دوشنبه , ۲۷ دی ۱۳۹۵
آخرین مطالب
خانه » اصول عقاید » عدل » دو دست خدا، در موضوع :جبر ،اختیار، امر بین الامرین ( کتابی بی نظیر از آیت الله رضوی ) (قسمت اول)

دو دست خدا، در موضوع :جبر ،اختیار، امر بین الامرین ( کتابی بی نظیر از آیت الله رضوی ) (قسمت اول)

آیت الله مرتضی رضوی

آیت الله مرتضی رضوی

دو دست خدا

مقدمه

انسان موجودی است در درون این جهان بزرگ و عضوی است ازاعضای آن و جزئی از اجزاء آن.و بدین جهت مشمول قوانین فیزیکی جهان به عنوان «کلّ»،و مشمول قوانین حیاتی به عنوان بخشی از جهان،است نه جدای از آن، و نه بریده از قوانینش، و نه جراحی شده از آن، است.

انسان دارای چیزی است به نام «اراده و اختیار» که او را موجود ممتاز و متفاوت کرده است اما اراده و اختیار،تنهاعامل امتیاز است نه عامل جدائی و جراحی.عامل برتری است نه عامل استقلال ازجهان،بل برعکس : اراده و اختیار و عقل، انسان را بیش از هر موجود دیگر،نیازمندِ دیگر اعضاو اجزای جهان کرده است. زیرا در این جهان موجودی که بیش تر درک کند دارای اراده و اختیار هم باشد مطالبات بیش تری دارد، یعنی درک، اراده، اختیار و گزینش، عرصۀ نیاز را گسترده تر می کند، وابستگی ها را افزایش میدهد و بر عدم استقلال انسان تاکید می کند.

از جانب دیگر، جهان به عنوان یک «کل» و نیز اجزای آن، به هیچ جزء دیگر استقلال نمی دهند. به موجود با اراده و اختیار اجازه می دهندکه درقوانین و فرمول های آن شناخت کرده و از آن قوانین مطابق برداشت خوداستفاده کند(حسن استفاده یا سوء استفاده) و این اذن و اجازه نیز موقتی و تنها یک «فرصت» است.

انسان در طول تاریخش هر دو جانب قضیه را به خوبی درک کرده است؛ یعنی هم به قدرت استثنائی ممتاز خود توجه دارد و هم به عدم استقلال خود توجه دارد.

بنابر این اصل مسئله برای انسان کاملاً روشن است و در این موضوع فرق نمی کند پی رو کدام آئین، نژاد یا متعلق به کدام دوره از تاریخ و یا متعلق به کدام بخش ازجغرافیای جهان باشد؛ این اصل، همگانی و همه جائی است.

لیکن آن چه برای اومشکل بوده و هست تعیین قلمرو این قدرت ممتاز در خلال عوامل عدم استقلال، است. به ویژه چگونگی رابطه این توانمندی با آن ناتوانمندی.

تشخیص این مطالب به حدی برای او مشکل است که گاهی خود را چنان با اراده و مختار می بیند که مدعی حاکمیت برکل جهان می شود و گاهی خود را چنان عاجزو ناتوان می بیند که خود را بازیچۀ جهان می داند که اگر جهان کودک هم باشد اورا توپک بازی خود قرار داده است.همین طور است جامعه ها، که گاهی از آن طرف دیوار می افتند و گاهی از این طرف سقوط می کنند.

اعتدال در این بستر و دست یابی به «تشخیص اعتدال» که مساوی است با «حقیقت»، اولین چیزی است که افرادبشری و جامعه ها هرگز به آن دست نیافته اند تنها در مواقعی نوک انگشتان شان به آن نزدیک شده است.

      با این نگرش مشاهده می کنیم که با یک موضوع بزرگ، سترگ، به شدت پیچیده، کلاف سردرگم که تا کنون سرنخ آن پیدا نشده، روبه رو هستیم.

شناسائی موضوع: برای یک رهرو جوان اندیشه و دانش، اولین تذکری که باید داده شود این است: پیش از ورود به هر مسئلۀ علمی ابتدا توجه به بزرگی و کوچکی موضوع، سادگی و دشواری آن،لازم است.زیرااگر مسئله بزرگ را کوچک انگاریم یامسئله کوچک را بزرگ انگاریم، نیروی اندیشه خود را منحرف کرده راه را بر خود دشوار و گاهی تبدیل به بی راهه خواهیم کرد.

این سخن بدین معنی نیست که موضوعات را در نظر خود به غول تبدیل کنیم جسارت و گستاخی را که اولین شرط دانش طلبی است از دست بدهیم، و یا در همین موضوع بحث ما گرفتار خود کم بینی شویم. مقصود، شناسائی موضوع است که گام مهم و ضروری اول، است.

اشاره کردم که موضوع بحث ما به حدی پیچیده و کلاف سردرگم است که تا کنون سر نخ آن پیدا نشده، این ادّعا دو پرسش زیر را در ذهن ایجاد می کند:

۱- می گوئید مکتب قرآن و اهل بیت(ع) همه چیز را بیان کرده و «تبیان کلّ شیئ» است، چرا مسئله قضا و قدر را باز نکرده است؟

پاسخ این پرسش در طول این دفتر روشن خواهد شد که این مکتب این مسئله را نیز کاملاً باز کرده است، جامعه از آن کناره گرفته و به این سو و آن سو رفته است، حتی آن عده از پی روان این مکتب که در این موضوع کار کرده اند؛ اکثریت شان سبک و روال التقاطی در پیش گرفته اند و اقلیت شان نیز توانمندی کافی را نداشته اند و لذا مسئله همچنان حل نشده مانده است، این واقعیت را در طی این دفتر خواهیم دید.

این سخن دربارۀ اکثریت مذکور، یک بدیهی است اما دربارۀ اقلیت مذکور که نه به این سو و آن سو رفته اند و نه اندیشه التقاطی داشته اند ظاهراً غیر منصفانه است، اینان چرا توانمندی کافی را نداشته اند!؟

پاسخش روشن است: برای این که رهروان واقعی مکتب اهل بیت(ع) همیشه سرکوب شده اند، فاقد هرگونه امکانات بوده و تنها توانسته اند با ایثارها و جان بازی ها یک فقه کامل و پر افتخار بپرورانند. همۀ متون تفسیری یا سنّی هستند و یا در بستر آن، بدون استثناء. متاسفانه این بستر هنوز هم ادامه دارد مگر قدم هائی که برداشته می شود و باید به آن ها امید بست.

۲- پس شما می خواهید با نوشتن این جزوه چنین معمّای بزرگ و پیچیده را باز کنید؟

پاسخ: ادعا نمی کنم که تبیین این مسئله را چنان که مکتب اهل بیت(ع) بیان کرده، آورده ام، کوچک تر از آن هستم که چنین ادعائی بکنم. اما با تمام جسارت عرض می کنم: تا حدودی به آن نزدیک شده ام که گنگی مسئله کاملاً از بین رفته و سیمای آن را شبیه علوم دیگر کرده ام، سر کلاف را نشان داده و چگونگی باز کردن آن را نیز توضیح داده ام، حال این توضیح چه قدر روشن و واضح است؟ نمی دانم، بسته به لطف خواننده است.

این خود ستائی و منیّت نیست. زیرا امروز و با امکانات امروزی، هر متخصص در این کار، اگر ذهنش را از اندیشه های التقاطی دور بدارد و مسئله را فقط و فقط با اصول و مبانی مکتب اهل بیت(ع) بررسی کند مانند من و خیلی بهتر از من، آن را شرح خواهد داد. اما چه می توان کرد هنوز هم به تنور دود انگیز و کور کنندۀ التقاطی، مفتخرانه هیزم تر یونانی و بودائی می ریزیم و مغز جوانان را آلوده می کنیم.

کوشیده ام این مسئلۀ بزرگ و بس پیچیده را به حدّی با بیان و اسلوب سهل و آسان، شرح دهم که یک دانشجوی دوره کارشناسی به آسانی جان مطلب را دریابد. و برای این کار پس از تکمیل هر بخش، آن را به یک دانشجوی کارشناسی رشتۀ مدیریت بازرگانی داده ام آن را مطالعه کرده و معلوم شده که آن را فهمیده است. درست است: رشته اش مدیریت بازرگانی است همراه با استعداد خوبی که دارد.

ونیز: هر بخش را آقائی که کارشناس رشته فلسفه غرب است مطالعه کرده و سهولت آنراتایید کرده است.حتی بعضی از دوستان انتقاد می کنند: مطالب به حدی آسان شده که به علمیت آن لطمه خورده است.

و منظور این نیست که این دفتر فقط به خاطر حوزویان و یا دانشگاهیان نوشته شده، مقصود این است که هر کس در این حد معلومات داشته باشد این مسئله سترگ و پیچیده را برایش حل می کند.

توقع: از خواننده محترم توقع دارم:

۱- اگر در ذهنش چیزهائی از یونانیات و بودائیات هست، آن ها را (گرچه به طور موقت) کنار بگذارد. زیرا قرار است این مسئله از نظر مکتب اهل بیت(ع) به طور ناب و بدون التقاط، بررسی شود. والاّ لطف کرده و از خواندن این دفتر، خود داری کند که نویسنده اش به شدت از یونانیات و بودائیات، به طور مستدل بیزار است.

۲- این دفتر با قطع رُقعی در ۲۶۳ صفحه آماده شده. برای این که نتایج هر بخش از مباحثه پایۀ بخش و بخش های بعدی است، در پایان هر بخش، نتیجه ها را به طور خلاصه در شماره هائی ردیف کرده ام.

خواهشمندم در آغاز مطالعه چند برگ کاغذ و یک خودکار داشته باشند و آن ها را یادداشت فرمایند. در این صورت، معمای بزرگ حل می شود، و معمّا که حل گشت آسان است.

سبک و روال، ورود و خروج، در این دفتر، هیچ شباهتی به متونی که تا کنون در این باره (از هر مسلک و مذهبی) نوشته شده اند، ندارد. به گمانم این شیوه و روال ابتکار من نیست اقتضای برگزیدن راه ناب ائمه(ع) است.

در عالَم اندیشه، راه اهل بیت(ع) راه روشن و «سبیل الرّشاد»[۱]، و صراط مستقیم است و «کس نبود گمشده در راه راست».

 

روز عید غدیر  ۱۸/۱۲/۱۴۲۹ هجری قمری

۲۷/ ۹/۱۳۸۷ هجری شمسی – مرتضی رضوی

[۱] سورۀ غافر، آیه۲۹، و نیز آیه۴۰

دو دست خدا

امر و خلق همیشه با هم و تنیده برهمدیگر در جریان هستند

اذن و تدبیر- نوع پنجم از امر

کارخدا نه انرژی می برد و نه وقت

توصیه ای در پایان این فصل

دو دست خدا

خداوند جسم نیست تا دست داشته باشد، تعبیر با «دست خدا»- یدالله- برای رسانیدن معانی ای است که موضوع بحث ما یکی از آن معانی است. قرآن در موارد متعدد چنین تعبیر کرده است. از جمله:

قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِاللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ.آل عمران۷۳

یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم.  فتح۱۰

بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ. آل عمران۲۶

تَبارَکَ الَّذی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر. ملک۱

در این قبیل آیه ها «دست» آمده، در برخی دیگر از جمله در آیه زیر «دو دست» آمده است:

قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتان. (مائده۶۴): یهودیان گفتند دست خدا بسته است، دست های شان بسته باد، به خاطر این سخن از رحمت خدا دور شدند بل که هر دو دست خدا باز است.

قالَ یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ. (ص۷۵): خدا فرمود ای ابلیس چه چیز مانع تو شد بر آن (آدم) که با دو دست خودم خلق کردم سجده کنی؟

مراد از «دو دست»: یعنی خدا دو نوع فعل دارد: کارهای خدا دو گونه است:

۱- خلق.

۲- اَمر.

لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْر (اعراف۵۴): برای اوست خلق و امر.

در مقدمۀ این دفتر گفته شد که این بحث خیلی پیچیده و درهم تنیده است. قرار گذاشتیم برای آسان شدن این مباحثۀ سنگین، نویسنده در آسان کردن آن سعی کند و خواننده نیز در پایان هر بخش جان مطلب را یادداشت کند. اکنون لطفاً قلم برداشته بنویسید:

خداوند دو نوع کار دارد:

۱- خلق.

۲- اَمر.

اکنون ببینیم این دو نوع کار چیستند و چه فرقی با هم دارند؟؟

خلق: خلق یعنی آفریدن چیزی از چیزی: پدید آوردن چیزی از چیزی که قبلاً وجود داشته. به آیه های زیر توجه فرمائید:

وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِنْ ماء (نور۴۵): خداوند هر جنبنده را از آبی آفرید.

خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخَّار (الرحمن۱۴): خلق کرد انسان را از گل (گلی که ظاهرش خشک و باطنش نرم بود) شبیه سفال، آفرید.

وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نار (الرحمن۱۵) و جنّ را از آتش درهم تنیده خلق کرد.

أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ (آل عمران۴۹) عیسی(ع) فرمود: خلق می کنم برای شما از گِل به شکل مرغ.

در همۀ این قبیل آیات لفظ «مِن» به معنی «از» آمده؛ خلق یعنی آفریدن چیزی، ساختن چیزی از چیزی، پدید آوردن چیزی از چیزی.

خلق و ویژگی های آن:

۱- خلق همیشه لفظ «از» را لازم گرفته است.

۲- باید قبلاً چیزی باشد و چیز دوم از آن خلق شود.

۳- خلق بر اساس قانون «علّت و معلول» است تا علّت نباشد معلول به وجود نمی آید.

۴- خلق مطابق قوانین طبیعت انجام می یابد:

اگر یک پدیدۀ کیهانی است مطابق قوانین فیزیک فضائی و کیهانی خلق می شود و اگر یک عنصر است با فرمول های شیمیائی باید به وجود آید و اگر یک چیز نباتی است مطابق قوانین حیات نباتی و اگر…

۵- خلق، کاری است که در درون «زمان» انجام می یابد.

زیرا خود «خلق» یک «حرکت» است حرکت از چیز اول به چیز دوم. و حرکت یعنی عین زمان. و زمان غیر از حرکت و تغییر اشیاء جهان، چیزی نیست.[۱]

۶- خلق، کاری است که در درون «مکان»-یا بگوئید «فضا»- انجام می یابد.

زیرا هر چیز غیر از خدا، محدود است و «حدود هر چیز» مکان اوست. آن چیز اول، محدود است و آن چیز دوم که از آن خلق می شود نیز محدود است. خواه یک کهکشان بزرگ باشد و خواه یک دانه گندم و یا اتم.

در این جا نیز تعریف زیر را یادداشت می کنیم:

تعریف: خلق یعنی پدید آوردن چیزی از چیزی بر اساس قانون علت و معلول و مطابق قوانین طبیعت، در درون زمان و مکان.

امر: امر یعنی «ایجاد»، «انشاء»، «اِحداث»، «ابداع».

امر یعنی «ایجاد یک چیز»: به وجود آوردن چیزی نه از چیز دیگر.

در کار امری خدا جائی برای لفظ «از» نیست. چیزی را که با کار امری به وجود می آورد یک «ابداع» است آن را از چیز دیگر به وجود نمی آورد. تنها با فرمان «باش». آن چیز باشنده و موجود می شود:

إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون (یس۸۲): امر خدا غیر از این نیست که هر وقت اراده کند به چیزی بگوید باش می باشد.

امر خدا عین اراده خدا است اراده که کرد باش نگفته باشنده می شود. یعنی حتّی نیازی به فرمان «باش» هم نیست گرچه در مواردی نیز فرمان «باش» را صادر می کند. خداوند فعال مایشاء است:

سُبْحانَهُ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (مریم۳۵): پاک و منزّه است او (از عجز و ناتوانی منزّه است) وقتی که چیزی را بخواهد می گوید «باش» می باشد.

توجه: در این آیه واژه «کن»- کن فیکون- امر مورد بحث ما است. و لفظ «امر» در این آیه به معنی «چیز» است.

کار امری خدا یعنی «کن فیکون». امّا در آیه بالا «امر» یعنی کار امری خدا. در آیه اول می گوید: کار امری خدا کن فیکون است و در آیه دوم می فرماید پدیده هائی که با کن فیکون به وجود می آیند کار امری خدا هستند. همچنین در آیه زیر:

فَإِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُون (غافر۶۸).

و آیات دیگر.

پرسش: مکتب اهل بیت(ع) در اولین اصل از اصول «هستی شناسی» می گوید: «کانَ اللهُ ولم یکن معه شیئٌ»: خداوند بود و هیچ چیزی با او نبود.

خداوند آن مخلوق اولیه، آن پدیده اولیه را از چه چیزی به وجود آورد؟ یا بگوئیم خداوند آن مخلوق اولیه را از چه چیز خلق کرد؟ پاسخ این پرسش یکی از چهار صورت است:

۱- خداوند آن مخلوق اولیه را از چیزی که قبلاً بوده خلق کرد.

این پاسخ نادرست است زیرا سخن در آن شیئ اولیه است اگر آن را از شیئ دیگر آفریده پس شیئ دوم نمی تواند «اولیه» باشد.

۲- خداوند آن پدیده اولیه را از وجود خودش (از وجود خود خدا) خلق کرده است.

این نیز نادرست است. زیرا لازمه این سخن «تجزیه خدا» است که جزئی از خدا به مخلوق اولیه تبدیل شود. و (نعوذ بالله) اگر خداوند قابل تجزیه باشد پس مرکب است زیرا چیزی که مرکب نباشد تجزیه نمی شود. و مرکب نمی تواند خدا باشد چون به جزء و اجزای خودش، محتاج است.

ارسطوئیان ما می گویند: آن پدیده اولیه از وجود خود خدا صادر شده است و نام آن را «صادر اول» گذاشته اند. امّا هر فرد عاقل می داند که این تنها عوض کردن لفظ است؛ صدور نیز دقیقاً تجزیه را لازم گرفته است. متاسفانه این غلط بیّن را همیشه به خورد مردم و جوانان ما داده اند و می دهند.

۳- خداوند آن پدیده اولیه را از عدم خلق کرده است.

این نیز نادرست است. زیرا عدم، عدم است عدم هیچ است و نمی شود چیزی از آن ساخته شود.

۴- خداوند اساساً آن چیز را «خلق» نکرده است بل «ایجاد» کرده است. ایجاد، «از» نمی خواهد. در کار خلقی خدا «از» لازم است نه در کار امری خدا. آن پدیدۀ اولیه با «امر» موجود شده نه با «خلق»، تا جائی برای «از» باشد.

پرسش فوق یک پرسش تازه ای نیست همیشه مردم این موضوع را از پیامبران پرسیده اند قرآن در پاسخ آن این همه آیات امر و «کن فیکون» را آورده است.

امیرالمومنین(ع) در خطبه اول می فرماید: «انشأ الخلق انشاءً و ابتدأه ابتداءً» آن مخلوق (اولیه) را انشاء کرد و آن را ابتداء کرد یک ابتدائی.

و حضرت زهرا(ع) در خطبه ای که بر علیه ابوبکر در مسجد پیامبر(ص) ایراد فرموده، می فرماید: «اِبتدعَ الاَشیاءَ لامِن شییءٍ کان قَبلَها»[۲]: ابداع کرد اشیاء را نه از چیزی که قبلاً بوده باشد.

امام صادق (ع) به نقل از رسول اکرم(ص): «اِبتدأَ ما اِبتدعَ واَنَشأَ ما خلقَ علی غیرِ مثالٍ کان سَبَقَ لِشیئ ممّا خَلقَ»:[۳] ابداء کرد آن چه را که ابداع کرد و اِنشاء کرد آن چه را که خلق کرده است بدون این که قبلاً چیزی باشد و از روی آن چیز پیشین (الگو گیری) شود. ابداء، ابداع، انشاء، کرد. نه تنها از یک چیز پیشین خلق نکرد بل صورت و مثال آن نیز ابدائی و ابداعی است نه الگو گیری.

و بیان های فراوان دیگر، از اهل بیت(ع) در این باره هست.

پرسش دیگر: پدیده ای به نام حیات و «روح» خواه روح و حیات گیاهی و خواه روح و حیات حیوانی و خواه روح و حیات انسانی، چگونه به وجود آمده است؟

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی (اسراء۸۵): درباره (چگونگی پدید آمدن) روح از تو می پرسند، بگو روح از امر خدای من است.

روح یک پدیده خلقی نیست تا گفته شود از چه چیز آفریده شد. آفرینش روح از کارهای امری خدا است نه از کارهای خلقی او. روح به فرمان «باش» باشنده شده است.

حیات و روح چیزی است که امروز در گیاه، حیوان و انسان مشاهده می کنیم. امّا به اجماع همۀ دانشمندان جهان پیدایش حیات یک حادثۀ ضد علمی است نه تنها علم نمی تواند حیات را توجیه کند یا آن را شناخت علمی کند بل چیزی به نام حیات بر خلاف همه قواعد و قوانین علمی است. چرا؟

برای این که کار علم شناسائی قوانین «خلقت» است کار علم بررسی فرمول های خلقت است. علم تنها در صدد شناخت «از» ها است و پدیده ای که «از» در آن راه ندارد، از حیطه کار و توان علم خارج است.

همان طور که علم نمی تواند تعیین کند که «خدا چیست» همان طور هم نمی تواند شرح دهد که کار امری خدا چیست. علم به پاسخ این دو پرسش دسترسی ندارد.

دو دست خدا: گاهی پدیده ای هست که هر دو دست خدا (امر و خلق) در پدید آمدن آن به کار رفته است از آن جمله است آفرینش آدم و نیز آفرینش حضرت عیسی که هم امر و هم خلق درباره آن دو به کار رفته است عیسی از وجود مریم خلق شده اما چگونه او بدون پدر به وجود آمده و خلق بدون پدر امکان ندارد. می فرماید:

إِنَّ مَثَلَ عیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُون (آل عمران۵۹): مَثَل عیسی در نزد خدا مانند مَثل آدم است که او را از خاک آفرید و به او گفت باش او هم موجود شد.

همان طور که آفرینش آدم هم کار خلقی است و او از خاک خلق شده و هم کار امری هست که هم بدون پدر و هم بدون مادر آفریده شده، آفرینش عیسی نیز از ناحیه پدر چنین بوده است.

در آیه۷۵ سوره ص می فرماید:

قالَ یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَی: ای ابلیس چه چیز مانع تو شد که سجده نکنی به آن که با دو دست خودم آفریدمش.

بنابر این کار امری خدا، نیز بر دو نوع است:

۱- کار امری محض. مانند پیدایش آن پدیده اولیه و پیدایش حیات و روح.

۲- کار امری ای که تصرّفی است در جریان کارهای خلقی. مانند آفرینش آدم و عیسی(ع).

و این نوع دوم (که کار امری بیاید در جریان کار خلقی تصرف کند) نیز دو نوع است:

الف: کار امری بیاید و در جریان کار خلقی تصرف کند اما هر دو کار در یک جهت عمل کنند. مانند آفرینش حضرت آدم و عیسی.

ب: کار امری بیاید و در جریان کار خلقی تصرف کند و کار خلقی را به رکود بکشاند. یعنی کار امری بر خلاف جهت کار خلقی عمل کند. مانند: یا نارُ کُونی‏ بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهیم: (انبیاء۶۹): ای آتش سرد و سازگار باش با ابراهیم.

که قوانین خلقت در آن ماجرا به ترمز کشیده شد و راکد گشت.

این که آتش ابراهیم را نسوزاند، از نظر علمی محال است یعنی «محال علمی» است. زیرا همان طور که گفته شد کار علم به عرصۀ خلقت محدود است و علم راهی به عرصۀ امر ندارد. همان طور که علم از توجیه آفرینش آن پدیده اولیه و نیز درباره پیدایش حیات عاجز است. و اساساً علم ربطی با عرصۀ امر ندارد. و این است یکی از فرق های قدرت و علم خدا با قدرت و علم بشر.

این موضوع در مبحث «قضا» و نیز «قدر» پی گیری خواهد شد.

زمان و مکان: گفته شد کار خلقی در درون زمان و مکان انجام می یابد. اما کار امری خدا منوط به زمان و مکان نیست. زیرا زمان و مکان با به وجود آمدن آن پدیده اولیه به وجود آمده اند و از خصوصیات آن هستند.

آن پدیده اولیّه محدود بود یعنی به طور مکانمند به وجود آمده. و نیز متغیر بود و یکی از تغییراتش بزرگ شدنش بود که امروز این همه وسعت و کمیّت دارد و نیز دائماً به کمال می رفت و هنوز هم رو به کمال می رود و کیفیت آن عالی تر می شود. پس تغییر و حرکت که عین زمان است با پیدایش آن پدیده اولیه پیدایش یافته اند بنابر این آن کار امری که پدیده اولیه را به وجود آورده، زمان و مکان را نیز به وجود آورده است.

گاهی کار امری  نیز در درون زمان و مکان رخ می دهد مانند آفرینش روح که پس از آفرینش کائنات در درون کائنات رخ داده و مانند آفرینش آدم (ع) و عیسی (ع) که در روی کره زمین اتفاق افتاده است. اما کار امری در این صورت نیز، حاکم بر زمان و مکان است نه محکوم آن. یعنی خود کار امری در ماهیت خود منوط به زمان و مکان نیست.

دو چیز مشمول زمان و مکان نیستند: اول خود خدا. دوم: کار امری خدا.

قانون علت و معلول: کار امری خدا مشمول قانون علت و معلول نیست. زیرا این قانون نیز به همراه آن پدیده اولیّه به عنوان یکی از خصوصیات آن، با امر به وجود آمده است. خود قانون علت ومعلول، معلولِ امر است و نمی تواند برعکس باشد.

در اصطلاح ارسطوئیان به خدا نیز «علت» گفته می شود و با «علّهالعلل» تعبیر می گردد که غلط بیّن است. زیرا خودشان می گویند میان علت و معلول سنخیت لازم است در حالی که هیچ سنخیّتی میان خدا و مخلوق نیست.

سنخیت: شما می توانید آب را در توی لیوان قرار دهید اما نمی توانید آن را در توی هوش زید قرار دهید. لیوان می تواند علت نگه داشتن آن آب باشد اما هوش زید چنین رابطه ای با آب ندارد.

قانون علت و معلول عین قوانین خلق و عرصه خلقت است در حالی که کار امری خدا به وجود آورنده آن است. در یک عبارت خلاصه: آن پدیده اولیه همراه با خصوصیات زمانمندی، مکانمندی، علتمندی، با امر خدا به وجود آمد.

همسو و ناهمسو: آن امر که پدیدۀ اولیه و همچنین قانون علت و معلول، با آن به وجود آمد هیچ ارتباطی با قانون علت و معلول نداشت. اما آن امری که روح و حیات با آن به وجود آمد همسو با قانون علت و معلول بود. در واقع با افزودن حیات بر کائنات به عرصه علت و معلول گسترش داده شد.

لیکن آن امری که آتش را از سوزانیدن ابراهیم(ع) باز داشت، فرمانی بود که بر قانون علت و معلول به طور عمودی فرود آمد و جریان علت و معلول را به ترمز کشانید و آن را راکد کرد. که نه تنها با آن همسو نبود بل که بر علیه جریان آن بود.

خدائی که قرآن به ما می شناساند خدائی است که همیشه کار دارد هم کار امری و هم کار خلقی. این طور نیست که جهان را آفریده و آن را مانند ساعت کوکی کوک کرده و به سر خود رها کرده باشد تا فقط با قوانین خلقت و فرمول های خلقی کار کند. بل همیشه بر آن مسلط است مدبّر آن و مدیر آن است:

کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْن (الرحمن۲۹): هر روز او در شأن است.

اکنون در پایان این بخش نیز یادداشت کنیم:

کار امری خدا «ایجاد» است یا بگوئیم «انشاء»، «احداث» و به قول حضرت فاطمه(ع) «ابداع» است.

۲- کار امری خدا منوط به زمان و مکان نیست. بل خود زمان و مکان نیز با امر به وجود آمده اند.

۳- کار امری خدا مطابقت با قوانین خلقت را لازم نگرفته و مشمول فرمول های طبیعت نیست. بل به وجود آورنده جهان خلقت و به وجود آورنده قوانین و فرمول های آن است.

۴- گاهی کار امری در درون جهان خلقت، رخ می دهد و همسو با فرمول های جهان، مانند امری که حیات و روح را به وجود آورد. این کار امری، حیات را ایجاد کرده و بر جهان افزوده، در نتیجه بر قوانین و فرمول های جهان افزوده است. زیرا که عرصۀ دیگری پدید آورده به نام حیات که هزاران قانون و فرمول مربوط به خود را دارد.

و امر سوم (ماجرای آتش و ابراهیم) قوانین طبیعت را به ترمز کشیده و با آن همسو نبود بل بر علیه آن بود.

۵- کار امری مشمول قانون علت و معلول نیست؛ امر اول، به وجود آورنده قانون علت و معلول است، و امری که حیات را به وجود آورده بر عرصه علت و معلول افزوده است. و امر سوم (ماجرای آتش و ابراهیم) قانون علت و معلول را به ترمز کشیده است.


[۱] رجوع کنید «تبیین جهان و انسان» برگ های آغازین. در سایت بینش نو هم موجود است

 [۲]بحار، ج۲۹

[۳] بحار، ج۴ ص۲۸۷٫

خبرنامه آرمان مهدویت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*