پنج شنبه , ۲۲ آذر ۱۳۹۷
آخرین مطالب
خانه » شعر (برگ 5)

شعر

زمین دلتنگ و مهدى بیقراراست‏

زمین دلتنگ و مهدى بیقراراست‏ فلک شیدا، پریشان روزگار است ‏دلا، آدیـــــــنه شد، دلبر نیـــــامد غـــروب انتـــظارم سرنــــــــیامد همه دلــــــها پر از آه و غم و درد همه آلاله‏ها پـــــــــــژمرده و زرد نفس‏ها خـــسته و در دل خموشـند فغانها بى‏ صدا و پرخروشــــــــند نه رنگى  از  عدالت ،  نی  صداقت‏ در و دیوار دارد  نقش ظــــــلمت ‏شده پرپر گـــــــــل مهر ... ادامه مطلب »

ای با خبر به درد دل مرتضی بیا

ای با خبر به درد دل مرتضی بیا… ای منجی رهایی دین خدا بیا  جبران دردهای دل هل اتی بیا ای آخرین سلام مظلوم اهل بیت آقا تو را به آبروی مصطفی بیا از چاه های کوفه چه داری خبر بگو ای با خبر به درد دل مرتضی بیا ام الائمه جوان منتظر تو راست ای محتوای مصحف زهرا بیا ... ادامه مطلب »

غروب جمعه

هنگام ظهور حضرتت را برسان پایان زمان حسرتت را برسان ای دار وندار شیعیان ادرکنی بر فاطمه روز نصرتت را برسان ****** یا مولا ادرکنی علم بدوش چو از کعبه یاری می آید کفن بپوش که با ذوالفقار می آید   ز لابلای نوای دعای اهل سحر صدای آمدن تک سوار می آید   نگاه از افق جمعه بر نمی ... ادامه مطلب »

بوی بهشت گمشده در توس می وزد

از برکت دعای تو باران گرفته است یک شهر مرده با نفست جان گرفته است بوی بهشت گمشده در توس می وزد یا نه! هوای توست که جریان گرفته است … همیشه از حرمت، بوی سیب می آید صدای بال ملائک، عجیب می آید! سلام! ضامن آهو، دلِ شکستهِ ی من به پای بوس نگاهت، غریب می آید طلای گنبد ... ادامه مطلب »

على را وصف، در باور نیاید

على را وصف، در باور نیاید *** زبان هرگز ز وصفش بر نیاید على ترکیبى از زیباترینهاست *** على تلفیقى از شیواترینهاست على راز شگفت روز آغاز *** على روح سبکبالى و پرواز زبان عشق را گویاترین *** بود طریق درد را پویاترین بود دل دریایى‏اش دریاى خون بود *** ضمیرش چون شهادت لاله‏گون بود صداقت از وجودش رشک مى‏برد ... ادامه مطلب »

امیر المومنین حیدر

بند اول  تو حیدری که خدا خوانده حیدرت مولا!  سـلام روح بـه جسـم مطهـرت مولا!   نوشتـه‌انـد: یــدالله فــوق ایـدیهــم  به دست و بازوی اسلام‌پـرورت مولا!   سلام هفت، اب و چار، مام و هشت، بهشت  به یـازده پسر و بـر دو دختـرت مولا! ادامه مطلب »

خداوندا من از اعمال خود بسیار می ترسم

خداوندا من از اعمال خود بسیار می ترسم نمی ترسم زکس از زشتی کردار می ترسم هزاران بار کردم توبه و از جهل بشکستم پشیمانم پشیمانم از این رفتار می ترسم تو فرمودی که شیطان دشمن نوع بشر باشد خداوندا من از این دشمن غدّار می ترسم ریا کردم عبادت را ،غلط خوا ندم عبارت را کنون ازاین عبادتها واین ... ادامه مطلب »

مناجات با خدا

از گنهِ دم  به دمم آتش طوفنده شدم هم شدم از توبه خجل، هم زتو شرمنده شدم صاحب من! خالق من! داور من! یاور من! حیف تو را داشتم و غیر تو را بنده شدم شعله ای از نار بُدم شاخه ای از خار بُدم با نظر رحمت تو باغ گل از خنده شدم قطره بُدم بحر شدم ذره بُدم ... ادامه مطلب »

شعر ماه شعبان

ماه شعبان این مژده دهم به جمع یاران                       کز راه رسید ماه شعبان از باغ رجب که چون گلستان                        بسیار گل آورد به بستان گل های بهشتی و طربناک                      از لطف خدای خوب و منان شد هدیه او به کل هستی                        آن دشت پر از گل بهاران از آن همه گل خدای زیبا                      چند شاخه گرفت بهر خاصان گلها ... ادامه مطلب »

هر شب یتیم توست دل جمکرانی ام

هر شب یتیم توست دل جمکرانی ام جانم به لب رسیده بیا یار جانی ام از باد ها نشانی تان را گرفته ام عمری است عاجزانه پی آن نشانی ام طِی شد جوانی من و رؤیت نشد رُخت “شرمنده ی جوانی از این زندگانیم” با من بگو که خیمه کجا می کنی به پا آخر چرا به خاک سیه می ... ادامه مطلب »