پنج شنبه , ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
آخرین مطالب
خانه » متفرقه » معانی عجیب اسمهای عربی؟!!!یا غرض ورزیهای عجیب با اسلام

معانی عجیب اسمهای عربی؟!!!یا غرض ورزیهای عجیب با اسلام

بنام خداوند زیبائی ها و مهربانیها.

دوست و برادر عزیزم جناب علی آقا در پاسخ به سئوال ارسالیتان که برای جواب به معاندین اسلام ستیز در خواست فرموده بودید بعرض میرساند که لغات در صیرورت تاریخی خود مراحل متعددی را می گذرانند لذا برای بر رسی آنها ، تحقیقات عمیق ونیز منصفانه ای بدور از تعصبهای گوناگون قومی و … لازم است. امّا این نوع از سئوالها معمولاً از سوی دشمنان قسم خورده اسلام خصوصاً زرتشتیان متعصّبی که حتی هنوز هم غسل با ادرار گاو را مقدّس شمرده و ازدواج با محارم در متون مذهبی شان وجود دارد وبا جناب سلمان بدلیل اینکه نام مسلمان را ایرانیها از نام ایشان گرفته اند و دلیل تشیّع ما هم ایشان هستند سخت دشمنی می ورزند ، مطرح می گردد و….مدارک تمام این ادّعا ها را می توانید در آدرس زیر بیابید :

http://zartosht3000.persianblog.ir/

ضمناً مقاله ارزشمند زیر پاسخ عالمانه ای برای سئوال شماست.

معنای چند نام عربی

سلام( آشتی و آرامش) بر شما

هم میهن! شما بیشتر از واژه هایی استفاده می کنید که بار ارزشی دارند نه بار علمی. منظورم این است که شما معنای نام را با چنان واژه هایی به کار برده اید که ذهن از آن واژه ها بار ارزشی را فهم می کند و این چنین برای خواننده متصور میشود که شما قصد شومی دارید و خشمتان را از شیوه به کارگیری واژه ها می شود فهمید. چنان که به کاربردن واژه ی ” خیکی و چاق” در جایگاه واژه علمی نیست بلکه به نظر خواننده می رسد که شما ضمن اینکه آگاهید که چون دختر امروزی ایرانی که بیشتر دنبال خوش اندامی است و از تصور این واژه ها همچون کابوس می ترسد این واژگان را به کار برده اید تا بتوانید نفرت او را از این اسم یا از آن فرهنگ ( و مطمئنن به مردمانش و مذهبی که معرفی کرده اند و کلن هرچیزی که با تصورشان ممکن است این قوم هم به ذهن آیند) برانگیزید که این از شأن یک مقاله ای که به واژه شناسی می پردازد و هدفش کشف حقیقت است به دور است. آنچنان که گفته بودید تمامن از لغت نامه دهخدا نقل نکرده اید یا ناقص گفته اید زیرا بعضی واژه ها چند معنی می دهند.

بنده آگاهم که قصد شما خدمت به مردمتان است ولی فکر نمی کنم خدمت به انسان ها جز با حقیقت جویی و نشان دادن آن ممکن باشد.

ایرانی را آیا جز با اخلاق و منش پسندیده اش باید شناخت؟ آنچه که کورش را مشهور کرده است.

اکنون به بررسی صورت- محتوا و معنای چند نام می پردازیم:

ام کلثوم: مادر دختر خیکی و خپل

ام کلثوم: می شود به جای واژه خپل و خیکی، واژه تپل را به کار ببریم، بهتر است بدانیم که در بین عرب ها زنی که لاغر نباشد محبوب تر است، ممکن است برای ما که در قرن ۲۱ ( اگرچه خیلی از مردمان کنونی ایران و خیلی مردمان دیگرجای دختر تپل و اصطلاحن توپُر را دوست دارند) زندگی کنیم زن محبوب برای ما زنی با هیکل قلمی باشد یا …. اکنون ترجمه امروزی آن می شود مادر دختر تپل یا اگر بخواهیم تأویل فرهنگی کنیم، باید بگوییم مادر دختر خوش اندام ( منظور اندامی است که در فرهنگ و جامعه خویش پسندیده است). پس واژه را باید به محک ارزش های فرهنگی- تاریخی آن جامعه برد و دید چه معنای به ذهن متبادر می شود.

تصور کنید در جامعه شاهنشاهی ایران نام ” شهناز” چون به مقام بالای زمانه ارتباط دارد چقدر زیبا به نظر می رسد. اکنون اگر با دید مارکسیستی بخواهیم تحلیلش کنیم، جز نفرت و … به ذهن نمی آید و می توان چند ساعت در بدگوییش آسمان ریسمان ببافیم که مردمانی که چنین نام می گذراند فلان فلان بوده اند که در این صورت از واژه شناسی بازمانده ایم و تفسیری ایدئولوژیک کرده ایم.

کلمه ” دختر” و ” پسر” را اگر بخواهیم تحلیل واژه شناختی کنیم، پی خواهیم برد که در روزگار کهن دختر را ” دوغ دَر” یا در متون اوستایی ” دوغذَر” ( به تلفظ انگلیسیش هم توجه کنید) و در پهلوی ” دخت” میگفته اند به معنای کسی که وظیفه دوشیدن شیر( = دوغ) را برعهده دارد. و پسر را ” پوست در” می گفته اند که یعنی کسی که پوست حیوانات را می دریده است. اکنون بنشینیم و بگوییم که ما چه مردم وحشی و … بوده ایم؟ باید گفت که اساس اندیشه یک جامعه بی ربط با وضعیت زندگی و شیوه آن نیست. چنان که شتر نزد اعراب که هم وسیله حمل و نقل مردمان بادیه و هم محل تأمین خوراک و استفاده دارویی( که در ادرار آن است) و …. ارزشمند است. مانند گاو نزد هندی ها یا… همچنین است نام “کوهزاد” نزد قوم لُر و یا کژال( غزال) نزد کردها یا دریا و ….

آیا آهو با شتر نزد “عقل سلیم” باهم فرقی میکند؟ اما نزد مغرضی که عوام را گمراه می کند آری. یزدان پناه دهاد!

خدیجه: بچه شتر

خُدَیجِه: به معنای بچه شتری است که زودتر از موعد به دنیا آمده و “اصطلاحن” برای کودکی که ۶ماهه و زودتر از موعد به دنیا می آید به کار می برند. درخور توجه است که عرب در شعر بسیار ماهر است و از قدیم به این کار شهره بوده پس دور از ذهن نیست که حتی در به کار بردن نام ها از آرایه های ادبی( استعاره، کنایه و …) استفاده می کرده. همچنین کسی که زبان عربی می خواند( چه در حوزه و چه در دانشگاه) متون ادبی آن ها را علاوه بر آرایه های ادبی می خواند تا مانند بسیاری از مردم برداشت سطحی از آنچه به زبان عربی گفته می شود نداشته باشد.

بتول: …؟

بتول: بَتَلَ- بَتْلاً: قطعه و أبانه عن غیره،

البَتُول: من إنقطع عن الزواج در لغت، «اَلْبَتْل» بریدن شى‏ء را معنا مى‏دهد و

«بتول» در لغت، “دختر و دوشیزه‏اى را گویند که رغبت و حاجت خود را از مردان بریده باشد.” کسى که به خاطر خدا از دنیا بریده است و کسى که از ازدواج خوددارى مى‏کند، همچنین به زنى که خون حیض نبیند، بتول گفته مى‏شود.

قال ابن الأثیر فی النهایه : امرأه بتول منقطعه عن الرجال لا شهوه لها فیهم ، وبها سمیت مریم أم عیسى ( علیه السلام ) وسمیت فاطمه ( علیها السلام ) البتول لانقطاعها عن نساء زمانها فضلا ودینا وحسبا.

سمیه:…؟

سمیه: چند نظر در مورد معنی سمیه وجود دارد .یکی اینکه سمیه مؤنث ( سُـمَـیّ ) است و سُـمَـیّ نیز تصغیر یعنی کوچک شده ی ( اسم ) است بدین ترتیب سمیه یعنی نام کوچک.و اگر سمیه را از (سَما یَسمو ) بگیریم ؛ همان طور که در لسان العرب آمده است در این صورت سمیه می شود: ( دختر کوچک والا مقام )/

رقیه: ساحر و جادوگر

رُقَیّه مُصَغَّر یعنی کوچک شده ی ( رَقْــیه یا رُقیه ) از ریشه ترقّی است . یعنی بالا رونده ی کوچک . رقیه مصدر به معنی رَقْی است . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). افسون کردن . (دهار). دردمیدن افسون خود بر کسی . (از آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص۵۳) (تاج المصادر بیهقی ). با این حساب رقیه به معنی دمنده ی افسون بر کسی نیز معنی می دهد. تو خود مقایسه کن با معنی نام افسانه( اسطوره). درضمن دمنده افسون با جادوگر و نیرنگ باز، یکی است. ما هنوز در معانی واژگان فارسی مشکل داریم! حال این معنی را میتوانیم کنایه از زیبایی چهره بگیرم که دیگران چنان مدهوش شوند که گویی افسون شده اند.

باقر: گاو/ یا کسی که همچون گاو می داند.

باقر یک نام پسرانه عربی است به معنی ” شکافنده”. این نام را از لقب امام پنجم شیعیان گرفته اند. باقرالعلوم به معنی شکافنده دانش هاست. باقر در فرهنگ لغت: واژه عربی و صفت است، به معنی شکافنده و گشاینده و وسعت دهنده(اقرب الموارد) و همچنین فراخ کننده( منتهی الارب) مرد بسیار علم( آنندارج) هو باقر علم= او وسعت دهنده علم و متبحر در علم است(ناظم الاطباء) گروه گاوان با گاوچرانش و آن اسم جمع است( اقرب الموارد)( تاج العروس) رگی است در بیغوله چشم(منتهی الارب)( ناظم الاطباء)(آنندراج). پرنده ای است ابلق یا خاکستری یا سپید.(ناظم الاطباء)(منتهی الارب).

آذر: …؟

معنی نام “آذر” را می توانیم جرقه بیرون آمده از زیر پتک و سندان آهنگر بدانیم و هم می توانیم آن را آذرخش نور ایزدی دانست. اگر کتب را زیر و رو کنیم تا ببینیم یک قریه ای یک نامی را که دیگران یک گونه دیگر معنیش را می پنداشته ند، می پندارد، باید در زبان خودمان هم این گونه تشکیک کنی و هر وقت جانب یکی را گرفتی باید از تو پرسید چرا؟!

سکینه: مسکین و بی چاره

سکینه: شما خواستید معنای مسکین را به جای سکینه جا بزنید که در آن هم اشتباه کردید. زیرا مسکین یعنی مانده( ساکن) در راه است. ریشه این نام از زبان عبری ( زبان یهودیان) است که در عبری به آن ” شخینا” گویند به معنی آن نور یزدان است که چون بر فردی فرود آید موجب آرامشش شود. ( ذات قدوس متبارک شخینای {سکینه} خود را فرود نمی آورد مگر بر شخصی که دلیر و ثروتمند و دانا و فروتن باشد.که در اوصاف کسی است که به نبوت می رسد) در اندیشه‌ی یهود، برای رسیدن به مرحله‌ی انسان کامل «آدام قَدمُون» باید به مجموعه‌ی ۱۰ سفیروت الهی آگاه شد. مجموعه‌ای که معادل انسان کامل = کلمه‌ی ا… اسلامی = لوگوس( عقل یونانی= خدا) و برابر با لفظ «شخینای» یهود است. شخینا معادل نور در اندیشه‌ی ایرانی اسلامی است و در تفکر یهود با عنوان «روح الهی» بیان می‌شود و قابل مقایسه با صفت «الرحمان» اسلامی است

فاطمه: بچه شتر زرد

فاطمه : وصفی است از مصدر فطم. و فطم در لغت عرب به معنی بریدن، قطع کردن و جدا شدن آمده‌است. این صیغه که بر وزن فاعل معنی مفعولی می‌دهد، به معنی بریده و جدا شده‌است و به بچه شتر ماده‌ای که از شیر مادر گرفته شده «فاطمه» می گویند. فاطِمه یک نام دخترانه دارای ریشه عربی است و معنای آن در همه فرهنگ های لغت چنین آمده است : “زنی که فرزندش را از شیر گرفته است” .زنی که بچه ٔ دوساله را از شیر گرفته باشد. (غیاث ). اما ببینیم در بزرگ ترین فرهنگ لغت عرب چه آمده است :وفَطَمَ الصبیِّ یَفْطِمه فَطْماً ، فهو فطیم: فصَلَه من الرضاع.( ترجمه : فطم الصبی . یعنی کودک را از شیر گرفت.) از محمد بن علی، امام پنجم شیعیان روایت شده: خداوند فاطمه‏ زهراء را از جهل و پلیدی جدا نموده‌است، لذا «فاطمه» نام گرفته‌است. سپس ادامه دادند: به خدا قسم، خداوند در عالم پیمان و عهد (عالم ذر) فاطمه را از جهل و پلیدی جدا کرده‌است. طبق حدیثى که از پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله)‏ روایت شده به امیر مؤمنان على(علیه السلام)‏ فرمود: مى دانى چرا دخترم، فاطمه نامیده شد؟ عرض کرد: بفرمائید . فرمود: براى آن که او و شیعیان و پیروان مکتبش از آتش دوزخ باز گرفته شده‏اند. از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:آیا می‌دانید مفهوم واژه «فاطمه» چیست؟یکی از شاگردان آن حضرت می‌گوید، گفتم: سرورم شما بفرمایید چیست؟فرمود: یعنی او از بدی‌ها و ناپسندی‌ها جدا شده است. فَطَمَت المرأه وَلَدَها . یعنی آن زن فرزندش را از شیر گرفت .معلوم نیست چرا فاطمه را شتر زرد معنی کرده اید؟!

جعفر: گاو شیرده

جَعفـَر یک نام پسرانه عربی به معنی رود پر آب است . دلیل نامگذاری نیز بدیهی است از نام امام ششم شیعیان امام جعفر صادق (ع) گرفته شده است .هرچند در فرهنگها به معنی شتر پر شیر نیز آمده اما از آنجا که جعفر نام پسر است به هیچ روی چنین معنایی درست نیست( زیرا گاو پرشیر را باید مونث گرفت اما جعفر نام پسر است و اگر حتی معنی گاو از آن برداشت کنیم گاو نر باید باشد که دیگر شیر نمی دهد) و معنی جعفر همان رود پرآب است نه چیز دیگر .اما در فرهنگها چه آمده است /

جعفر: جوی کوچک . جوی خرد. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ||جوی بزرگ . جوی کلان . (منتهی الارب ). جوی کلان فراخ . (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد).از لغات اضداد است . || جوی پرآب.(اقرب الموارد) (منتهی الارب). || شتران ماده ٔ پرشیر. (منتهی الارب ). ||

جعفری دیدم که بر جعفر سوارجعفری می خورد و از جعفر گذشت .

غلام : برده یا پسر بچه ای که در جنگ اسیر می شده وارباب ازآن بهره جنسی می برد.

این متن را در یک وبلاگ خواندم:

” لطفاً از این به بعد از کلمه ”غلام ” در پیشوند اسم های مذهبی استفاده نکنید
“غلام” نامی است و یا شاید بهتر باشد بگوییم پیشوند برخی از نام‏هایی است که هرگز در زبان عربی از آن استفاده نمی‏شود.

امّا غلامعلی و غلامحسین و غیره در میان ما ایرانیان بسیار رایج بوده است! هرگز یک عنصر عرب را نمی‏بینید که او را غلام بنامند!

و این بدین خاطر است که اعراب معنی غلام را می‏دانند و ما نمی‏دانسته‏ایم. غلام از ریشه غلم می‏آید که به معنای بهره‏وری جنسی است!

و غلام به پسربچّه‏هایی می‏گفتند که اعراب از آن‏ها استفاده جنسی می‏نموده‏اند! به غلط به ما گفته بودند که غلام یعنی نوکر و برده و بنده!

درصورتی که در زبان عربی، عبد می‏شود برده و نوکر را خادم می‏گویند! غلام و کنیز هم‏تراز و همراهند!! از کنیزان نیز بهره جنسی و خانگی می‏برده‏اند و از غلام بچّه‏ها نیز!! ”

معنای اصلی و مشهور واژه غلام در زبان عربی کودک است از زمان تولد تا زمانی که به بلوغ برسد. یعنی به کودکی که تازه به دنیا آمده است هم غلام گفته می شود. معنای دوم آن خادم است. ابن منظور علاوه بر این معانی می گوید که این کلمه به معنای جوان و جوانمرد هم هست.(لسان العرب، ج۱۲، ص۱۴۰و معجم اللغه العربیه المعاصره ، دکتر مختار) استعمال غلام به معنای کسانی که از آنها بهروه وری جنسی می شود استعمال مجازی است (یعنی مجاز است) علت آن این است که چنین اشخاصی غالبا غلام (یعنی بچه و کم سن و سال بودند) البته این گناه زشت آن قدر گسترده و منتشر نبود که بتواند معنای اصلی غلام را تغییر دهد و این کلمه همچنان به معنای بچه و خادم باقی مانده است. این معنا علاوه بر مجاز بودن بسیار اندک بود و مطمئن باشید در حال حاضر این معنی متروک شده است و عربها با شنیدن کلمه غلام فقط معنای کودک و خدمتکار به ذهنشان می آید.

به آیات زیر دقت کنید و ببینید غلام در آن به چه معناست:

در سوره آل عمران آیه ۷ و ۸: یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ یَحْیَى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا (۷) قَالَ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا (۸)
وقتی که خداوند حضرت زکریا را به فرزند دار شدن مژده می دهد، حضرت زکریا می گوید: پررودگارا چگونه امکان دارد که من فرزند دار شوم در حالی که من سالخورده شده و همسرم نازا است، ندا آمد که خداوند بر هر کاری که بخواهد تواناست.

در سوره مریم آیه ۲۰ : قَالَتْ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیًّا

حضرت مریم هنگامی که جبرئیل به او مژده فرزند می دهد می فرماید: چگونه می توانم فرزند دار شوم در حالیکه بشری مرا لمس نکرده و من از فاجران نبوده ام.

آیا معنای مورد ادعای این اشخاص قابل تطبیق بر این چند مثال هست؟

ثانیا ماده غلم هم به معنای بهره وری جنسی نیست و من نمی دانم این معنا را از کجا در آورده اند. غلم یعنی “شهوتش شدت گرفت” و اصلا صحبت از بهره وری و سوء استفاده نیست. ضمنا معنای ماده کلمه قرار نیست در معنای مشتق هم مورد تبعیت قرار بگید. ما کلماتی داریم که از یک ماده ولی دقیقا ضد هم هستند. مانند افراط و تفریط. غلام هم ارتباطی با ماده خود حتی به معنای صحیح آن ندارد، بلکه منظور از آن فرزند، پسر، و خدمتکار است. درعربی وقتی می خواهند به کسی بگویند: آی پسر! می گویند: یا غلام! مخصوصا در عربی قدیمی و هیچ کس معنای مورد ادعای نویسنده این مقالات را قصد نمی کند و نمی فهمد.

این که اسم غلام حسین در کشورهای عربی رایج نیست هم دلیل نمی شود. اسم علم نشدن کلمه ای ضرورتا نشان دهنده زشت بودن معنای آن نیست. مثلا همه می دانیم که کلمه خادم النبی و خادم الحسین معنای زشتی ندارد ولی تبدیل به اسم علم نشده است، دلیلش عدم استعمال آن به عنوان علم از طرف مردم است. البته اسمهایی چون غلام علی و غلام حسین در میان عربها وجود دارد ولی اندک است و به فرض اینکه اصلا نباشد، دلیلش دقیقا همان است که خادم الحسین و خادم النبی در ایران اسم علم نشده است. در یک کلام عدم رواج و عدم استعمال.البته نام غلام به تنهایی افاده بهره جنسی نمی کند حال اینکه بهری مردان از همه موجودات و اشیاء پیرامون خود استفاده جنسی می کنند ربطی به معنای اسم یا صفت ندارد./انجمن آموزش عربی

غلام در صفحه ۱۵۳۲ فرهنگ عربی فارسی لاروس :

پسربچه ، کودک ، مزدور ، بنده ، برده . جمع آن غِلمان

هاشم: نان فروش دوره گرد…؟!

هاشِم: یک نام پسرانه ی عربی به معنی نان ترید کن است .

هاشم بن عبد مَناف بن قُصَی بن کِلاب بن مَره. نیای بزرگ خاندان هاشم و از نیاکان پیغمبر اسلام و یکی از بزرگان و سرشناسان و فرماندهان قریش در زمان خود بود. در مکه دیده به جهان گشود . نامش عمرو بود و به دلیل بلندی جایگاهی که داشت او را عمرو العلی نامیدند . هاشم لقب اوست و این لقب بدین دلیل به او داده شد که در قحط سالی در مکه سفره مهمانی گسترد و نان در کاسه خرد کرد و ترید به مردم داد. و هَشم به معنی شکستن و خرد کردن نان در کاسه برای ترید است .

حیدر: این نام مخلوطی است از عربی و پارسی، حی یعنی زنده و در یعنی دریدن! حیدر به کسی گفته اند که انسان ها را زنده زنده پاره می کرده

حیدر: یعنی شیر( اسد) و جمع آن حیادر است. حی به معنای زنده نیست بلکه حیّ( حیی=> حیّ) به معنای زنده است و عرب کلمه خویش را با ” در” فارسی جمع نمی کند. چرا “در” را به معنی باب نگیریم؟ آنوقت می توانی درب زندگی بخوانیَش! مثلن بگوییم گشاینده درب زندگی. بالاخره گوی تصنع و جعل در میدان لغت انداخته اند و به قول یک خواننده رپ: منم مثل شما فوتبالیستم/ ولی اهل این توپا نیستم…. البته معنی درست آن بود که نخست گفته شد.

عذرا: هرچیزی که سوراخ نشده باشد

عذرا: بر وزن فُعلی یعنی دوشیزه یا دختر باکره. نه هر چیزی که سوراخ نشده! زاویه عذرا (زاویهالعذرا، به معنی گوشهٔ دوشیزه) یا اتا دوشیزه یک ستاره است که در صورت فلکی دوشیزه قرار دارد.

کاظم: لال و گنگ

کاظم: بر وزن فاعل= خاموش کننده، بردبار( البته اگر تصور نکنی که بردبار یعنی حمّال و باربر، اینجا آرایه های ادبی را دانستن دوای در ماست) و شکیبا!

والکاظمین الغیظ: فرو خورندگان خشم . کاظم یک نام عربی پسرانه است . کاظِم الغَیظ اصل این کلمه است . لقب امام هفتم موسی بن جعفر است . اما معنی این اسم در فرهنگ ها: کاظم . جمع آن ، کُظَّم . (منتهی الارب ). و کاظمین . خاموش و فروخورنده ٔ خشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حلیم و بردبار. ساکت . الذین ینفقون فی السراء والضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و اﷲ یحب المحسنین . (قرآن ۱۳۴/۳). و انذزهم یوم الاَّزفه اذا القلوب لدی الحناجر کاظمین . (قرآن ۱۸/۴۰).

ذبیح: انسان/ چهارپای گلو بریده

ذبیح: یعنی قربانی. انسان گلو بریده را ذبیح نمی گویند مگر اینکه او را ذبیح الله بنامند. ذبیح الله لقب حضرت اسماعیل است یعنی قربانی برای خدا.

صغری: حقیر و کوچک

صغری : مانند عذرا بر وزن فُعلی است و مذکر آن اصغر است به معنی کوچکتر ( نسبت به دیگری). البته خود عرب ها آن را بعد از اسم می آورند.

عباس: از عبس می آید به معنای اخمو، ترشرو، ترسناک و بدخو

عباس: عباس از عبس نمی آید زیرا جامد غیر مصدری است.( عَـبّـاس ) نام پسرانه ی عربی است . این کلمه لقبی برای شیر است . عباس بر وزن ( فَعّال ) اسم مبالغه است و به معنی بسیار اخمو است.زیرا شیر نیز همیشه اخمو است.عباس از فعل ( عَـبَـسَ) به معنی ( ترشرویی کرد ) گرفته شده است(اِ) شیر بیشه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || شیری که شیران از او بگریزند. (از اقرب الموارد) به یک معنی نگاه شیر می شود.

صفورا: گنجشکی هوس باز

صفورا: نامی است عِبری( زبان قوم یهود) نه عَربی و به معنای گنجشک ماده است که نزد مسلمانان همسر حضرت موسی و زنی درستکار است.

غذا: ادرار/ ادرار شتر

متن زیر را در یکی از وبلاگها خواندم:

” از این به بعد از کلمه غــذا استفاده نکنید :

غذا در زبان عربی یعنی پس ‏آب شتر یا همان ادرار شتر، که این هم یکی دیگر از ضربه های تازیان هست که به هنگام خوردن شام یا ناهار می گفتند بگویید غذا می خوریم.

به جای کلمه غذا از خوراک استفاده نمایید. خواهشمندم این دو مورد را به دوستان فارسی (پارسی) زبان خود گوشزد کنید. جهت اطّلاع بیشتر می توانید به لغت نامه دهخدا مراجعه کنید”

من نمی دانم آیا برای دانستن معنای کلمه عربی باید به فرهنگ لغت فارسی مراجعه کنیم یا عربی؟ دوم اینکه همه می دانیم که تغییر معنای واژه ها در خود زبان یا پس از منتقل شدن به یک زبان دیگر امری عادی است. مثلا “لغت” در عربی به معنای زبان و در فارسی به معنای واژه است، یا اقتباس در اصل به معنای گرفتن (قبس) آتش است.

کلمه غذا که در حال حاضر در زبان فارسی به کار برده می شود در اصل غِذاء بوده یعنی با غین مکسور. این کلمه در عربی به همان معنای فارسی آن می باشد. ابن منظور در لسان العرب می گوید: غذا یعنی آنچه که خورده می شود و آنچه بدن با آن نیرو می گیرد چه خوردنی باشد چه نوشیدنی.(لسان العرب، ج۱۵، ص۱۱۹) خلیل فراهیدی دانشمند ادبیات عرب و ادیب شهیر ایرانی می گوید: منظور از غذا خوردنی و نوشیدنی و شیر است و (در ضرب المثل) گفته شده است: شیر برای کودک غذاست و برای بزرگان هدیه.(کتاب العین، ج۴، ص۴۳۹) فیروز آبادی صاحب القاموس المحیط نیز گفته است: غذا یعنی آنچه بدن به آن نیرو بگیرد و از خوردنی و نوشیدنی ها باشد. (القاموس المحیط، ج۴، ص۳۶۹)

این از معنای لغوی، حالا ببینیم که آیا خود عربها از واژه غذا استفاده می کردند یا نه. برایتان فقط دو مثال از احادیث می آورم و مثالها فراوان است.

در حدیث از امام صادق (ع) است: کل شیء یکون غذاء الإنسان فی مشربه و ملبسه فلاتجوز الصلاه علیه ( هر چه که از غذای انسان باشد چه خوردنی و چه نوشیدنی، نماز روی آن جایز نیست) وسائل الشیعه، ج۵، ص۳۴۶٫ همچنین در حدیث آخری از انس ابن مالک خادم پیامبر (ص) آمده است: إن رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم لم یجمع له غذاء ولا عشاء من لحم و خبز إلا علی ضفف ( هیچگاه غذا و شام پیامبر از گوشت و نان تهیه نمی شد مگر انکه افراد دیگری هم سر سفره آمده و با او شریک شوند (یعنی حضرت غذای فاخر را به تنهایی نمی خورد)) صحیح ابن حبان ج۱۴، ص۲۷۴
آیا منظور از غذای نماز گزار و غذای پیامبر در این دو حدیث آنی است که نویسنده این مقاله ادعا کرده است؟

اما آنچه که به معنای ادرار شتر است غذا نیست بلکه غذی است. یعنی الف آن ممدوده نیست بلکه مقصوره است مانند کبری. ابن منظور می گوید که غذی با یاء مقصور به معنای ادرار شتر است( لسان العرب، ج۱۵، ص۱۲۰) حتی همین کلمه هم بسیار قدیمی است و در فرهنگ لغتهای معاصر عربی یافت نمی شود ( در حدی که من گشته ام) و مطمئنم یک در دوهزار عربها هم معنای غذی را نمی دانند و این کلمه فقط در کتابهای قدیمی و لغتنامه ها مانده است.

خود عربها هم حتی تا همین امروز از غِذا استفاده می کنند. حال اگر می خواهید هم در نوشتن و هم در گفتار از کلمه غذی بپرهیزید می توانید مثل برخی از لهجه های محلی فارسی که این کلمه را سالم نگه داشته اند بگویید غِذا با غین مکسور. تغییر حرکت و مفتوح شدن غین در زبان مردم که نمونه های آن در خود واژه های فارسی هم زیاد است (مانند : گَمان و گُمان، و رویکَرد و رویکِرد) که دیگر تقصیر عربها نیست.

پس آنچه که به معنای ادرار شتر است غذی است نه غذا. خود عربها غذا می خورند و ما هم با خیال راحت غذا می خوریم. الف غذای ما که ممدوده است!

غذاء: خوردنی که نشو و نمای تن و قوام تمام بدن بدان است و با لفظ چیدن و کردن به کار میرود ( غذا کردن و غذا چیدن) . (آنندراج )خوراک و آشامیدنی که بدان اغتذاء شود. ج ، اغذیه .(اقرب الموارد). || پرورش که بدان بالیدگی و آراستگی جسم است . (منتهی الارب ). هر آنچه نشو و نما و قوام تن بدان است . ج ، اغذیه . (اقرب الموارد)

ابومسلم: …!؟

جالب است بدانیم، ابو مسلم یعنی پدر کسی که تسلیم شده ( سلم ریشه مصدر سلامت است به معنی آسودن و هم خانواده تسلیم، مسلمان، سلیم و سلیمه و…) حال می خواهی از آن معنای خفت برداشت کن می خواهی معنی آسودن. آسودنی که از نزدیک شدن به حقیقت است.

در ادامه افشین شیون می کرد که چرا آنقدر نام های عربی بر خود گذاشته ایم و کجای دنیا چنین می کنند؟ بنده هم لیستی از اسامی عبری مانند ابراهیم و اسحاق و یعقوب و مریم و ساره و …. که امروز با گویش های مختلف در قاره اروپا ( که حجت موجه است) به کار برده می شود را برایش نوشته بودم که متاسفانه در دست ندارم.

خبرنامه آرمان مهدویت

۸۲ نظر

  1. با سلام
    متاسفانه این اولین غرض ورزی با اسلام (بخصوص شیعه) نبیست و نخواهد بود.این روزها این مسئله در فیسبوک هم به چشم میخورد و جالباینجاست که تمام متنها یکی است و بدون کوچکترین تغییر. این نشان دهنده ی یک حرکت برنامه ریزی شده از یک مبدا خاص است و با دستمایه ی ناسیونالیستی ، این ویروس خود به خود میان جوانان پخش میشود. میان مغز مسمومِ جوانان که دیگر قدرت اندیشیدن در مورد مسائل را ندارند و آن چیز رو که دوست دارند ، باور میکنند. ان شاءالله سرچشمه ی این موضوعات رو با عدالت خود قضاوت کند نه کرامت …

  2. سلام احسنت مطالب خیلی بدردم خورد
    تشکر

  3. خدا خیرت بده من انتشار دادم

  4. بسیار عالی.خوب است که تمامی شبهات اینگونه مستدل ومستند پاسخ داده شود.

  5. سلام
    جواب هاتون قانع کننده و کامل بود ممنون از توضیحات شما
    ولی نظر شخصی من اینه که با توجه به معنی اسمها در فرهنگ هر ملت مردم از اسامی استفاده کنند که ریشه در فرهنگ کشورشون داره که معمولا نامها ریشه ملی یا مذهبی دارند و استفاده از نامهای غیر ایرانی که هیچ ریشه ای درفرهنگ ما ندارند اصلا جالب و قابل دفاع نیست چون وقتی معانی ان نام رو وقتی متوجه میشویم جذابیت و زیبایی برای فرهنگ ما ندارد
    بعنوان مثال ممکن است در کشوری نامی به بارندگی اشاره داشته باشه و بسیار زیبا بنظر برسه اما در کشور دیگری که بارندگی امان مردم را بریده بسیار زشت و زننده باشد
    از طرفی درست است که اسمهای مذهبی ما عربی هسنتد اما همه نامهای عربی مذهبی نیستند درست است که اسلام از شبه جزیره عربستان ظهور کرد اما ما به اسلام و کلام خدا و مردان خدا اعتقاد داریم نه به عربستان پس نمیشود هر اسم عربی را اسم مذهبی بدانیم وچون نامهای مذهبی ریشه در فرهنگ و اعتقادات ما دارند نامهای زیبا و معنا داری در فرهنگ ما هستند درحالی که سایر نامهای عربی اینطور نیستند

  6. خب مورد استعمال رو کاری نداریم معنی مهمه مثلا ما به ادمای گیج میگیم انیشتین شما نتیجه میگیری انیشتین اسم بدیه و اگه مثلا به یه ادم خوب بگیم الاغ شما نتیجه میگیری الاغ اسم خوبیه؟؟؟
    کاربرد متناسب با فرهنگ اوناست ولی وقتی میخوایم اسم.بزاریم باید به معنی کلمه و فرهنگ خودمون توجه کنیم

    • سلام برادر عزیزم
      اینکه نظری نوشته اید نشان می دهد که شما حق جو و حق طلب هستید و از این جهت صمیمانه از شما ممنونم.
      بله ، معنی مهمه ، حرف ما هم همینه. در کدام فرهنگ لغتی در دنیا گیج یعنی انیشتین؟!!!، و انصافاً این درسته که شما به آدمای گیج بگید انیشتین ؟!!!
      دوست عزیز مطمئن باشید اگر شما مثلا به یه ادم خوب بگید، الاغ ما نتیجه نمیگیریم که الاغ اسم خوبیه؟؟؟
      مخلص هرچی آدم با انصافه

  7. من هم دیروز با دختر عمه ام که گویا ایشان هم آن سایت رامطالعه کرده بودند بحث می کردم که می گفتند اسامی امامها هم همچین جالب هم نیست بتول یعنی زنی که هنوز حیض نشده و فاطمه یعنی از شیر گرفته شده و هر چه که من گفتم فاطمه یعنی بریده از بدی ها آنها باور نمی کردند در مورد بتول هم من باور نمی کردم که این معنی را بدهد و من می گفتم اینچنین نیست من باید تحقیق کنم که بعد از مطالب شما فهمیدم بتول یعنی زنی که حیض نمیشود نه اونی که اونها می گفتند بابت مطالب خوبتان ممنونم خدا یاورتان باشد

    • با سلام
      از توجه شما دوست عزیز بسیار ممنونم خداوند یاور شما حق جویان باشد انشاءالله

      • بی ادبی با بی ادبی نوشته بود غسل با ادرار گاو متعلق به هندوها و ازدواج با محارم کار مانوی هاست هرچند این سخن درست است ولی زرتشتی ها نیز به این امور متهم هستند و این هم مدرک :
        سلام هرچند شما احترام ما را بجا نیاوردید اما من مدرک برایتان می فرستم تا شما شاید به وجدان خودتان مراجعه فرمائید(انشاءالله).

        ((تطهیر و غسل با ادرار!! در دین زرتشت)):
        در اوستا آمده است:
        ((پس نـَسْو کِش ها [= نعش کش ها؛ کسانی که جنازه ی مرده را می برند]، در سه قدمی مرده بنشینند و سپس موبَدِ پیشرو بر ایشان بانگ زند که: «ای مزدا پرستان!! قدری ادرار [= پیشاب؛ شاش!!] بدینجا آورید تا آنها که نَسو [= جنازه] حمل کرده اند، گیسوان [=موها] و اندام خود را بدان بشویند!!»
        *پس زرتشت پرسید:
        ای پروردگار جهان!… آن ادرار که نَسْوْکشان بایستی گیسو و اندام خود بدان بشویند، کدام است؟!!…
        *اهورامزدا [= خدا در اصطلاح زرتشتیان] جواب داد: « ادرار گوسفند یا گاو نر؛ و یا ادرار آن مرد و زنی که نزدیک ترین خویشاوندان آن مرده باشند!! پس واجب است بر مزداپرستان که اینگونه ادرار را آماده ساخته تا نسو کش ها، گیسو و اندام خود بدان بشویند)) (وَندیداد) (۱).
        – در بخش دیگر از وَندیدادِ اوستا نیز چنین آمده است:
        ((… زرتشت پرسید: ای اهورامزدا! اَشَوَن [= اَشَه وَن = مؤمن] نیکوکار، چه سان میتواند تن و لباس خویش را از این آلودگیها رها سازد و پاک گرداند؟!
        * اهورامزدا جواب داد:
        « گـُمیز [= گاومیز؛ شاش گاو، و بلکه مطلق شاش و ادرار] وَرْزاو [= ورزگاو = گاو نر شخم زننده و ورزیده، که به کار کشاورزی آید] که اخته نشده باشد و تماماً سپید و یک تار مو از او نیز سیاه نباشد (که نگفته از کجا می توان آن را گیر آورد؟!) را بگیر و آن اَشَوَن [= مؤمن] آلوده را به بَرْشنوم گاه [= حمّام شستشو با شاش!! یا همان مَگَه ی زرتشتیان] بـِبَر…(۲)؛ پس صد مرتبه دعای [= نیایش] «اَشِم وُهو» [= یکی از سه نماز زرتشتیان] را بخواند؛ آنگاه دعای «اَهونَ وَیْریَه» [= یا همان: «یَثـَه اَهو»، مهم ترین و سرشناس ترین نیایش زرتشتی] را دویست بار بخواند؛ سپس تن و لباس آلوده اش را چهار بار با گُمیز [= ادرار، شاش!!] بشوید»…))؛ تا آخر ماجرا، که نـُه شبانه روز وقت هم میخواهد و باید در تمام آن نه شب، زیر هیچ سقفی نخوابد!! و فقط برای افراد بیکار و آواره خوبست!! (وندیداد) (۳).
        در جای دیگر از وندیداد، به برخی دستور داده که برای طهارت باطن و غسل روح، حتی آن «گمیز» یا همان شاش گاو را بنوشند!!!(۴)
        و این غسل با ادرار، به گفته ی «آرتور کریستیَن سن» توسّط جمشید – همان پادشاه افسانه ای و موهوم – که جسد طهمورث – انسان خیالی و جدّ زرتشتیان!! – را پاک کرده و در دخمه نهاد، بدعت شده است؛ چون جمشید در خواب دیده که گاوی بر دستان او می شاشد و آنگاه سروش [= پیک وحی] بر او وحی فرو می آورد که به مردم نیز توصیه کن تا با شاش گاو شست و
        شوی خود کنند!!(۵)
        ————————————————————–
        ۱) اوستا، پژوهش: جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید -۱۳۷۱ش،۲/۷۴۷، وندیداد، فـَرگـَرد هشتم،بخش یکم، ش ۱۱ تا ۱۳٫
        ۲) دکتر اقبال، ادامه ی دستور را که شامل شیارکشی به دور خود – مثل جن گیرها، که با چاقو به دور خود، بر خاک، شیار می کشند!! – را نیاورده و جای آن سه نقطه نهاده است. مشروح رسم «کِش» یا «شیار» و بعد از آن، شست و شو با ادرار را، خوانندگان می توانند در فرگرد نهم وندیداد اوستا، بند دهم به بعد، مطالعه کنند ( اوستا، تحقیق: جلیل دوستخواه، ۲/۷۷۳ به بعد) [احمد تفضلی].
        نیز، در فرگرد هشتم، بند سی و هفتم به بعد (همان، ۲/۷۵۴ به بعد)، دستور شست و شو با گـُمیز [=شاش] یا همان غسل مسّ میّت زرتشتی، با اندک تفاوتی بیان شده است .
        ۳) اوستا، پژوهش: جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید -۱۳۷۱ش، ۲/۸۶۷-۸۶۸، وندیداد، فرگرد نوزدهم، بخش دوم، ش۲۰-۲۵٫
        ۴) همان، ۲/۷۱۵ [ا ت].
        ۵) نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایران، ترجمه ی این جانب (احمد تفضلی) و ژاله آموزگار، نشر نو، تهران – ۱۳۶۳ش، ۱/۲۳۳-۲۳۵)[ات].

        &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
        ازدواج با مادر
        ___________________________

        درباره ی این حکم غیر انسانی و ضد اخلاقی که از احکام بدیهی دین زرتشت است وامـروزه موبدها آن را به نوجوانان زرتشتی نمی گویندتاآبروریزی نشود، مراجعه کـنید به دو مدرک زیر که هـر دو از کـتاب های خود زرتشتیان هستــند:

        ا) کتاب سوم دینکَرد(=دینکرت)، ترجمه ی آقای فریدون فضیلت، بخش نخست، ص ص ۱۴۳ تـا۱۵۲،پیرامون خویدُودَه (ازدواج خودی ها باهم)

        ب) کتاب پنجم دینکرد، ترجـمه ی ژالـه آموزگار و دوست فقیدم احمد تفضلی، فصل ۱۸، ص ص ۶۰ تا ۶۲، در مجازات کسـانی که از این حکــم سرپیچی کرده یا چون و چرا بکنند!!

        • باسلام. اندکی تفکر در متون نوشته شده خوب است. من خودم شیعه و معتقدم ولی اهانت به زرتشت که پیامبر بوده را نمیپسندم بخصوووص که از دستورات خداوند پیروی کرده. اهالی کتاب می دانند که خواندن مطالبی بدون تفکر هیچ سودی نداره بلکه ضرر هم داره. غسل با ادرار در آن زمان به دلیل جلوگیری از شیوع بیماریهای مزمن در آن زمان کاری بس هوشمندانه و درست است پس بهتره نقاط قوت زرتشت را به شکل مغرضانه به نقاط ضعف تبدیل نکنید. در مورد ازدواجها هم یکسری مطالب هست که بازگو کردنشان جای بحث دارد و در این مجال نمیگنجد. هرچند این را هم در نظر بگیرید مبانی آیین زرتشت از طرف خداوند بوده چون ایشان فرستاده ی خداوند بودند پس احتمالا تحریفی در این آیین رخ داده و اکنون به دست ما رسیده . کما اینکه تا کنون در طی ۴۰ سال اخیر کم نشنیدیم از تحریفات اینچنینی
          با احترام

          • با سلام
            من هم جناب زرتشت را پیامبر خدا می دانم
            روی سخن ما با دین محرف زرتشتی کنونی است، هرچند با کمال احترام نظرتان را در مورد غسل با ادرار گاو نمی پذیرم
            موفق باشید

  8. البته که این نویسنده نوعی دیدگاه را گفته و در عوض نویسنده های بی ادب هم نوع دیگری از دیدگاه اما من خودم میگویم چرا وقتی در عربی باب و مرسوم اینه که فاطمه یعنی بچه شتر از شیر گرفته شده ما سعی داریم معنی دیگری پیدا کنیم البته نظر من هم فقط یک نظر است عین بقیه!!! مثلا در کشور ما باب شده به مایع ظرفشویی میگن ریکا حال انکه ریکا معنی پسر در گویش مازندرانی هست و نام یکی از معروترین مایع ظرفشویی های زمان قدیم هم ریکا بوده
    حالا اگه کسی پسرشو ریکا صدا کنه ما یاد مایع ظرفشویی نمیوفتیم ایااااا؟؟؟!!!؟
    من شخصا یاد مایع ظرفشویی میوتم نه اینکه ریکا به معنی مایع ظرفشویی…نه!!! فقط تداعی گر اونه…..
    فاطمه و بقیه نامها هم برای اعراب همینه…. براشون تداعی گر اون چیزهاست….
    به نظرم بهتره ادم سعی کنه معادل های اون اسامی رو انتخاب کنه اونم به زبان و فرهنگ خودش …. من خودم اسمم فاطمه است کوچیکتر که بودم معنی اسمم رو از مادرم میپرسیدم میگت یعنی روشن و نورانی… به نظرم اگر مادرم اسمم رو “نورا”رو میذاشت بهتر بود… البته من بعدا که بزرگ شدم دیدم فاطمه یعنی جدا شده که به نظرم معادلش در فارسی ” رها ” بووود…. البته بعضی ها میگن رها شده از الغاب شیطانه که میگن شیطان رها شده است… نمیدونم والللللااااااااااااا…. خاستم یکم فکرشویی کنم از شماااااا ممنونم

    • با سلام فاطمه خانم عزیز
      اسم دختر بزرگ من هم فاطمه است و علت این نامگذاری هم این بوده که دخترمان را منتسب به فاطمه ی زهراء کنیم . ایشان هم که دارای تحصیلات دانشگاهی بوده و اطلاعات وسیع مذهبی هم دارند به این اسم خود می بالند. بهترین کسانی که از ادبیات عرب سر در می آورند ائمه هدی بوده اند و طبق حدیثى که از پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله)‏ روایت شده به امیر مؤمنان على(علیه السلام)‏ فرمود: مى دانى چرا دخترم، فاطمه نامیده شد؟ عرض کرد: بفرمائید . فرمود: براى آن که او و شیعیان و پیروان مکتبش از آتش دوزخ باز گرفته شده‏ اند.
      به نام زیبای خود ببالید و بدانید که علاوه از دنیا در قیامت هم از برکاتش بهره مند خواهید شد

  9. ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووون
    یاحق
    اجرت با حسین

  10. بسیار ممنون از پاسخ مشروح و موقرتان به زیاده گویی های معاندانه حرمت شکنان

  11. بسیارممنونم.توی تک تک پیامهایی که مخصوصادرتلگرام درحال گسترشه ردپای یهوددیده میشه اگه کسی درین زمینه مطالعه داشته باشه متوجه میشه تمام انسانهایی که ازاول تاریخ بااین قوم یک جنگی داشتند ویاحتی به یکی ازین ادمای کینه توز یه سیلی زده اندخیلی زیرکانه موردتهمت وبدبینی مردم قرارشون دادند .گام به گام ویواش یواش ..متاسفانه همین حرفایی که میزنیم هم جوری لوثش میکنن وازش جک میسازندکه جرأت نکنی جایی ابرازش کنی..همه کسایی که درمورداین قوم نفرین شده درقرآن تحقیقاتی کردندوخواستندرسواکنند یاترورجانی شدندویاشخصیتی..هرکسی رودیدیدبیشترازهمه دارن خرابش میکنن شک کنید وقتی تحقیق میکنید میفهمیدکه بله..طرف یه جایی هلوکاستی.. چیزی رونفی کرده.متاسفانه ایرانمون داره عین امریکامیشه این اقلیتی که نفوذوقدرتشون ازماهاپیشی گرفته وبخاطرشون تنهافیلم ضدیهودی که توایران ساخته شدروهم سانسورکردن..بسیارگفتم وبسیارناگفته ماند.فقط بایدمنتظرمنجی بودودعاکرد

  12. این همه نام قشنگ عربی
    مثلا
    حسین یعنی نیکو
    حسن یعنی نیکو
    رضا یعنی رضایت
    علی یعنی عالی رتبه
    محمد یعنی ستایش شده
    مهدی یعنی هدایت شده

    • سلام علیکم در معارف الهی و اسلامی حسن و حسین به معنای نیکو نیست و رضا به معنای راضی نمی شه رضا اسم مصدر است یعنی خود تجلی رضای الهی از آینه امام رضا علیه السلام نه راضی! مثل معنای عطر و معطر اگر بگوییم معنایش می شود راضی معنای معطر را بر آن به کار برده ایم در حالی که رضا اسم مصدر است! یعنی خود عطر رضا!!و محمد یعنی حمد گو اسم فاعل است حمید یعنی ستایش شده!مهدی یعنی هدایت کننده نه هدایت شده! البته در زبان فارسی این اشتباهات برای عموم رایج است نه برای اهل خبره !!عزیزان بزرگوار، اسم درمعارف الهی و اسلامی و عرفانی جایگاه بسیار بالا و بسیار بسیار بسیار مهمتر از این مطالبی که در اینجا نقل شده است دارد که پاسخ تمام شبهات و اشکالات را داده نتیجه اقناعیه برای ذهن و فکر و باطن و قلب حقیقی انسان ایجاد می کند ،هر کس خواست به بیان بسیار شیرین و.جذاب و کامل عرفا و مفسرین حقیقی قرآن مراجعه بفرماید. در پناه امام زمان علیه السلام باشید انشاءالله.

  13. اما وقتی که ما نامهای زیبای ایرانی داریم چرا باید از نامهای عربی استفاده کرد که نتیجه اون باعث فراموشی فرهنگ ایران میشه.
    تازمانی که یک فرهنگ بزرگ خود را از درون نابود نکرده باشد از بیرون تسخیر نمی شود. ( ویل دورانت)

    • با سلام ؛ از اینکه نظری ابراز فرموده اید صمیمانه سپاسگذارم، اما برادر عزیز :
      کسی منکر نامهای زیبا و فرهنگ غنی ایرانی نیست . حرف از انصاف و مروت و جوانمردی است که انسان در بررسی ها باید راستگو و حق پذیر باشد .
      و دیگر اینکه : هویت انسان اول به عقیده ی زیبای اوست و سپس به مشخصات دیگری نظیر وطن . بطوری که انسان غیر معتقد بی وطنی است که هویت ندارد.

      • وطن همیشه از دین مهمتر بوده
        چون تا انسان جایی برای زیستن نداشته باشه و محل امنی برای فکر کردن نمی تواند به عقیده ای هم حتی فکر کند.
        اگر شما مسلمان باشید به حساب مسلمان بودن می توانید بروید و در عربستان یا لبنان یا مثلا اردن ساکن شوید؟؟؟ نه
        پس مادر وطن ارجح به همه چیز انسان است.
        تا فرهنگ ۷۰۰۰ ساله داریم چرا از اسامی عربی استفاده کنیم؟

        • جمال احمدی اصل

          سلام
          خدا همیشه از همه چیز مهمتر است
          ارزش هرچیزی هم به اعتقاد الهی است
          دین اوامر الهی است و از همه چیز مهمتر
          من یک مسلمان شیعه ایرانی هستم
          هویت من اول اعتقادی و سپس وابسته ی خاک وطن است
          پس شما اگر وطن اسلامی ایران را با وجود دین اسلام دوست ندارید میتوانید به بلاد کفر بروید. ما نه کافریم و نه وطن فروش

  14. اینا همش حرف های دروغه که گفتن تا ما اسم عربی استفاده نکنیم ولی ما هرگز نباید فراموش کنیم که مسلمونیم و اسامی خدا و اسامی پیامبران و ائمه و سایر اسامی دینی برای ما بسیار مقدس است بعد چرا شخصی که این حرف رو زده از  اسامی زیبای دینی هیچ یادی نکرده و فقط اسامی رو گفته که از چند  معنا ، معنای دلخواه خود را انتخاب کرده است اما اسامی زیبای دینی
    محمد یعنی ستوده
    احمد یعنی ستوده ترین
    حمید یعنی  ستوده
    حامد یعنی حمد شده
    حسین یعنی نیکو
    حسن یعنی نیکو
    احسان یعنی نیکی
    جواد یعنی بخشنده 
    علی یعنی بلند مرتبه
    رضا یعنی خشنودی
    مهدی یعنی راهنمایی شده به راه راست
    زهرا یعنی نورانی
    صدیقه یعنی راستگو
    طاهره یعنی پاکیزه
    معصومه یعنی بی گناه
     چرا از میان این همه اسم باید “جعفر، خدیجه، رقیه و . . .” مطرح شود؟

  15. بسیار عالی و مفید بود

  16. سلام
    اقای احمدی
    شاید بهتر باشه این موضع گیری های تند رو در اعمال کار های منادیان دین جستچو کرد
    متاسفانهبعد از انقلاب به شکل سازمان یافته ای کسانی دین اسلام را بهانه ای کردند برای یورش ناجوانمردانه به هو یت ملی ما و در ان شواهد بسیار وجود دارد که خودتان هم میدانید
    البته ایناندر کارشان خیلی هم موفق بودند شاهد ان نیز جوانانی هستند که اصلا غیرت ملی ندارند

    بعد از ان که با دین ما هویت ملی ما را از بین بردند حالا نوبت به ان رسیده که با ملیت دین ما را از بین ببرند
    البته در این کار هم موفق خواهند شد
    و ما مثل گوسفند فقط نظاره گر خواهیم بود

  17. با سلام و خسته نباشید خدمت شما و تشکر از این که دنبال حق و حقیقت هستید
    خیلی دلم گرفته از اینکه بعضی از دوستان خودم را میبینم که بدون تحقیق مطالب واقعا توهین آمیزی را در فضاهای مجازی مثل واتس آپ و غیره منتشر می کنند یکی از این مطالب هم در مورد اسامی عربی هست بدون اینکه توجه کنند که بعضی از این اسامی نامهای مبارک انسانهای مقدس و امامان عزیز ما می باشند اگر به اندازه یک سر سوزن فکر کنند متوجه میشوند که این پیامها پر از کینه و نفاق هست اگر ما شیعه و مسلمان هستیم باید بیشتر مواظب باشیم به طور مثال درمورد نام زیبای بی بی فاطمه سلام الله علیها چطور قضاوت میکنند وقتی بیشتر فکر میکنیم می بیینیم که با این حرکت حتی پیامبر (ص) را نیز زیر سؤال می برند یعنی خود پیامبر متوجه نبودند که چه نامی را بر روی دختر دردانه خود گذاشته اند ؟؟!!!!!!!!!!!! ای کاش که بیشتر به عمق پیامها یی که فرستاده می شود فکر کنیم بعد منتشر کنیم .
    امیدوارم که فقط نام مسلمانی را با خودمان یدک نکشیم و ویک مسلمان واقعی باشیم حقیقت جو و حق طلب و دینمان برای ما مهمتر از وطن دوستی باشد چون وقتی به دین خود فکر میکنیم دیگر سرزمین ما فقط ایران نیست بلکه تمام نقاطی که در آن یک بچه مسلمان زندگی می کند می باشد و دیگر معنی هموطن برای ما کمرنگ می شود و مساله هم آیین برای ما پر رنگ تر میشود و
    این را باید بدانیم که در سرای باقی آنچه اهمیت دارد دینداری ما هست نه چیز دیگر البته اگر به آخرت یقین داشته باشیم ( دشمن خیلی ظریف و هوشمندانه دست بر روی نکات مهم و حساس می گذارد تا نفاق و کینه را بین مسلمانان زیاد کنند فقط کمی بصیرت نیاز است )

    • جمال احمدی اصل

      با سلام
      خداوند منان را بر نعمت ولایت اهل بیت علیهم السلام شاکر
      و از حسن نظر جنابعالی سپاسگزارم
      همواره موفق باشید
      خادم اهل بیت- جمال احمدی اصل

  18. فاطمه مادر زينب و زهرا

    سلام اجرتون با اهل بیت علیهم السلام.واقعا روشنگریهای امثال شما در فضای مجازی واجبه

  19. در عرب لغات چند معنی دارد و این مطالب چرت و پرت است که ما نام های مذهبی استفاده نکینم

  20. با سلام
    از اینکه هنوز هستند کسانی که تلاش در حق جویی دارند به خود می بالیم.
    زبان عربی از زبان های غنی در دنیاست و برای بسیاری از مفاهیم واژه های خاصی دارد. اما این واژه ها مقید نیستند مثلاً فاطمه به معنای بچه شتر ماده‌ای که از شیر مادر گرفته شده چنانکه آورده اید همان معنای گرفته شدن از چیزی است و بقیه قیدی است که عرب هنگام استعمال در صدد بیان آن است. این مورد مخصوص این زبان نیست و دیگر زبان ها هم چنین اند.
    در خصوص استعمال واژگان صرف این نیست که چون من از فلان اسم (معنیش خوب باشد یا نه) خوشم می آید استفاده می کنم یا اسم فرزندم را به آن نام می نامم. یا مثلاً این اسم در فلان جا خوب و در فلان منطقه بد. درست است که شرایط مکانی، زمانی، عقاید، پرستیژ و … در این امر دخیلند، رجوع به فرهنگ لغت و جستجوی نام ها گفتنی های زیادی برای خود دارد.
    نام ها به مرور زمان مفهوم تازه ای می یابند و معنای جدیدی به خود می گیرند (به هر شکلی) به طور مثال فاطمه اگر چه در آن معناست اما معنای جدید آن همانی است که امام علیه السلام بیان فرموده اند و دلیل نامگذاری حضرت فاطمه سلام الله علیها نیز همان مفهوم جدید است. امروزه نیز به همین مورد زیاد متمسک می شویم؛ او را فلان نامیدم به این خاطر و …. از همین روست.
    حال دقت در لغت نشان می دهد که با ظهور اسلام و بعد از آن اسامی بار معنایی و مفهوم جدیدی به خود می گیرند. توجه کنید که معمولاً کسی دوست ندارد نام فرزندش یک نام معمولی یا دارای معنای پیش و پا افتاده باشد. نام دختران به کمال و جمال و محبت و سعادت و … اشاره دارند و نام پسران علاوه بر آنها به قدرت و مکنت و …. (کافی است چند صفحه از لغت نامه ها را بگردیم)
    امروزه با ورود فرهنگ مد و اثرگذاری آن روی نام ها، اسامی جدید که تنها ظاهر زیبایی دارند با مفاهیمی نه چندان مورد قبول عموم، گریبانگیر زبان ما شده است. فارسی بودن، یا عربی بودن ملاک نیست، تنها ظاهر زیبا، خصوصاً با کاربرد بسیار کم نام مد نظر است.
    مسلماً این تخریب نتیجه کار کسانی است که با هدف قرار دادن عوام و گاه دانشجویان، قصد نابودی دین و عقیده مسلمانان را دارند و نباید از حیله آنان غافل بود.
    بزرگان دین و علما بزرگ یاد داده اند که اسم باید با مسمی باشد چرا که اسم در رفتار فرد و حتی در گفتار او هم تأثیر دارد. حال باید پرسید «آرمتیش» و اسم‏ ساخته های جدید که تنها با اضافه کردن «ش، ا، ی،نا، ینا…» نام دختر می شوند و با حذف آن پسر. آیا می دانند تقدیس چیست و تقدس چه؟ دین چیست و ایمان چه؟ این سوال از کسانی است که نظریات خود را گفته اند.
    با تشکر

  21. درود بر شما
    متاسفانه ریشه تمام این اشتباهات عدم مطالعه است وهمه ما میخواهیم با یک مطلبی که هرجایی خوندیم اون وبه نفع خودمون تفسیر کنیم برای اینکه دوستان عزیز دچار اشتباه نشوید فقط مطالعه کنید مثلا معنی تمام این اسامی در لغت نامه های عربی به راحتی پیدا میشود.وسعی کنید بدون تفسیر هر کسی معانی رو پیدا کنید وخودتون قضاوت کنید .ریشه تمام بدبختی ها تعصب است که شماهم اینجا بدون اطلاع دارید اونو بیشتر نشر میکنید وبه زرتشتیان تهمتهایی میزنید وبرای اثبات حرفتون هم یک وب سایت رو معرفی میکنید که صد درصد نوشته خود شما یا همفکرانتان میباشد.فقط مطالعه مطالعه مطالعه میتواند ذهن همه را روشن کند البته بدون تعصب وبا قضاوت بیطرفانه.
    باتشکر

  22. با سلام و تشکر از پاسخ نسبتا کامل و جامع تان
    به نظر میآید این نکته را هم باید اضافه کنیم که ما اسامی ائمه را به خاطر معنای آن اسامی استفاده نمیکنیم بلکه به خاطر صاحب آن نام و به یمن و برکت صاحب آن نام و البته به عنوان نشانه ای بر اعتقاداتمان به کار میبریم همچنان که در دیگر زبانها همچون فارسی این اتفاق میافتد

  23. عالی بود .من حتی به فکر عوض کردن اسمم افتاده بودم ولی منصرفم کردید .متاسفانه تو تلگرامو و اینستا از این چرتو پرتا زیاد شده .یه عده ادم بدبخت وهوسران هوای اینو دارن که مثل غربیا به س.ک.س.و مشروبو ..رو بیارن که نمی شه و جامعه هنوز نپذیرفته واسه همین می خوان از راه خراب کردن اسلام و اعتقادات به این خواسته برسن مطالعه کنید ای جماعت روشن فکر پارسی و ارتش کوروش !!!مطالعه کنید !اونجا غربه و ما شرق

    • سلام
      از حسن توجه شما سپاسگذارم و امیدوارم خدای مهربان توفیقاتتونو بیشتر کنه
      به امید ظهور هرچه نزدیکتر مولایمان حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

  24. دختر کوچک والا مقام یا همون (سمیه)

    خیلی خوب بود.تشکر میکنم.سپااااسسس!

  25. حاجی مردم رو خر کردید؟ الان مثلا عرب هایی که میپرستید رو بالا بردید و نیاکان خودتون رو حقیر! یه چیزی که هیچوقت شما به مردم نمیگید اینه که این کتابهای زرتشتیان رو کی نوشته! هرکسی یکم از دین زرتشت بدونه راحت متوجه میشه فقط قسمت گاتاها به زرتشت نسبت داده میشه و نه هیچ نوشته یا کتاب دیگری! بقیه کتب توسط موبدان و اشخاص دیگه نوشته شده، شما هیچ مدرک مستندی دارید که کسی در این سرزمین با ادرار گاو غسل کرده باشه!؟ اما شما روایت دارید که یکی از بزرگان اسلام فرمودند ادرار شتر از شیر آن بهتر است! هیچ چیزی در دین زرتشتی واجب نیست به جز خداپرستی!! اگر شما این چیزهایی که به سختی علم کردید که بگید این دین چه وجهه زشتی داره پس نباید ناراحت بشید که دیگران فتاوای وهابیون رو هم جزئی از دین اسلام بدونن، مثلا جهاد نکاح و یا صاف بودن زمین، چرخیدن خورشید به دور زمین و نشستن روی صندلی و نخوردن غذا با قاشق چنگال چون دوره پیامبر نبوده و… خیلی چیزایی که شما قبولشون ندارید اما کسانی هستند که در دین شما قبولشون دارن، بنده خدا ببین اسلام چند فرقه پیدا کرده!؟ حالا که شما هرکسی هر حرفی نوشته رو از اجزای دین زرتشت میدونید پس اینها هم جزئی از اسلام هستند و نباید باهاشون مخالف باشید.
    چه بدبختن مردمی که فکر میکنن قبل اسلام نیاکانشون از زیر بوته عمل اومدن، شما فقط کافیه نگاره های تخت جمشید رو ببینید که مردم ماد کفش پاشنه دار پاشون میکردن! لازمه بدونید اون زمان آزادی دین و عقیده بوده اما دین حکومتی زرتشتی بوده برای یکتاپرست بودن حاکمان، این رو از نوشته های تخت جمشید به راحتی میشه تشخیص داد، اما الان شما دین دیگر مردمان رو دارید و دارید مردم خودتون رو کوچیک میکنید که بگید اونا از همه سر تر بودن و … حالا موندم با این کارا چه قصدی دارید خداوندگار داناست …
    کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من …
    شما هرچی بگید باز من به عنوان یک ایرانی پشتتون هستم اما نمیدونم چرا شما خودتون رو پست میدونید و دیگران رو از خودتون بالاتر میبینید! تا حالا شده یکم تحقیق کنید ببینید حتی مسلمونا از صدر اسلام براتون چیکار کردن؟! عوضش تا دلتون بخواد اموال و ناموس این مردم رو غارت کردن … اینو من نمیگم کتب تاریخی میگن.
    مردم خودتون رو فراموش نکنید …

    • با سلام، به جای توهین اولتان(که با این جمله شروع کردید که: حاجی مردم رو خر کردید؟)
      = عین نامه تان را آورده و تکه به تکه پاسخ به عرض می رسد:
      = آیا فکر می کنید این لحن گویش در شان یک ایرانی اصیله؟؟؟!!!
      الان مثلا عرب هایی که میپرستید رو بالا بردید و نیاکان خودتون رو حقیر!
      = ما مدیون اجداد و نیاکان آزاده و با شرفی هستیم که زور اعراب عمری نتوانست اونهارو وادار به تسلیم کنه، اما حق پرستی این اجداد پاک اونها رو به = قبول آگاهانه و آزادانه ی اسلام کشاند. آری اجداد ما خدا پرستی را انتخاب کردند نه مثل شما خاک پرستی را.
      یه چیزی که هیچوقت شما به مردم نمیگید اینه که این کتابهای زرتشتیان رو کی نوشته! هرکسی یکم از دین زرتشت بدونه راحت متوجه میشه فقط قسمت گاتاها به زرتشت نسبت داده میشه و نه هیچ نوشته یا کتاب دیگری! بقیه کتب توسط موبدان و اشخاص دیگه نوشته شده، شما هیچ مدرک مستندی دارید که کسی در این سرزمین با ادرار گاو غسل کرده باشه!؟
      = خودتان قضاوت کنید
      = ((تطهیر و غسل با ادرار!! در دین زرتشت)):
      = در اوستا آمده است:
      = ((پس نـَسْو کِش ها [= نعش کش ها؛ کسانی که جنازه ی مرده را می برند]، در سه قدمی مرده بنشینند و سپس موبَدِ پیشرو بر ایشان بانگ زند = که: «ای مزدا پرستان!! قدری ادرار [= پیشاب؛ شاش!!] بدینجا آورید تا آنها که نَسو [= جنازه] حمل کرده اند، گیسوان [=موها] و اندام خود را بدان =بشویند!!»
      = *پس زرتشت پرسید:
      = ای پروردگار جهان!… آن ادرار که نَسْوْکشان بایستی گیسو و اندام خود بدان بشویند، کدام است؟!!…
      = *اهورامزدا [= خدا در اصطلاح زرتشتیان] جواب داد: « ادرار گوسفند یا گاو نر؛ و یا ادرار آن مرد و زنی که نزدیک ترین خویشاوندان آن مرده باشند!! پس = واجب است بر مزداپرستان که اینگونه ادرار را آماده ساخته تا نسو کش ها، گیسو و اندام خود بدان بشویند)) (وَندیداد) (۱).
      = در بخش دیگر از وَندیدادِ اوستا نیز چنین آمده است:
      = ((… زرتشت پرسید: ای اهورامزدا! اَشَوَن [= اَشَه وَن = مؤمن] نیکوکار، چه سان میتواند تن و لباس خویش را از این آلودگیها رها سازد و پاک =گرداند؟!
      = * اهورامزدا جواب داد:
      = « گـُمیز [= گاومیز؛ شاش گاو، و بلکه مطلق شاش و ادرار] وَرْزاو [= ورزگاو = گاو نر شخم زننده و ورزیده، که به کار کشاورزی آید] که اخته نشده باشد = و تماماً سپید و یک تار مو از او نیز سیاه نباشد (که نگفته از کجا می توان آن را گیر آورد؟!) را بگیر و آن اَشَوَن [= مؤمن] آلوده را به بَرْشنوم گاه
      = [حمّام شستشو با شاش!! یا همان مَگَه ی زرتشتیان] بـِبَر…(۲)؛ پس صد مرتبه دعای [= نیایش] «اَشِم وُهو» [= یکی از سه نماز زرتشتیان] را
      = بخواند؛ آنگاه دعای «اَهونَ وَیْریَه» [= یا همان: «یَثـَه اَهو»، مهم ترین و سرشناس ترین نیایش زرتشتی] را دویست بار بخواند؛ سپس تن و لباس
      = آلوده اش را چهار بار با گُمیز [= ادرار، شاش!!] بشوید»…))؛ تا آخر ماجرا، که نـُه شبانه روز وقت هم میخواهد و باید در تمام آن نه شب، زیر هیچ
      = سقفی نخوابد!! و فقط برای افراد بیکار و آواره خوبست!! (وندیداد) (۳).
      = در جای دیگر از وندیداد، به برخی دستور داده که برای طهارت باطن و غسل روح، حتی آن «گمیز» یا همان شاش گاو را بنوشند!!!(۴)
      = و این غسل با ادرار، به گفته ی «آرتور کریستیَن سن» توسّط جمشید – همان پادشاه افسانه ای و موهوم – که جسد طهمورث – انسان خیالی و جدّ = زرتشتیان!! – را پاک کرده و در دخمه نهاد، بدعت شده است؛ چون جمشید در خواب دیده که گاوی بر دستان او می شاشد و آنگاه سروش [= پیک
      = وحی] بر او وحی فرو می آورد که به مردم نیز توصیه کن تا با شاش گاو شست و شوی خود کنند!!(۵)
      ————————————————————–
      ۱) اوستا، پژوهش: جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید -۱۳۷۱ش،۲/۷۴۷، وندیداد، فـَرگـَرد هشتم،بخش یکم، ش ۱۱ تا ۱۳٫
      ۲) مشروح رسم «کِش» یا «شیار» و بعد از آن، شست و شو با ادرار را، خوانندگان می توانند در فرگرد نهم وندیداد اوستا، بند دهم به بعد، مطالعه کنند ( اوستا، تحقیق: جلیل دوستخواه، ۲/۷۷۳ به بعد).
      نیز، در فرگرد هشتم، بند سی و هفتم به بعد (همان، ۲/۷۵۴ به بعد)، دستور شست و شو با گـُمیز [=شاش] یا همان غسل مسّ میّت زرتشتی، با اندک تفاوتی بیان شده است.
      ۳) اوستا، پژوهش: جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید -۱۳۷۱ش، ۲/۸۶۷-۸۶۸، وندیداد، فرگرد نوزدهم، بخش دوم، ش۲۰-۲۵٫
      ۴) همان، ۲/۷۱۵٫
      *******************************************
      اما شما روایت دارید که یکی از بزرگان اسلام فرمودند ادرار شتر از شیر آن بهتر است!
      =این است مدرک شما؟؟؟
      =کو سندتان ؟؟؟
      هیچ چیزی در دین زرتشتی واجب نیست به جز خداپرستی!!
      = حتی حفظ نوامیس و میهن و ….؟؟؟!!!
      اگر شما این چیزهایی که به سختی علم کردید که بگید این دین چه وجهه زشتی داره پس نباید ناراحت بشید که دیگران فتاوای وهابیون رو هم جزئی از دین اسلام بدونن، مثلا جهاد نکاح و یا صاف بودن زمین، چرخیدن خورشید به دور زمین و نشستن روی صندلی و نخوردن غذا با قاشق چنگال چون دوره پیامبر نبوده و… خیلی چیزایی که شما قبولشون ندارید اما کسانی هستند که در دین شما قبولشون دارن، بنده خدا ببین اسلام چند فرقه پیدا کرده!؟ حالا که شما هرکسی هر حرفی نوشته رو از اجزای دین زرتشت میدونید پس اینها هم جزئی از اسلام هستند و نباید باهاشون مخالف باشید.
      = دیدید که من از خودتان مدرک آوردم!!!
      چه بدبختن مردمی که فکر میکنن قبل اسلام نیاکانشون از زیر بوته عمل اومدن، شما فقط کافیه نگاره های تخت جمشید رو ببینید که مردم ماد کفش پاشنه دار پاشون میکردن! لازمه بدونید اون زمان آزادی دین و عقیده بوده اما دین حکومتی زرتشتی بوده برای یکتاپرست بودن حاکمان، این رو از نوشته های تخت جمشید به راحتی میشه تشخیص داد، اما الان شما دین دیگر مردمان رو دارید و دارید مردم خودتون رو کوچیک میکنید که بگید اونا از همه سر تر بودن و … حالا موندم با این کارا چه قصدی دارید خداوندگار داناست …
      کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من …
      = اینها که شعاره
      = اتفاقا من به پدران با شرف خود بیشتر افتخار می کنم ، تا شما که اجدادتان را زور پذیر میدانید!!!
      شما هرچی بگید باز من به عنوان یک ایرانی پشتتون هستم
      = اگر این طور باشه که شما دروغ میگید :
      = چون من اولاً حرفهامو گفتم و شما فحشاتونو دادید
      = ثانیاً فقط یه آدم بی انصاف از هر ناحقی هم به صرف ایرانی بودن دفاع میکنه و میگه:
      = «شما هرچی بگید بازمن به عنوان یک ایرانی پشتتون هستم»!!!
      = لطفاً مثل اجداد با شرف و غیورمان فقط طرفدار حق باشید نه ناسیونالیست کور!!!
      اما نمیدونم چرا شما خودتون رو پست میدونید، و دیگران رو از خودتون بالاتر میبینید!
      = ببخشید اونیکه خودشو پست میدونه من نیستم چون اسلام می فرماید :
      = «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَفَضَّلْناهُمْ عَلی‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً»
      = به راستى ما فرزندان آدم را به موهبت عقل و خرد گرامى داشته و آنان را در دریا بر کشتى ها و در خشکى بر مرکب ها سوار نموده و از خوراکى هاى = مطبوع به آنان روزى داده و آنان را بر بسیارى از کسانى که آفریده ایم چنان که باید برترى بخشیده ایم.
      تا حالا شده یکم تحقیق کنید ببینید حتی مسلمونا از صدر اسلام براتون چیکار کردن؟!
      = من که مدرک ارائه میدم . شما چی؟؟؟ مگه این مسلمونا خودمون نیستیم؟؟؟!!!!
      عوضش تا دلتون بخواد اموال و ناموس این مردم رو غارت کردن … اینو من نمیگم کتب تاریخی میگن.
      = یعنی پدران شما این قدر بی غیرت بودن؟؟؟ والله نبودن!!! پس به اجداد غیور ایرانیمان ندانسته اهانت نکنید!
      مردم خودتون رو فراموش نکنید …
      = یک مسلمان تمام مردم آزاده ی دنیارو هم وطن خودش میدونه. والسلام
      = این هم مدرکی دیگر از ادعاهای ما که جنابعالی اشاره نفرموده بودید:
      = خُویدُودَه(ازدواج درون هرخـانـواده : پسر با مادر! برادر با خواهر! پدر با
      = دختر!و دیگر محارم…) که زرتشتی ها در قدیم آن را آشکارا عَمَلی می ساختند و اکنون به جزموبَدها، کسی از زرتشتیهای عامّی نمیداند که این
      = حکم زشت دراین کتاب صریحاً آمده وحتی ازآن دفاع شده و حتی مثال هم زده شده که…!! دینکرد، همان جلد، ص۱۴۳تا۱۵۲ودر جلد۵، تـرجمه ی
      = تفضلی، ص۶۰تا۶۲، و مخالفان این حکم راشدیداًنکوهش هم کرده اند!! خودبینی وخودخواهی و نژاد پرستی زرتشتیان (دینکرد، کتاب سوم،دفتر
      = دوم،ترجمه فریدون فضیلت،ص۱۰۳و۱۰۴؛ نـیـز:ج۵/ ص۳۶- فصل۴)
      = جهل بزرگترین آفت بشریته
      = و تنها راه رهائی از اون آگاهیه
      = پیشنهاد می کنم کمی مطالعه کنید.

  26. عزیزان بزرگوار گرداننده این سایت:
    مسلمان حقیقی در اسلام با نظرات شخصی و تحلیلهای شخصی و فردی خویش از مسایل دینی و الهی و اسلامی مواجه نیست!بلکه با مسایل حکمی رسیده از جانب پروردگار عالم رو به روست!!! از این رو است که دستور اطاعت از پروردگار عالم را به صورت کاملا صریح و روشن در قرآن کریم دستور داده شده است و کسی حق ندارد در مورد مسایل الهی و اسلامی نظرات شخصی خود را دخیل کرده و خود یا دیگران را به سوی آن دعوت کند! حتی خود شخص شخیص و والارتبه و وارسته حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم که بالا ترین و والاترین شخص عالم بشریت است واز ناحیه ذات اقدس الهی به عنوان اسوه و الگوی انسانها انتخاب و معرفی شده است حق این کار نداشته و البته هیچگاه این کار را نکرده اند و خداوند عالم در قرآان کریم این مطلب را بیان و بر آن صحه گذاشته اند که وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی! یعنی تمام حرکات وسکنات و اقوال و رفتار حضرت رسول اکرم بنابر وحی الهی از ناحیه ذات اقدس الهی انجام گرفته است. و این مطلب در جای جای زندگی ایشان مشهود و در جای جای کلام الهی قرآن صریحا به آن تصریح شده است مثلا در قرآن آمده که یا رسول الله اگر فلان کار را نکنی ما رگ وتین تو را میزنیم یا اگر ولایت امیر المؤمنین را در روز غدیر ابلاغ نکنی رسالت خود را انجام نداده ای یا اینکه پیامبر را فقط یک مبلغ و ابلاغ کننده و منذر اعلام فرموده نه ایجاد کننده احکام الهی با رای و نظر خویش!یا درآیه مشورت به پیامبر امر می کند که بعد از اینکه عزم کردی به خدا توکل کن!و بسیاری از آیات دیگر اشاره به این مطلب دارد که بیان آنها جایگاه گسترده تری را می طلبد!
    البته این توضیح هم لازم است که حضرت رسول اکرم مانند آینه ای می باشند که خدا نما می باشند نه خود نما و فقط آنچه را که اراده ذات اقدس الهی است را به عالم می تابانند و کوچکترین اراده ای از خود در این زمینه ندارند! و برای همین است که اطاعت از ایشان بعد از اطاعت از ذات اقدس الهی در قرآن بر مسلمانان واجب اعلام و دستور داده شده است! که با این توضیح معنای حقیقی اطاعت از رسول اکرم بدست می آید که عین اطاعت از خداست نه اینکه ایشان العیاذ بالله یک رأی و نظری داشته و پروردگار عالم اراده ای دیگر! که دقیقا مخالف توحید ذات اقدس الهی است.
    و خود حضرت رسول اکرم و حضرات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هم به این مطلب در جاهای بسیاری اذعان کرده اند!
    البته جایگاه تفکر وتعقل و اندیشه و دستور آن از ناحیه پروردگار عالم سر جای خود بوده و سر سوزنی با این امر تعرض ندارد که بحث در مورد آن در اینجامنظور نیست ولی اجمالا آنها هم انسان را به همین سو سوق داده ورهنمون می گردند!
    بنابر این بزرگواران ارایه این مطالب از ناحیه شما عزیزان و درج نظرات شخصی افراد مختلف غیر خبره با نظرهای شخصی و فردی از روی ناآگاهی یا عدم آگاهی لازم در مورد مسایل حکمی الهی خالی از اشکال نبوده و موجب اشکالات عدیده فراوانتر می گردد! و به نوعی تعارض با مسایل الهی واسلامی دارد و مخالف مشی و رویه مسلمانی میباشد که یک مسلمان حقیقی همواره و در همه مسایل میبایست تابع دستورات الهی باشد که از سوی حضرت رسول اکرم و اهل بیت مکرم ایشان علیهم السلام رسیده، باشد.
    لذا اگر فعالیتهای تک تک شما عزیزان در این موارد بر اساس دستور صریح الهی است، آرزوی حقیقی توفیقات نامحدود و کامل الهی را برایتان از درگاه ربوبی پروردگار عالم داشته و اگر خدایی ناکرده در این زمینه دستور صریح الهی نداشته و احاطه و اشراف و اطلاعات کافی و وافی در این زمینه ندارید واز خبرویت لازم واشراف ملکوتی در این زمینه برخوردار نیستید در این امر تدبیری خداپسندانه و صد درصد بر اساس رضای الهی و پیامبر و اولوالامر او اتخاذ بفرمایید تا انشاءالله از مهالک راه مصون و در امان و از تباهی دنیا وآخرت خویش و دیگران ایمن باشید.انشاءالله.
    آرزوی سعادت حقیقی دنیوی و اخروی شما را دارم.لطفا اگر مقدور است پاسخ این کامنت را درج بفرمایید.

    • جمال احمدی اصل

      برادر عزیز ائمه هدی ولایت تشریعی دارند و این مورد اتفاق همه ی فقهای اسلام است :
      مسأله ولایت بر تشریع، یا به تعبیر ساده تر داشتن حقّ قانون گذارى در مورد پیامبر(صلى الله علیه وآله)و امامان معصوم(علیهم السلام) از مسائل بسیار پیچیده اى است; که در احادیث اسلامى مکرّر درباره آن صحبت شده است.
      آیا پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) حق دارد آنچه را مصلحت مى بیند به عنوان یک قانون براى مسلمین وضع کند; هر چند وحى الهى نسبت به خصوص آن نازل نشده باشد؟
      شکّى نیست که این امر محال به نظر نمى رسد به شرط اینکه خداوند چنین حقّى (حقّ قانون گذارى و تشریع) را به او بدهد، سخن در این است که آیا چنین امرى واقع شده و دلایل نقلى گواهى بر آن مى دهد یا نه؟
      روایات فراوانى داریم که ـ بعضى از این روایات صحیح است، هر چند بعضى از آنها ضعیف مى باشد ـ که مى گوید: خداوند تفویض امر به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اوصیاء بعد از او کرده است (منظور از تفویض امر حقّ قانونگذارى و تشریع است).
      مرحوم کلینى روایات مربوط به تفویض را در جلد اوّل اصول کافى، در یک باب جمع آورى کرده و ده حدیث در این زمینه نقل مى کند، از جمله در حدیثى از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) مى خوانیم; که فرمودند: «اِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى فَوَّضَ اِلى نَبیِّهِ اَمْرَ خَلْقِهِ لِیَنْظُرَ کَیْفَ طاعَتُهُمْ ثُمَّ تَلى هذِهِ الآیَهَ (وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوْهُ وَ ما نَهاکُم عَنْهُ فانْتَهُوا)»:
      «خداوند متعال کار مردم را به پیامبرش تفویض کرده تا بنگرد چگونه اطاعت مى کنند، سپس این آیه را تلاوت فرمود:” که هر چیزى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) براى شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهى مى کند خوددارى کنید.» (۱)
      در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم:
      «اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ اَدَّبَ نَبِیَّهُ عَلى مَحَبَّتِهِ فَقالَ (وَ اِنَّکَ لَعَلى خُلُق عَظیم) ثُمَّ فَوَّضَ اِلَیْهِ فَقالَ عَزَّوَجَلْ (وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فانْتَهُوا)، وَ قالَ عَزَّوَجَلَّ (مَنْ یُطِعِ الرَّسُول فَقَدْ اَطاعَ اللهَ …)» :
      «خداوند متعال پیامبرش را با محبّت خود آشنا ساخت و پرورش داد، سپس فرمود “تو اخلاق عظیم و برجسته اى دارى”، و به دنبال آن تفویض امر به او کرد، و فرمود: “آنچه را پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى شما آورده بگیرد (و اطاعت کنید)، و از آنچه شمارا نهى کرده خوددارى نمایید” و فرمود:” کسى که ازپیامبر اطاعت کند، خدارا اطاعت کرده است”»; (۲) قرائن موجود در عبارات فوق به خوبى نشان مى دهد که منظور از تفویض چیست.
      در بعضى از این روایات آمده است که بعد از این تفویض الهى، پیامبر(صلى الله علیه وآله) قوانینى تشریع فرمود، از جمله اینکه خداوند نماز را دو رکعت قرار داد و پیامبر(صلى الله علیه وآله)، (در نمازهاى ظهر و عصر و عشاء) دو رکعت بر آن افزود، و در مغرب یک رکعت، و این تشریع پیامبر(صلى الله علیه وآله)هم سنگ فریضه الهى است و عمل به آن واجب است ، و نیز ۳۴ رکعت (دو برابر فرائض) به عنوان نافله بر آن افزود، خداوند روزه ماه رمضان را واجب فرمود، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) روزه ماه شعبان و سه روز از هر ماهى را مستحب نمود … .(۳)
      در احادیث دیگرى که در زمینه تفویض امر تشریع به پیامبر اسلام وارد شده است، نمونه هاى دیگرى نیز از تشریعات پیامبر(صلى الله علیه وآله) دیده مى شود. (۴)
      در اینکه منظور از «تفویض امر» چیست؟ چندین احتمال وجود دارد، از جمله:
      ۱٫ تفویض امر تشریع به پیامبر(صلى الله علیه وآله) به صورت کلّى.
      ۲٫ تشریع جزئى در موارد محدود، به این گونه که پیامبر(صلى الله علیه وآله) قبل از نزول احکام الهى یا بعد از آن احکامى را تشریع فرموده و خداوند امضا کرده است.
      ۳٫ تفویض امر حکومت و تدبیر و سیاست و تربیت نفوس و حفظ نظام.
      ۴٫ تفویض امر عطا و منع (به هر کس صلاح ببیند از بیت المال ببخشد و به آن کس مصلحت نبیند نبخشد).
      ۵٫ تفویض در بیان حقایق اسرار احکام یعنى آنچه را از اسرار، و احکام مصحلت مى بیند بیان کند و آنچه را مصلحت نیست نگوید.
      از مجموع روایاتى که در باب تفویض وارد شده، معنى دوّم استفاده مى شود و آن این است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در موارد محدودى به اذن خدا قانون گذارى فرموده ـ شاید این موارد از ده مورد تجاوز نکند ـ و این امر از سوى خداوند امضا شده است. به تعبیر دیگر خدا این اختیار را به او داده که در بعضى از موارد قانون گذارى کند، سپس آن را امضا فرموده است. ضمناً از این روایات به خوبى استفاده مى شود که خداوند این مقام را به آنها به چند دلیل داده است: نخست اینکه عظمت مقام آنها را نشان دهد که تشریعات آنان هم طراز تشریع خدااست، و دیگر اینکه مردم را امتحان کند که تا چه اندازه تسلیم فرمان پیامبراند، سوّم اینکه خداوند آنها را مؤیّد به روح القدس فرموده و از این طریق به اسرار احکام الهى آشنا ساخته است.
      از آنچه در بالا گفته شد چند نکته روشن مى شود:
      ۱٫ از مجموع روایات تفویض چنین بر مى آید که خداوند ولایت بر تشریع را اجمالا به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) داده و این امر از یک سو براى امتحان اطاعت خلق و از سوى دیگر به عنوان تعظیم مقام والاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و بیان منزلت او نزد خداوند سبحان بوده است.
      ۲٫ این تفویض جنبه کلّى ندارد بلکه در موارد محدود و معدودى صورت گرفته است; به همین دلیل غالباً در مسائل مهمى که مسلمانان از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى پرسیدند و او در انتظار وحى مى نشست; و این دلیل روشنى است بر اینک تفویض کلّى صورت نگرفته است; و گرنه ضرورتى نداشت پیامبر در انتظار وحى بنشیند; بلکه خودش مى توانست هر قانونى را تشریع کند. (دقّت کنید)
      ۳٫ این مقام والا به اذن خداوند به آن حضرت داده شده است، به علاوه بعد از تشریع پاره اى از قوانین از سوى پیامبر، خداوند آن را امضا مى فرمود; بنابراین هیچ دلیلى بر تعدد شارع و قانون گذار نیست; بلکه تشریع پیامبر نیز شاخه اى از تشریع خدا است.
      ۴٫ اعطاى این مقام برجسته و والا بعد از آن بود; که پیامبر(صلى الله علیه وآله) از طرف خداوند تأئید شد و به وسیله روح القدس تقویت مى گردید زیرا معصوم بود; و خطا و لغزشى در کار او وجود نداشت، بنابراین کسانى که داراى این شرایط نباشند چنین موقعیتى براى آنها ثابت نیست.
      ۵٫ امامان معصوم(علیهم السلام)هر چند مؤید به روح القدس بودند و هرگز خطا و لغزشى از آنها سر نمى زند; ولى آنها تشریع تازه اى نداشتند; چرا که بعد از اکمال دین و اتمام نعمت الهى، تمام احکام مورد احتیاج امّت تا روز قیامت، مطابق روایات فراوانى که شاید در سر حدّ تواتر است تشریع شده بود، و جایى براى تشریع تازه باقى نمانده بود; بنابراین وظیفه امامان معصوم(علیهم السلام) توضیح و تبیین احکامى بود که بدون واسطه یا با واسطه از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)دریافت کرده بودند.
      سؤال
      ممکن است گفته شود از بعضى از روایات چنین بر مى آید که امیر مؤمنان على(علیه السلام)زکات را بر اسب مقرّر فرمود، و این تشریع تازه اى بود.
      روایت چنین است امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) فرمودند: «وَضَعَ اَمیرُالْمُؤمِنینَ عَلَى الْخَیْلِ الْعِتاقِ الرّاعِیَهِ فى کُلِّ فَرَس فى کلِّ عام دینارینِ وَ عَلى البراذینِ دیناراً»:
      «امیرمؤمنان على(علیه السلام) بر اسب هاى خوب بیابان چر، در هر اسبى هر سال دو دینار، و بر اسب بارکش (یابو) یک دینار قرار داد.»
      و نیز در روایت على بن مهزیار، آمده است که: امام جواد(علیه السلام) در سال ۲۲۰ که وارد بغداد شد، علاوه بر خمس واجب معمولى، خمس دیگرى را در بخش عظیمى از اموال، تنها براى یک بار مقرّر داشت. (۵)
      هر دو حدیث از نظر سند معتبر است; بنابراین باید گفت که ظاهراًامامان معصوم(علیهم السلام)نیز حق تشریع و قانون گذارى داشتند.
      پاسخ
      در اینجا میان احکام حکومتى با احکام کلّى شرعى خلط شده است، احکام کلّى همان قوانین ثابت و مستمرّى است که در هر عصر و زمان و مکان تا روز قیامت باقى و برقرار است; ولى احکام حکومت احکامى است که به خاطر ضرورت ها و مانند آن به طور موقّت قرار داده مى شود (مانند حکم تحریم تنباکو که در یک روز به خاطر مبارزه با استعمار اقتصادى انگلستان از سوى مرجع بزرگى وضع شد و در روز دیگرى که خطر پایان یافت برداشته شد).
      از قرائنى که در روایت امام جواد(علیه السلام) آمده است به خوبى استفاده مى شود; که هنگام ورود آن حضرت به بغداد شیعیان در مضیقه سختى بودند، و امام تعدّد خمس را در آن سال مخصوص، براى حلّ این مشکل قرار داد، و در واقع احکام عناوین ثانویه و ضرورت را بر یکى از مصادیق آن تطبیق فرمود، نه اینکه تشریع تازه اى شده باشد.
      حکم زکات که در روایت امیر مؤمنان على(علیه السلام) آمده است نیز مى تواند همین گونه باشد، لذا این حکم محدود به همان زمان بود وفقها آن را به عنوان یک تشریع عام تلقّى نکرده و بر طبق آن فتوا نداده اند. (دقت کنید)
      ۶٫ از آنچه در بند ۵ آمد روشن مى شود که غیر امامان معصوم(علیهم السلام) به طریق اولى حقّ تشریع قوانین کلیّه الهیّه ندارند; چرا که از یک سو با ختم نبوّت و رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اکمال دین و اتمام نعمت، جایى براى تشریع دیگران وجود ندارد، و همه احکام کلیّه الهیّه که مورد نیاز انسان ها تا روز قیامت است طبق روایات فراوان تبیین گردیده; و از سوى دیگر غیر آنها معصوم و مؤیّد به روح القدس نیستند تا چنین حقّى براى آنها ثابت باشد; زیرا در روایات گذشته شرط حاکمیّت بر تشریع، این معنى شمرده شده بود.
      ۷٫ باید توجّه داشت که بعضى از روایات تفویض، ناظر به تشریع احکام نیست، بلکه نظر به واگذارى حکومت و ولایت، یا واگذارى بیت المال به آنها دارد.
      ۸٫ جمعى از فقهاى اهل سنّت اعتقاد به تفویض تشریع احکام به فقها در مالانصّ فیه دارند، توضیح اینکه: علماى اهل سنّت مسائل را به دو گروه تقسیم مى کنند: ما فیه نصّ(آنچه دستورى درباره آن در قرآن و سنّت وارد شده) و مالا نصّ فیه (آنچه دستورى درباره آن وارد نشده است).
      در بخش اوّل همه معتقدند باید به دستورات و نصوص عمل کرد، و قسمت دوّم بسیارى از آنها معتقدند به اینکه نخست باید به سراغ قیاس رفت یعنى آن مسأله را با مسائلى که حکم خاصّى در آن وارد شده است مقایسه نمود، و حکمى شبیه آن براى آن مسأله قائل شد; و در غیر این صورت علماى دین موظّف اند مصلحت و مفسده آن کار را بررسى کنند و بر اساس آنچه در نظرشان قوى تر است، حکمى وضع کنند، و بر پیروان آنها لازم است آن حکم را بپذیرند، و به عنوان حکم الهى بر آن تکیه نمایند.
      این همان چیزى است که گاه از آن به عنوان اجتهاد ـ البته اجتهاد به معنى خاصّ، نه اجتهاد به معنى استنباط احکام ادّله شرعیه ـ، و گاه از آن به عنوان تصویب یاد مى کنند، و مى گویند:« آنچه را فقیه در این گونه موارد به عنوان قانون وضع مى کند مورد تصویب الهى است! و اگر فقهاى مختلف احکام متعدد و مختلفى وضع کنند همه آنها به عنوان حکم الهى مورد قبول است»! و به این ترتیب حق قانون گذارى را به فقها در موردى که نصّ و دلیل خاصّى در آن وارد نشده است مى دهند.
      ولى فقهاى شیعه به پیروى از مکتب اهل بیت(علیهم السلام) با اساس و ریشه این سخن مخالف اند و مى گویند: «تمامى احکامى که مورد نیاز انسان ها تا دامنه قیامت بوده است در شریعت اسلامى پیش بینى شده و چیزى ناگفته باقى نمانده است تا کسى تشریعى کند; منتهى بعضى از این احکام به صورت خاص در قرآن یا سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) یا سنّت ائمه معصومین بیان شده و بعضى در قواعد کلیّه و اصول عامّه و یا به تعبیر دیگر در عمومات و اطلاقات ادلّه اولیه و ثانویه به چشم مى خورد، به طورى که براى هر موضوعى از موضوعات، حکمى ثابت است هر چند این حکم گاه به عنوان حکم واقعى و گاه به عنوان حکم ظاهرى شناخته مى شود».
      بنابراین چیزى به عنوان اجتهاد ـ به معنى خاص ـ و یا قیاس، و یا حق تشریع در مالا نصّ فیه وجود ندارد; و کار فقهاء تنها تطبیق احکام کلّى بر مصداق هاى آن است.
      از این ها روشن مى شود که قانون گذارى در مجالس قانون گذارى در عرف مذهب پیروان اهلبیت(علیهم السلام) به معنى وضع احکام جدید در مسائل مورد ابتلا نیست، بلکه منظور تطبیق اصول بر فروع ویا تشیخص موضوعات مختلف و یا به اصطلاح کارشناسى موضوعى است.
      خلاصه اینکه مجالس قانون گذارى در مذهب شیعه به معنى وضع احکام کلیّه در برابر احکام اسلام، و یاتقنین در مالا نصّ فیه نیست، و همگى از قبیل تطبیق احکام، یا کارشناسى موضوعى است; و به همین دلیل در کنار آن شوراى نگهبان قرار داده شده، تا جمعى از فقها بر آن نظارت کنند و مطمئن شوند که قوانین موضوعه بر خلاف احکام اسلام نیست.
      حتى مجمع تشخیص مصلحت که در قانون اساسى پیش بینى شده، نیز به معنى تشخیص موضوع است، نه جعل قانون.
      توضیح اینکه: یکى از عناوین ثانویّه عنوان اهم و مهم است، یعنى هر گاه دو مسأله شرعى با یکدیگر تضاد پیدا کنند، مثلا گاه حفظ اموال مردم و تصرّف نکردن در مال بدون اذن صاحبش با مسأله احتیاج مبرم به کشیدن خیابان در شهرو بیابان در تضاد واقع شود از یک سو حفظ نظم جامعه اسلامى واجب است، که بدون کشیدن جاده هاى ضرورى غیرممکن مى شود; واز سوى دیگر حفظ اموال مردم نیز امرى لازم است; در این گونه موارد باید آنچه مهم تر است مقدم داشته شود، و اجازه کشیدن این گونه جادّه ها داده شود; البته در این گونه موارد هر گونه ضرر و زیانى که به مالکان اراضى مى رسد باید جبران گردد.
      همچنین در مورد نرخ گذارى اجناس مختلف، قانون اوّلى اسلام، آزادى نرخ است; امّا در مواردى که این آزادى سبب سوء استفاده گروهى از سودجویان شود، و جامعه در تنگنا قرار گیرد، و حفظ نظام اقتصادى جامعه متوقّف بر نرخ گذارى شود، بى شک مسأله حفظ نظام مقدم است و اینجا مى توان قانونى براى تعیین نرخ اجناس وضع کرد و دولت اسلامى را موظّف به اجراى آن نمود.
      مجمع تشخیص مصلحت در این موارد آنچه را مهم تر است با مطالعه دقیق باید انتخاب کند تا حکومت اسلامى به اجرا در آورد، درست مثل اینکه حفظ نفس واجب است و خوردن گوشت حرام ممنوع است، ولى درموارد خاصّى که راه منحصر به استفاده از گوشت هاى حرام است آن را مجاز مى شمریم; چرا که اهمیّت حفظ نسل بیشتر از آن است.
      بنابراین مفهوم مجمع تشخیص مصلحت با اجتهاد و استحسان و مصالح مرسله که در میان اهل سنّت معمول است فرق بسیار دارد، در اینجا تعارض دو حکم مورد توجه است و تشخیص مصلحت اهم مى شود، و در آنجا براى موضوعى که به اعتقاد آنها حکمى براى آن وضع نشده حکم وضع مى کنند. (دقّت کنید)
      از مجموع آنچه در بالا گفته شد نتیجه مى گیریم که: مجلس قانون گذارى یکى از ارکان حکومت اسلامى است; چرا که در هر زمان و هر محیط و هر شرایط، نیازها و مسائل تازه اى پیدا مى شود که باید در قانون دقیقاً پیش بینى شود; و قانون گذارى به معنى برنامه ریزى و تطبیق اصول بر فروع و استخراج فروع از قوانین کلّى و تشخیص موضوعات به طور دقیق است.
      ۱٫ اصول کافى، جلد ۱، صفحه ۲۶۷، حدیث ۵ – سوره حشر، آیه ۷٫
      ۲٫ همان مدرک، صفحه ۲۶۵، حدیث ۱ ـ سوره قلم، آیه ۴وسوره حشر، آیه ۷ وسوره نساء، آیه۸۰٫
      ۳٫ همان مدرک، صفحه ۲۶۶، حدیث ۴٫
      ۴٫ براى توضیح بیشتر و بررسى تمام روایات تفویض و جمع بندى آن به کتاب انوار الفقاهه، جلد اوّل، صفحه ۵۵۲ ـ ۵۸۵ مراجعه فرمایید.
      ۵٫ وسائل الشّیعه، جلد ۶، ابواب ما یجب فیه الخمس، باب ۸، حدیث ۵٫

  27. سلام. این که می گه کجای دنیا از اسامی عربی استفاده می کنند خیلی از کشور های آسیا بجز ایران هستن. مثل هند و پاکستان و افغانستان و مالزی و ترکیه و … .
    من خیلی به ادبیات عرب علاقه دارم. چون با دونستنش انگار وارد یه دنیای جدیدی شدی و خیلی از آیات قرآن برای آدم لذت بخش می شه.
    متاسفانه خیلی تو فضای دانشگاه ما ملی گرایی افراطی وجود داشت. جوری که انگار می خواستن خودشونو خفه کنن.

  28. من دبیرستانی که بودم از دیکشنری فارسی به انگلیسی حییم یه لیستی از اسامی عبری تهیه کردم و برای کلاس زبان کنفرانس دادم. چند تا شون اینا بودن:
    جیمز=یعقوب، جوزف=یوسف، بنجامین=بنیامین، دیوید=داود، جان=یوحنا، آبراهام=ابراهیم، مت=متیوس نام یکی از حواریون حضرت عیسی ع، مری یا ماریا= مریم، زاکاری= زکریا، آیزاک= اسحاق.
    به نظرم کسانی که هم معصومین و پیامبران رو دوست دارن و هم بر زبان پارسی تعصب دارن، بهتره اسم اون بزرگواران رو به فارسی ترجمه کنن اگه زبان فارسی زبان کاملیه! که خیلی کم می شه این کارو کرد. مثلا من شنیدم اسم ابراهیم به فارسی پرهام می شه. خود پیامبرص هم اسم حسن و حسین رو از روی شبر و شبیر فرزندان هارون ع انتخاب و تعریب کردن. چون پیامبرص با وجود این که از نسل حضرت ابراهیم ع بودن و مستعرب بودند نه عرب، توی جامعه ی عربستان زندگی می کردند و به تناسب جامعه اسامی شبر و شبیر رو عربی کردن. اما شمایی که امام علی ع رو دوست دارین و ملی گرایی افراطی رو هم دوست دارین، چرا علی رو به فارسی ترجمه نمی کنین؟ علی به زبان های دیگه می شه الیاس و ایلیا ولی تو فارسی چی می شه؟ این کاستی زبان فارسی است. شمایی که کم فروشی یا گران فروشی می کنین و آبروتونو با نذری دادن برای امام حسین ع می خرین و یا فقط توی محرم چادر می پوشین، کسی زورتون کرده که اهل بیت رو دوست داشته باشین؟ یا آبروتون در خطره؟ یا ریا می کنید؟ یا هم خدا رو می خوایید هم خرما رو؟ چرا توی دانشگاه و اینترنت ناسیونالیسم هستین و جاهای دیگه دوستدار اهل بیت؟ از نمره می ترسین؟ یا اینکه نه واقعا با حرف های افتضاحی که اساتید باقیمانده ی طاغوت می زنن موافقین؟

  29. محمد بر وزن مُفَعَّل با فتح م دوم ستوده شده معنی نمی ده؟ آخه مُفَعَّل صفت مفعولیه. شما نوشته بودید حمد گو . حمد گو صفت فاعلیه و به عربی می شه مُحَمِّد. ممنون می شم پاسخ بدین.

    • با سلام
      معنى إسم محمد فی قاموس معانی الأسماء
      محمَّد
      اسم علم مذکر عربی، أهمُّ الأسماء عند المسلمین لأنه اسم رسول الله (صلى الله علیه وسلم) . جاء على صیغه المبالغه من ‏الحمد.
      معناه: المحمود الخصال، المثنی علیه، المشکور، المرضیُّ الأفعال، المفضَّل. وقد وردَ اسمه فی القرآن الکریم بلفظه أربع ‏مرات منها: فی سوره آل عمران، قال تعالى: (ومَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ) [آل عمران:۱۴۴‏‎ [. ‎وفی سوره ‏الأحزاب، قال تعالى: (مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ وَلَکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ) [الأحزاب:۴۰‏‎- [ ‎وفی سوره الفتح، ‏قال تعالى: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ) [الفتح:۲۹‏‎[.‎‏- وفی سوره محمد، قال تعالى: (وَالَّذِینَ ‏آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ) [محمد:۲].. وعلى اسم محمد (صلى الله علیه وسلم) سَمى العرب: ‏محمد، محمود، أحمد، حامد، حمّاد، حَمید، حُمید، حَمْد. والمحمدُ: الذی کثرت خصاله المحموده؛ قال الأعشى:إلَیکَ، أبَیْتَ اللّعْنَ، کانَ کَلالُها …… إلى المَاجِدِ الفَرْعِ الجَوَادِ المُحَمّد

      اصل اسم محمَّد: عربی

  30. جناب احمدی اصل …بسیار لذت بردم متشکرم ازاطلاعات خوبی که ارائه فرمودید…

  31. سلام.ممنون .خیلی خوب بود.از دست اندرکاران
    وبسایت به این خوبی سپاسگزارم

  32. خیلی جالب بود دمتون گرم

  33. سلام.ممنون .خیلی خوب بود.از دست اندرکاران وبسایت به این خوبی سپاسگزارم

  34. سلام.واقعا وبسایت خوبی دارید

  35. سلام.وبسایت خیلی خوب و جامعی دارید.ممنون

  36. سلام.ممنون .خیلی خوب بود.از دست اندرکاران وبسایت به این خوبی سپاسگزارم

  37. سلام.وبسایتتون خیلی خوب و مفیده.به کارتون ادامه بدین

  38. سلام.ممنون .خیلی خوب بود.از دست اندرکاران وبسایت
    به این خوبی سپاسگزارم

  39. سلام وسپاس ازشما بجهت مطالب بسیارمفیدتان
    ایکاش این چندماه یا شایدچندروز هم تمام شود

    اندکی… صبر.. سحر. نزدیک است

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*