پنج شنبه , ۲۲ آذر ۱۳۹۷
آخرین مطالب
خانه » اصول عقاید » فلسفه - عرفان - حکمت اهل بیت » نامه دفاعیه آیت الله جعفر سبحانی از حکمت اسلامی و انتقاد ایشان از مجله ی نورالصادق و پاسخ مجله ی نورالصادق

نامه دفاعیه آیت الله جعفر سبحانی از حکمت اسلامی و انتقاد ایشان از مجله ی نورالصادق و پاسخ مجله ی نورالصادق

نامه ی اول آیت الله سبحانی و پاسخ مجله ی نورالصادق(علیه السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم

هیئت محترم تحریریه ی (نورالصادق(علیه السلام))

سلام الله علیکم و رحمه الله

توفیقات همگان را در تبلیغ اسلام ناب، به شیوه ی تشیع واقعی از خداوند متعال خواهانم.

نشریه ی عزیزان به دستم رسید تا آنجا که وقت، اجازه می داد مطالعه کردم. تمام مقالات، حاکی از نیت پاک نویسندگان آن است که واقعاً می خواهند جامعه را از اندیشه های خرافی برهانند و چهره ی واقعی اسلام را نشان دهند.

ولی این نکته مانع از آن نیست که اموری را تذکر دهم:

 

۱ـ در یکی از مقالات، از مرحوم شیخ عبدالله یزدی ـ رضوان الله علیه ـ نقل شده بود که گویا میرزای اصفهانی می فرمود: اعجاز قرآن مربوط به معارف آن است، نه فصاحت و بلاغت، حالا این سخن، از مرحوم یزدی باشد یا از مرحوم میرزای اصفهانی ـ اعلی الله مقامها ـ باید توجه نمود که این اندیشه ی شاذّ بر خلاف اجماع تمام علمای اسلام است که یکی از جهات اعجاز قرآن را زیبایی الفاظ و شیوه ی بیان غیر قابل معارضه ی آن می دانند.

گذشته از این، سخن یاد شده بر خلاف فرمایش امام هادی(علیه السلام) است که مرحوم کلینی در کافی نقل می کند. (آنگاه که مسأله ی اختلاف پیامبر اسلام (علیه السلام) با معجزه ی دیگر پیامبران مطرح می شود، امام هادی(علیه السلام) می فرماید: معجزه ی هر عصر باید مطابق فن رایج آن زمان باشد و در زمان آن حضرت فن خطابه و سخنرانی مطرح بود…).

شکی نیست که معارف بلند قرآن یکی از جهات مهم اعجاز آن است، ولی این جهت از اعجاز، از آن خواصّ است که فهم معارف بلند قرآن را دارند. در حالی که عموم مردم، از چنین فهمی برخوردار نیستند، در این صورت، نتیجه این می شود که اعجاز قرآن تنها از آن گروه برتر باشد، نه توده ی مردم و عامه ی خلق.

 

۲ـ از مجموع مقالات به دست می آید که هدف، خط بطلان کشیدن بر حکمت اسلامی است که گویا سراسر سراب و کشک است!!

چنین برخوردی با دانشی که هزاران محقق روی آن کار کرده اند، نقد منصفانه نیست، بلکه تعصّب آمیز است. شایسته است هیئت تحریریه، مسائل را از هم جدا سازد و سره را از ناسره تفکیک نماید، آنگاه به نقد آنچه از نظر وی باطل است، بپردازد. در دنیای امروز که حکمت اسلامی مورد توجه بزرگان علمی غرب است، نباید با این شیوه با آن مبارزه کرد. راه صحیح این است که پس از جداسازی مسائل، حق و باطل را از هم جدا نمود. مثلاً تقریر برهان امکان در فلسفه ی اسلامی، باطل است؟ اثبات تجرّد روح که محقّق عینیّت بدن عنصری اخروی با بدن عنصری دنیوی است باطل است؟

 

۳ـ دور از ادب است که بگویم آقایان بار دیگر برگردند و توحید صدوق را مطالعه کنند. خطب امیرمؤمنان ( علیه السلام) و کلمات امام باقر و صادق (علیه السلام) سراسر برهان و حکمت است، با این تفاوت که آن حضرت، این اندیشه های بلند را از سرچشمه ی زلال، برگرفته اند. اما حکمای اسلام در پرتو تحقیق و اندیشه به آن رسیده اند.

 

۴ـ بزرگانی از شیعه مانند خواجه و علامه و فاضل مقداد و همچنین دیگر شخصیت ها، پی افکنان حکمت اسلامی بوده اند، و مرحوم علّامه، کتاب های متعددی در این مورد نگاشته است. آیا این حق شناسی است که ما مجموع معارف آن ها را سست و بی پایه و به تعبیر بعضی از بزرگان «کشک» بخوانیم؟

 

۵ـ هیچ مکتب انسانی، مانند مکتب شیخ الرئیس و صدرالمتألهین دربست قابل قبول نیست، زیرا به حکم اینکه فاقد عصمتند، نمی توان در بست آن را پذیرفت. تنها مکتب وحی است که در بست مورد پذیرش است، ولی با این اعتراف در لابلای مکتب آن ها حقایقی به دست می آید که می تواند روشنگر وحی باشد، مثلاً تعلّق عالم امکان به عالم بالا به سان تعلق معنی حرفی به اسمی است. این بحث گسترده روشنگر آیه ی مبارکه است که می فرماید:   ((وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُم)) (حدید:۴)

 

یا بیانگر گفتار امیرمؤمنان است که فرمود: ((داخل فی الأشیاء لا بالممازجه عنها لا بالمباینه)) (قریب به این مضمون).

 

۶ـ سالیان درازی شیعه با پیروی از منطق عقل، آن را چهارمین دلیل، در شریعت و عقیده دانسته و از مکتب حنابله و اشاعره دوری جسته است. این شیوه سخن گفتن دوستان و عزیزان یادآور مکتب حنابله است که حتی در عقاید به خبر واحد عمل می کنند و برای خدا جهت و حرکت ثابت می نمایند و توحید ابن خزیمه را هر سال میان زائران خانه ی خدا پخش می کنند.

 

۷ـ ما به روان پاک کلیه ی اساتید خود درود فرستاده و همگان را تقدیر می کنیم، ولی این مانع از آن نیست که در مسائلی اظهار نظر نماییم و اگر اساتید دیرینه ی ما امروز در قید حیات بودند، فشار قلم خود را روی وهابیان، بهاییان، ملحدان و بی دینان متمرکز می کردند. در این مدت کم صدها هزار کتاب ضد ولایت، از مرز کشور وارد شده و در خانه ها ایجاد تفرقه نموده است، شایسته ی همت والای عزیزان این است که به این قسمت هم توجه کنند. کشور ما کشور ولایت است و حفظ ولایت برای ما اولویت دارد.

 

باز در پایان توفیقات همگان را از خداوند متعال خواهانم. امید است این نامه در هیئت تحریریه قرائت شود تا آنجا که سخن را درست و پابرجا یافتند، در نشریه رعایت کنند.

 

با تقدیم احترام – جعفر سبحانی – ۷/۴/ ۱۳۸۸

* * *

 و اما پاسخ مجله ی نورالصادق(علیه السلام)

اشاره:

در تاریخ ۷/۴/۸۸ آیت الله سبحانی نامه ای به هیئت تحریریه ی مجله ی نورالصادق ارسال داشت که در آن مواردی را به این مجله تذکر داده بودند، هیئت تحریریه پیرو این نامه در همان ایام جوابهایی آماده کرد اما برای چاپ و نشر آن مردد بود تا اینکه پس از مدتی تصمیم بر این شد که از خود آیت الله سبحانی سؤال شود لذا در تاریخ ۲۱/۲/۸۹ نامه ای به معظم له نوشته شد و از ایشان در مورد چاپ این جوابها یا ارسال آنها به صورت خصوصی سؤال شد، ایشان در تاریخ ۲۶/۲/ ۸۹ در جواب مرقوم فرمودند که به وظیفه ی شرعی خودتان عمل نمایید، بر همین اساس مجله ی نورالصادق ابتدا جوابیه ای برای مجله ی مکتب اسلام که به خاطر عدم درج کامل نامه در نورالصادق اعتراض داشت، آماده و در تاریخ ۳/۳/۸۹ به دفتر آن مجله ارسال داشت اما متأسفانه مجله مکتب اسلام برخلاف قانون و شرع آن را منتشر نکرد لذا این جوابیه در شماره ی ۱۳ نورالصادق چاپ و منتشر شد و اکنون برخی از جوابهایی که در پاسخ نامه ی آیت الله سبحانی به مجله نورالصادق ارسال شده است در اینجا برای خوانندگان عزیز می آوریم، امید است این نقد و انتقادهای دوستانه و سازنده وسیله روشن شدن حقایق برای حق طلبان بوده و حیات علمی ما شکوفان گردد زیرا : که حیات علم به نقد و انتقاد است.

***

۱ـ فرموده اید: ازمجموع مقالات بدست می آید که هدف خط بطلان کشیدن بر حکمت اسلامی است.

  • عرض می کنیم حکمت اسلامی بسیار فراتر و مقدس تر از آن است که احدی بتواند کمترین نظر سویی درباره آن داشته باشد. اما اختلاف ما با دیگران بر سر این است که چیزهایی را که آنان حکمت اسلامی می دانند ما اصلاً نه حکمت می دانیم و نه اسلامی، لذا هیچ مانعی در کار نیست که آنچه را ایشان حکمت اسلامی نامیده اند باطل و نادرست بدانیم، حضرت عالی هم هیچ یک از ادله مذکور در مقالات مجله را رد نفرمودید که معلوم شود آیا واقعاً حکمت اسلام و قرآن و اهل البیت(علیهم السلام) سراب و کشک دانسته شده است، یا اوهام و ضلالات ساخته بشر و یونان زده با نام مستعار حکمت اسلامی.

 

۲ـ فرموده اید: چنین برخوردی با دانشی که هزاران محقق روی آن کار کرده اند، نقد منصفانه نیست، بلکه تعصب آمیز است. شایسته است هیئت تحریریه، مسائل را از هم جدا سازد و سره را از ناسره تفکیک نماید. آنگاه به نقد آنچه از نظر وی باطل است بپردازد.

 

  • عرض می شود اگر کثرت محققین در یک مذهب و مرام دلیل صحت آن باشد پس باید مذهب بودا وعرفان سرخ پوستی و قبالایی و اوشو و زرتشت ومحمدبن عبدالوهاب نیز حق باشد چرا که هزاران محقق روی آن ها کارکرده اند.

بلکه متقابلاً محققینی که فساد عقاید فلسفی و عرفانی را برملا ساخته اند غیرقابل احصا می باشند و هیئت تحریریه نیز سره و ناسره را کاملاً ازهم تفکیک نموده است و ما امیدواریم که نقدهای علمی مان نسبت به عقاید فلاسفه و عرفا مورد نقد و پاسخ گویی علمی قرارگیرد تا حقیقت روشن شود.

 

۳ـ فرموده اید: در دنیای امروز که حکمت اسلامی مورد توجه بزرگان علمی غرب است، نباید با این شیوه با آن مبارزه کرد.

  • عرض می شود ما به شیوه کاملاً علمی، اصول و مبانی فلاسفه و عرفا را مورد نقد قرار داده ایم نه اینکه فقط ادعاهایی بدون دلیل ارائه داده باشیم.

همچنین توجه غرب به فلسفه اسلامی موجب می شود که ما علامت سوال بزرگ تری جلو فلسفه بگذاریم، نه اینکه آنقدر به دشمن آشکار خود خوش بین باشیم که راه و هدف ما را ایشان تعیین کنند.

به جاست که در همان مجله مطالبی راکه در مورد هانری کربن و… آمده است مورد توجه قراردهید تا ازخیانت های غربی ها غافل نشویم و روشن شود که اساس وارد کردن فلسفه به اسلام، برای مبارزه با معارف اصیل اسلامی بوده است و تبلیغات امروز ایشان و توجهات ظاهریشان به فلسفه نیز دنباله همان خیانت ها وسیاست های مرموزشان است نه دلسوزی برای معارف ما!

مرحوم علی قلی که از کشیشان بزرگ مسیحیت بود پس از مسلمان شدن، به شدت از فریفتگی مسلمانان نسبت به فلسفه متأثر است (به کتاب هدایه المضلین او مراجعه شود) و همین مسأله را در مورد محمدصادق فخرالاسلام نیز به وضوح می بینیم (به کتاب انیس الاعلام او مراجعه شود) و او نیز از مسیحیانی است که مسلمان شد و ایشان پس از اسلام آوردن خود پرده از خیانت های بیگانگان و تبلیغات سوء ایشان بر می دارند.

از آن گذشته باید گفت: آن چنان نیست که به عرض شما رسانده اند که فلسفه اسلامی مورد توجه غرب است، از باب نمونه عرض می کنیم: وقتی در مصاحبه ای از آقای دکتر مهدی حائری سؤال می شود: این اقبالی را که اخیراً در غرب نسبت به معارف و فلسفه ی اسلامی به وجود آمده، مثلاً از طرف کربن و گنون و غیره چگونه می بینید؟ ایشان در جواب می گوید: از نوع کاذب است، زیرا هیچ اسمی در محافل فلسفی از فلسفه اسلامی نیست. براساس تحقیقات کربن و پیروان او فلسفه اسلامی ثیاسوفی است نه فیلاسوفی و موضوعاً از دایره ی تفکرات انسانی خارج است. شما نمی توانید در محافل فلسفی غرب اسمی از فلسفه اسلامی ببرید. فلسفه اسلامی از نوع انتشارات و موضوعات شرق شناسان است… این اقبال شرق شناسی برای هویت فلسفه یا به طور کلی تفکرات اسلامی ادبار است نه اقبال.

آنگاه در جواب این سؤال که: در دنیای امروز با این همه مسائل فکری و فرهنگی که وجود دارد، آیا باید امیدوار باشیم که تفکر و فلسفه اسلامی مطرح باشد؟ آقای دکتر حائری می گوید: بله. از طریق تحقیق، نه از طریق شرق شناسی. شرق شناسی هیچ محتوای تحقیقاتی و اندیشه گرایی ندارد و به فلسفه اسلامی آن قدر اهمیت می دهد که به گربه ایرانی و قالی کاشان و اصفهان.(۱) وآقای پروفسور فلاطوری می گوید: «خدانکند که ما بخواهیم روزی اسلام را باهمین فلسفه خودمان به دنیای غرب عرضه کنیم.»

پروفسور فلاطوری این سخن را وقتی می گوید که به تحولاتی که فلسفه یونانی در دست مسلمین پذیرفته است توجه دارد و خود مقاله «تحول بنیادی فلسفه یونان» را نوشته است.(۲)

 

۴ـ فرموده اید: راه صحیح این است که پس از جدا سازی مسائل، حق و باطل را ازهم جدا نمود.

  • عرض می شود مامعتقدیم که به این سفارش عمل نموده، و حق و باطل را از هم جدا ساخته؛ و مطالب فلسفی و عرفانی را مورد نقد علمی قرار داده ایم. از حضرتعالی تقاضا داریم مصادیق را برای ما کاملاً روشن نمایید و از کلی گویی با مجله ی نورالصادق که هیچ اثری بر آن مترتب نمی شود پرهیز نمایید.

 

۵ـ فرموده اید: دور از ادب است که بگوییم آقایان بار دیگر برگردند و توحید صدوق را مطالعه کنند.خطب امیرالمؤمنین(علیه السلام) وکلمات امام باقر و صادق(علیهما السلام) سراسر برهان و حکمت است، با این تفاوت که آن حضرات، این اندیشه های بلند را از سرچشمه زلال برگرفته اند. اما حکمـای اسلام در پرتو تحقیق و اندیشه به آن رسیده اند.

  • عرض می شود اولاً: همان طور که فرموده اید معارف و خطب اهل البیت(علیهم السلام) سراسر نور و برهان و حکمت است و نشات گرفته از سرچشمه زلال وحی می باشد، ولی ما معتقدیم که بسیاری از آنچه را که فلاسفه تحت عنوان بی محتوای حکمت اسلامی گفته اند مطالبی نادرست و خلاف عقل و برهان و وحی می باشد که در مقالات متعدد این حقیقت را به اثبات رسانده ایم.

ثانیاً: این مطلب شما، عباره اخرای مطلب علامه ی طباطبایی است که در کتاب علی و فلسفه ی الهی و کتاب اسلام و انسان معاصر آمده است. از ظاهر این کلمات چنین استفاده می شود که حضرتعالی، به پیروی از یونان زده ها و صدراییان(۳)، باصطلاح، حکمای اسلام را در عرض ائمه ی معصومین(علیهم السلام) قرار داده اید، یعنی همان اندیشه های سراسر حکمت و برهان را که ائمه معصومین(علیهم السلام) داشته اند حکمای اسلام و بلکه فلاسفه ی عصر هلنیکی هم همانها را داشته اند بدون هیچ تفاوتی!! فقط تفاوت درسرچشمه ی این اندیشه هاست که ائمه(علیهم السلام) از وحی گرفته اند اما فلاسفه از عقل خودشان و فلاسفه از این جهت چیزی از ائمه معصومین(علیهم السلام) کم ندارند و مردم برای طی کردن راه سعادت بین فلاسفه و انبیاء مختارند که یکی را انتخاب کنند.(۴)

مضافاً بر اینکه از ظاهر عبارت حضرتعالی و بعضی از اعلام دیگر معلوم می شود که نستجیر بالله هنر فلاسفه بیشتر از ائمه معصومین(علیهم السلام) است زیرا فلاسفه این مطالب را با تعقل، تفکر، خرد و اندیشه به دست آورده اند و اینها از هنر خودشان است اما ائمه معصومین این هنر را نداشته اند، چیزی که هست خداوند متعال من حیث لایحتسب این مطالب را در ذهن آن بزرگواران ریخته است!!

 

و نتیجتاً: با این مقدمات معلوم می شود که فلاسفه و نیز پیروان آنها اصلاً نیازی به وحی ندارند زیرا بنا بر فرض مذکور فلاسفه نیز همان مطالب انبیاء را آورده اند، برای آنها چه تفاوتی دارد که از کجا آورده باشند، اصل، کلمات سراسر برهان و حکمت است که برای هدایت بشر و تعالی و ترقی او باید آورده شود که فلاسفه آورده اند!!

چنانچه وقتی به افلاطون گفته شد به حضرت عیسی (یاحضرت موسی) ایمان بیاور، گفت: عیسی(علیه السلام) پیامبر مردم ضعیف العقل است و امثال من در کسب معرفت نیازی به انبیاء ندارند.(۵)

و ملاصدرا می گوید: در آخرالزمان مردم به معلم و راهنمای بیرونی [پیامبران] نیازمند نیستند بلکه به جای معلم بیرونی از معلم درونی و راهنمای باطنی [عقل] استفاده کرده و در پرتو هدایت او حرکت خود را به سوی مقصد ادامه می دهند.(۶)

و نیز در جای دیگر می گوید مردم دو دسته اند یک دسته اهل بصیرت اند و دسته ی دیگر اهل حجاب به شمار می آیند، کسانی که اهل بصیرت نیستند حجت آنها حجت خارجی (پیغمبر) است زیرا شخص نابینا برای پیمودن راه همواره به یک راهنمای بیرونی نیازمند است ولی کسانی که از بصیرت باطنی برخوردارند به راهنمای بیرونی از خود نیازمند نیستند.(۷)

چنین سخنانی مورد انتقاد شدید شهید مطهری نیز قرار گرفته است.(۸)

این در حالی است که آقای جوادی آملی درباره ی ملاصدرا می گوید: …[ملاصدرا] فلسفه را کامل کرده و او را رسد که بگوید ((الیوم اکملت لکم عقلکم و اتممت علیکم نعمتی))(۹) و…

بنابراین وقتی ما عقل کل وکاملی مثل ملاصدرا داریم دیگر چه نیازی است که از پیامبر اسلامی که عقل کل ۱۴۰۰ سال قبل بوده تبعیت کنیم مضافاً بر این که فلسفه ی پیامبر اسلام را محققین غربی قبول ندارند در حالیکه فلسفه ملاصدرا به قول حضرتعالی مورد توجه بزرگان علمی غرب است!!

برهمین اساس باید گفت: مردم از دو راه می توانند طریق کمال و سعادت را طی کنند: ۱ـ طریق انبیاء و ائمه(علیهم السلام) ۲ـ طریق فلاسفه هر کدام را انتخاب کردند از دیگری بی نیاز می شوند و آنها را به سعادت می رساند (البته با توجه به مطالب مذکور طریق فلاسفه مطابق با احتیاط و مذاق محققین غربی است) کما اینکه ملاصدرا نیز به همین دو روش تصریح می کند(۱۰) و مرحوم علامـه ی طباطبایی نیز بین فلسفه و آیات و روایات جز اختلاف تعبیر هیچ تفـاوتی قائل نمی باشد.(۱۱) بنابراین می توان گفت که با وجود فلاسفه و کتابهای آنها دیگر ارسال رسل و انزال کتب معنا و مفهومی نخواهد داشت.

و نورالصادق برای حوزه های علمیه ی آخرالزمان از این بابت بسیار بسیار متأسف است و خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر بفرماید.

امام باقر(علیه السلام) فرمود:

((بلِیَّهُ النَّاسِ عَلیْنَا عَظِیمَهٌ إِنْ دَعَوْناهُمْ لَمْ یُجِیبُونَا وَ إنْ تَرکْناهُمْ لَم یَهْتَدُوا بغَیْرنا)) (۱۲)

خلاصه، از چنین کلماتی استفاده می شود که انبیاء مأمور هدایت عوام با مطالبی ساده و مجمل هستند اما خواص و اهل تعقل و درایت در امر هدایت به عقول خود حواله داده شده اند. کما اینکه مرحوم علامه ی طباطبایی نیز به این مطلب تصریح دارد.(۱۳)

 

۶ـ فرموده اید: بزرگانی از شیعه مانند خواجه و علامه و فاضل مقداد و همچنین دیگر شخصیت ها، پی افکنان حکمت اسلامی بوده اند، و مرحوم علامه، کتاب های متعددی در این مورد نگاشته است. آیا این حق شناسی است که ما مجموع معارف آنها را سست و بی پایه و به تعبیر بعضی از بزرگان «کشک» بخوانیم؟

  • عرض می کنیم اولاً: باکمال پوزش می گوییم کسانی که نام بردید از بزرگترین بنیان برکنان فلسفه بوده اند نه پی افکنان آن، بلکه پی افکنان فلسفه بنی عباس و کندی و فارابی و ابن سینا و… می باشند.

اساس تالیفات وتعلیمات گروه دوم (یعنی بنی عباس و …) اثبات قدم عالم تحت عنوان غلط انداز حدوث ذاتی، و کوشش برای اثبات وحدت وجود و جبر و تشبیه و سنخیت و… است، درحالی که بزرگانی مانند خواجه و علامه و فاضل مقداد، از بزرگترین مخالفان عقاید فوق می باشند برای نمونه؛

 

 

مرحوم علامه، در شرح کلام أبو إسحق نوبختی رحمه الله فلاسفه راخصوم و دشمنان مسلمین می شمارد و می فرماید:

((هذه المسأله من أعظم المسائل فی هذا العلم ومدار مسائله کلها علیها، و هی المعرکه العظیمه بین المسلمین و خصومهم. و اعلم؛ إنّ الناس اختلفوا فی ذلک اختلافاً عظیماً و ضبط أقوالهم: إن ّالعالم امّا محدث الذات و الصفات، و هو قول المسلمین کافّه و النصاری والیهود والمجوس، وإمّا أن یکون قدیم الذات والصفات، وهو قول أرسطو، و ثاوفرطیس، وثامیطوس، وأبی نصر، وأبی علیّ بن سینا… فإنهم جعلوا السماوات قدیمه بذاتها وصفاتها الّا الحرکات والأوضاع ، فإنها بنوعها قدیمه، بمعنی أنّ کل حادث مسبوق بمثله إلی مالایتناهی)) (۱۴)

 

و نیز سید مهنّا ازمرحوم علامه می پرسد:

((مایقول سیدنا فی من یعتقد التوحید والعدل والنبوّه والإمامه لکنّه یقول بقدم العالم؟ مایکون حکمه فی الدنیا والآخره؟ بیّن لنا ذلک، أدام الله سعدک وأهلک ضدّک))

 

و ایشان پاسخ می دهند:

((من اعتقد قدم العالم فهو کافر بلا خلاف؛ لأن الفارق بین المسلم والکافر ذلک،وحکمه فی الآخره حکم باقی الکفار بالإجماع))(۱۵)

 

و محقق الطوسی رحمه الله درکتاب فصول می فرماید:

((أصل: قد ثبت أنّ وجود الممکن من غیره، فحال إیجاده لایکون موجوداً، لاستحاله إیجادالموجود،فیکون معدوماً، فوجود الممکن مسبوق بعدمه وهذا الوجود یسمّی: حدوثاً، والموجود:محدثاً،فکل ماسوی الواجب من الموجودات محدث، واستحاله الحوادث لا إلی أوّل ـ کمایقوله الفلسفیّ ـ لایحتاج إلی بیان طائل بعد ثبوت إمکانها المقتضی لحدوثها))(۱۶)

خواجه نصیرالدین طوسی(قدس سره) در«تجرید الاعتقاد» می فرماید:                      ((ولا قدیم سوی الله تعالی))(۱۷)

و علّامه حلّی(قدس سره) در شرح آن می فرماید:

((قد خالف فی ذلک جماعه کثیره، أمّا الفلاسفه فظاهر لقولهم بقدم العالم… وکل هذه المذاهب باطله، لأن کل ما سوی الله ممکن،وکل ممکن حادث))(۱۸)

و می فرماید:

((واعلم أن أکثرالفلاسفه ذهبوا إلی أن المعلول الأول هو العقل الأول و…

إذا عرفت هذا الدلیل فنقول بعد تسلیم أصوله إنه إنما یلزم لوکان المؤثرموجبا أما إذا کان مختارا فلا فإن المختار تتعدد آثاره وأفعاله وسیأتی الدلیل علی أنه مختار))

و درکتاب نهایه المرام فی علم الکلام می فرماید:

((القسمه العقلیه منحصره فی أقسام أربعه:

الأول: أن یکون العالم محدث الذات والصفات وهو مذهب المسلمین وغیرهم من أرباب الملل وبعض قدماء الحکماء.

الثانی: أن یکون قدیم الذات والصفات، وهو قول أرسطو وجماعه من القدماء، ومن المتأخرین قول أبی نصر الفارابی وشیخ الرئیس،قالوا: السماوات قدیمه بذواتها وصفاتها إلّا الحرکات والأوضاع فإنها قدیمه بنوعها لابشخصها، والعناصر الهیولی منها قدیمه بشخصها،وصورها الجسمیّه قدیمه بنوعها لا بشخصها،والصور النوعیه قدیمه بجنسها لابنوعها ولابشخصها))(۱۹)

و فاضل مقداد رحمه الله می فرماید: ((إنّ القول بقدم غیر الله کفر بالإجماع))

 

و علامه حلی می فرماید:

برخی صوفیان سنی مذهب گفته اند: (خداوند نفس وجود است، و هر موجودی همان خداست) و این مطلب عین کفر و الحاد است. وحمد مر خدایی را که ما را به پیروی از اهل بیت(علیهم السلام) ـ نه پیروی از نظرات گمراه کننده ـ فضیلت و برتری بخشید.(۲۰)

 

نیز علامه بزرگوار حلی می فرماید: فارق بین اسلام و فلسفه این مسأله است که خداوند قادر نبوده و مجبور باشد، و این همان کفر صریح است.(۲۱) و همین مسأله فارق بین اسلام و فلسفه است.

 

و در اینجا لازم می دانیم که مطلبی را از استاد محمدرضا حکیمی بیاوریم که گویی در آن زمان برای پاسخ این قسمت از نامه ی شما نوشته شده است، حضرت استاد می فرماید: در برخی نوشته ها خواسته اند، علّامه حلّی را طرفدار فلسفه ی یونانی و التقاطی معرفی کنند.(۲۲) شأن چنین عالم اهل بیتی، بسیار بسیار اجل و اعلی از چنین نسبتی است. اینکه علامه شخصیتی بس جامع بوده و در فنون بسیار، از جمله ی فلسفه مشّاء و اشراق و منطق، تألیفات داشته، و بر فلسفه ی یونان رد نوشته است، دلیل عدم میل به جانب فلسفه است.

 

این مرد بزرگ نیز از اکابر«فقهای فیلسوف» بوده، و در«شرح تجرید»، بنیاد فلسفه را بر باد داده است. کسانی بی مطالعه، یا از باب مغالطه، چیزهایی می گویند و می نویسند.

 

علامه حلّی کسی است که به صراحت می گوید: ((أجمع المسلمون کافّهً علی أنّ عذاب الکافر مؤبّد لا ینقطع))(۲۳) همه ی مسلمانان بر این مطلب اجماع دارند، که عذاب شخص کافر، همیشگی است و قطع نخواهد شد. این سخن صریح، چگونه قابل جمع است با نظر محیی الدین و نظر مشهور صدر المتألّهین؟!

 

نیز خواجه نصیر الدین ادلّه ی (عقول عشره ی یونانی) را مخدوش و مردود اعلام می کند ((و أدلّه وجوده مدخوله، کقولهم: الواحد لا یصدر عنه أمران))(۲۴) دلیل های اثبات عقول باطل است، مانند این که می گویند، از یک چیز، دو چیز پدید نمی آید)؛ علامه حلی در (شرح) می فرماید: إنما یلزم لو کان المؤثر موجباً، امّا اذا کان مختاراً فلا، فإن المختار تتعدّد آثاره و أفعاله….. این نظر یونانی که (از یک چیز دو چیز پدید نمی آید)، هنگامی درست است که فاعل، دست بسته و مجبور باشد (و قدرتی محدود داشته باشد)، لیکن اگر فاعل فاعل مختار (و قادر مطلق) بود، هرگز آن نظر درباره ی او درست نیست، زیرا فاعل مختار، آثار و افعالی متعدد دارد و می تواند داشت.

 

ثانیاً: این مطلب یک نسبت ناروایی است به مجله ی نورالصادق که باید ثابت شود زیرا مجله ی نورالصادق هرگز مجموع معارف آنها را سست و بی پایه نخوانده است حتی مطالب محی الدین و مولوی و ملاصدرا و بدتر از آنها را هم، اینگونه نبوده که همه را ابطال کند و بی پایه جلوه دهد اگر کسی یک مطالعه اجمالی (حتی درحد نگاه کردن موضوعات) روی نورالصادق داشته باشد و بخواهد منصفانه قضاوت کند این چنین سخن نمی گوید. مگر اینکه حضرتعالی اصولاً فلسفه و عرفان را در اسفار و مثنوی منحصر بدانید و معارف این دو کتاب هم در این مجله کشک قلمداد شده است، اما در عین حال باز هم ما روی حرف خود ایستاده ایم و می گوییم ما تمام مطالب اسفار و مثنوی را کشک نمی دانیم و با توجه به اینکه این مجله تخصصی است طبیعی است که خوانندگان آن در این حدّ هستند که تشخیص بدهند این تعبیر (کشک) قید غالبی موضوع است لذا بین این تعبیر و ادعای ما هیچ منافاتی وجود ندارد.

و اما مسئله کشک است: این جمله مربوط به آیت الله العظمی وحید خراسانی است ایشان، نتیجه ی همه ی بررسی های خود در مورد فلسفه وعرفان ملاصدرا و مولوی را دریک کلمه خلاصه کرده و فرموده کشک است.

مضافاً براینکه وقتی این خبر به گوش مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت العظمی صافی گلپایگانی می رسد ایشان نیز در یک بیان لطیف و شیرین تری می فرماید: به کشک توهین شده است.(۲۵)

 

باید توجه داشت که در ابتدای این مجله تذکر داده شده که مطالب این فصلنامه صرفاً بیانگر آراء نویسندگان یا گویندگان آن است لذا جا داشت که حضرتعالی این مطلب را با خود ایشان در میان می گذاشتید تا معظم له ادله ی خود را برای شما اقامه می کردند، بالاخره یک بزرگی مطلبی را بیان کرده، یقیناً دلیلش را هم در دست داشته لذا ما باید در طرح انتقادها جوانب امر را در نظر داشته باشیم تا مبادا خدای ناکرده به شخصیتی توهین شود.

 

مامطمئن هستیم عرفانی که با ((سبحان من اظهر الاشیاء و هوعینها))(۲۶) شروع می شود و با معراج رفتن، و مرتبه ی علی(علیه السلام) را نازل تر از مرتبه ی عمر و ابوبکر و عثمان دیدن.(۲۷)

 

و عاقبت به مقام خاتم الاولیایی(۲۸) برسد حضرتعالی هم چنین عرفانی را کشک می دانید.

 

محی الدینی که بت پرستی و گوساله پرستی را عین خداپرستی می داند(۲۹) و آقای حسن زاده آملی آن را تأیید می کند و می گوید این از اسرار ولایت است.(۳۰)

 

محی الدینی که می گوید پیغمبر از دنیا رفت در حالی که جانشین معین نکرد(۳۱) و آقای حسن زاده آملی درصدد توجیه آن برمی آید. (۳۲)

محی الدینی که عمر، ابوبکر، عثمان، معاویه و متوکل را از اقطابی می داند که دارای خلافت باطنی و ظاهری هستند(۳۳) و نیز عمر و ابوبکر را معصوم می داند.(۳۴)

 

یا می گوید در مکاشفات رجبیون، شیعیان به صورت خنزیر دیده شده اند(۳۵) و….

ملاصدرایی که خدا را جسم می داند.(۳۶)

معاد را روحانی می داند.(۳۷)

عذاب را عذب و گوارا می داند.(۳۸)

به وحدت وجود و همه خدایی معتقد است.(۳۹)

و زن را جزء حیوانات حساب نموده که برای استفاده ی مردان لباس انسانیت به او پوشیده شده است.(۴۰)

 

و ملاهادی سبزواری هم در تأیید ملاصدرا می گوید این چه بیان و تشبیه زیبایی است(۴۱)… حضرتعالی هم چنین فلسفه ای را نه تنها حکمت نمی دانید بلکه اسلامی هم نمی دانید و بلکه همه را کشک می دانید.

 

ملاصدرایی که چنان متعصبانه به افکار پوسیده ی یونان باستان جمود دارد که با اینکه دویست سیصد سال پس ازکشف بطلان سکون زمین و مرکزیت آن زندگی می کرده بازهم به همان افکار فلسفه یونان باستان معتقد بوده است(۴۲) و می گفته زمین مرکز عالم است.

 

فلاسفه ای که مقداری خوردن شراب در هر ماه را موجب تقویت فکر می دانند.(۴۳)

ملاصدرایی که عشق به غلمان و پسران را یک موهبت الهی و از صفای لطافت نفس انسانی می داند.(۴۴)

ملاصدرایی که به نقل ازمحی الدین می گوید فرعون ایمان آورد و ذهب طاهراً مطهرا و معتقد است که این کشف شیخ است.(۴۵)

بالاخره آقای جوادی آملی که درباره ی ملاصدرایی با چنان مفاسد اعتقادی بگوید: جا دارد که ملاصدرا بگوید ((الیوم اکملت لکم عقلکم و اتممت علیکم نعمتی))(۴۶) و …

 

مامعتقدیم که حضرتعالی هم چنین فلسفه و عرفانی را موهوم، کشک و بی اساس می دانید پس با این نمونه ها وصدها نمونه ی دیگر، که کتب فلسفه وعرفان مملو است از اینگونه اباطیل که با اساس دین و اصول مذهب شیعه تعارض دارد، چگونه می توانیم موهوم بودن آن را منکر شویم و آن را در عرض معارف ثقلین که ((ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا)) قرارش دهیم، این ره که ما می رویم به ترکستان است، راه راست و معارف راستین، قرآن است وعترت ولاغیر وشما بهتر می دانید اگر غیری در کار آمد انسان غیر زده می شود، می رسد به جایی که برای خوشایند اغیار خدای ناکرده تیشه به ریشه ی دین می زند و صد البته که مقام حضرتعالی منزه است از چنین مسائلی.

 

۷ـ فرموده اید: سالیان درازی شیعه با پیروی از منطق عقل،آن را چهارمین دلیل، در شریعت وعقیده دانسته و از مکتب حنابله و اشاعره دوری جسته است. این شیوه سخن گفتن دوستان و عزیزان یادآور مکتب حنابله است که حتی در عقاید به خبر واحد عمل می کنند و برای خدا جهت وحرکت ثابت می نمایند و توحید ابن خزیمه را هر سال میان زائران خانه خدا پخش می کنند.

 

  • عرض می شود اولاً: ما انتظار داریم که شماهم به شیوه مقالات علمی مندرج درمجله عمل کنید و به جای بیان نتایج، نقد علمی خودرا مرقوم بفرمایید.

 

ثانیاً: از شخصیتی مثل حضرتعالی انتظار نبود که با کلی گویی و هو کردن مجله ای را که مورد تأیید قاطبه ی علما و مراجع تقلید و فرهیختگان و قشر تحصیل کرده کشور است مورد اتهام قرار داده و نسبتهای ناروا به آن بدهید.

 

منظور شما از «این شیوه سخن گفتن» که شما را به یاد مکتب حنابله می اندازد کدام شیوه سخن گفتن است، خواهشمند است اشاره بفرمایید کدام یک از مقالات این مجله این چنین حضرتعالی را به اضطراب و تکاپو انداخته، در کدامیک از مقالات، ما ادله ی اربعه شیعه را مبدل کردیم به ادله ی ثلاثه و عقل را از آن جدا کردیم، چه کسی در این مجله مقاله ای نوشته که در آن مکتب حنابله و اشاعره را تقویت کرده و ماهم ازآن بی خبریم، لطفاً مشخص کنید و ما را آگاه نمایید!!

 

نویسندگان مقالات مجله ی نورالصادق غالباً شخصیتهای طراز اول و سطح بالای فعلی شیعه اند که این برچسبها به آنها نمی چسبد.

 

آیا حضرتعالی مناظره علمی اندیشمند بزرگ معاصر حضرت آیت الله سیدان پیرامون قلمرو عقل در دین را ملاحظه نفرموده اید؟ علامه ی محقق حضرت آیت الله سیدان در مناظره ی با اساتید فلسفه در دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان در تاریخ ۲۰/۱۰/۸۸ فرمودند: هنر من اینست که تک تک این مباحث را بحث های عقلی اش را تعقیب کردم، همه اش را، به همین دلیل است که حرف دارم، در آنجا که حرف دارم، (من همه را که نمی گویم باطل است) تک تک، بحث های عقلی اش را تعقیب کردم، استدلال عقلی اش را مخدوش کردم. بعد گفتم با شرع هم نمی خواند بعد گفتم شرع این هاست و حفاظت کردم بر نصوص و ظواهر، هنرم این است.

 

و در همان جلسه ی دانشگاه در مورد اتهاماتی که به پیروان مکتب امام صادق(علیه السلام) زده می شود و می گویند کالأخباریین والحنابله چنین فرموده اند:

اما کالأخباریین والحنابله؛ حالا یک بخشش را بیایید پیاده کنیم.

 

بحث معادش را که معاد چیست؟ مرحوم شیخ محمد تقی آملی می گوید این معاد آخوند ملاصدرا معاد روحانی است ((ولعمری أن هذا غیر مطابق مع ما نطق علیه الشرع المقدس و انا اشهدالله و ملائکته و انبیائه و رسله، انی اعتقد فی هذه الساعه و هی ساعه الثلاث من یوم الأحد الرابع عشر من شهر شعبان المعظَّم ۱۳۶۸ فی امر المعاد الجسمانی بما نطق به القرآن الکریم و اعتقد به محمد والائمه المعصومین صلوات الله علیهم اجمعین و علیه أطبقت الامه الاسلامیه))(۴۷) وآقای سید احمد خوانساری در العقاید الحقه می گوید که جمعی گفتند که این معاد اینجوری نیست که از این بدن خاکی است و حال آن که صریح قرآن بر آن است(۴۸) و مرحوم آقا میرزا احمد آشتیانی در لوامع الحقایق می فرماید: مطلب همین است که امامیه می گویند ولکن جماعتی از فلاسفه معتقد به معاد مثالی شده اند لشبهه عرضت لهم جواب این شبهه ها را هم می دهد.(۴۹)

 

و مطلب، مطلبی است که نه تنها اسلام بلکه کل ادیان الهی بر آن است و آن وقت حرف آقای خویی را هم نقل کردم [که فرمودند اگر کسی معاد جسمانی را قبول نکند مسلمان نیست اگر چه روز قیامت هم عذاب نبیند] بعد گفتم که إن کانوا هولاء؛ شیخ محمد تقی آملی، آقای خوانساری، آقای خویی، آقای آشتیانی، اینها إن کانوا من الحنابله والأخباریین فانا افتخر بهذه الحنابله والأخباریین. خوبست که آدم یک جوری حرف بزند که بعداً خجالت نکشد.(۵۰)

 

حضرت آیت الله، اگر مجله های نورالصادق را با این کلام شما و نسبتی که به این مجله داده اید کنارهم و در معرض قضاوت عموم بگذارند آیا باعث شرمندگی نخواهد بود. اینگونه سخن گفتن با آنگونه ادعا که «این عرایض از روی صداقت و خیرخواهی است»(۵۱) را چگونه با هم تلفیق دهیم؟

 

شاید هم در این جا برای حضرتعالی بین عقل و فلسفه خلط شده باشد و این از مثل جنابعالی خیلی بعید است زیرا مبتدیان فن هم می دانند که این دو واژه مترادف نیستند و ما نمی توانیم فلسفه را عقل بنامیم و مطالب آن را زاییده عقل بشماریم در این مجله مرتب ثابت می شود که بسیاری از مطالب فلسفه ی اصطلاحی خلاف برهان و عقل و وجدان است.

 

معلوم نیست چه چیز سبب شده که در عبارات حضرتعالی اینگونه اضطراب بوجود آید؟

 

آیا ما، برای خدا جهت و حرکت ثابت می کنیم و درعقاید به خبر واحد عمل می کنیم یا محی الدین و به تبع او ملاصدرا که خدا را جسم می داند چنان چه مرجع عالیقدر و آگاه و آزاداندیش شیعه حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در مطالب روشنگرانه ی خود در مجله نورالصادق به آن اشاره فرموده اند و از آیت الله العظمی خویی رحمه الله شاهد آورده اند.(۵۲)

 

آیا ما خدا را جسم می دانیم و برای او جهت وحرکت ثابت می کنیم یا محی الدین که می گوید ((سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها))(۵۳) و گوساله پرستی را عین خدا پرستی می داند(۵۴) و ملاصدرا که به تبع محی الدین می گوید: ((بسیط الحقیقه کل الاشیاء)) (۵۵) و دیگرانی که سنگ محی الدین و ملاصدرا را به سینه می زنند و سخن گفتن از ملاصدرا و امثال او بیشتر از قال الصادق و قال الباقر برای آنها کلاس دارد و با کلی گویی و فقط با یک جمله ی «حرفهای خوب هم دارند» ساختمانهای عظیم بنا می کنند و به جای احیاء امر امام صادق(علیه السلام) به تبلیغ و ترویج مکتب انحرافی فلاسفه و عرفا می پردازند و سهم مبارک امام را که باید صرف ترویج معارف قرآن و عترت و تربیت اساتید متخصص در فن قرآن و حدیث و علوم مربوط به آن شود، صرف تعلیم و تعلم فلسفه غرب و علوم یونان باستان ومعارف ضد ثقلین می کنند؟

 

تمام هم وغم مجله ی نورالصادق و طرفداران معارف ثقلین این است که باید توحید صدوق در جامعه ی ما زنده شود اصول کافی در حوزه ها تدریس شود، به کتاب بحار مرحوم علامه ی مجلسی بها داده شود و منابع اصیل شیعه در مراکز فرهنگی این مملکت رواج داشته باشد و در زمان غیبت فقط و فقط ازفقهاء جامع الشرایط پیروی شود. و اصلاً این مجله زیر نظر فقهاء می باشد و مورد تأیید و تشویق آنها قرار گرفته است، آن وقت حضرتعالی بدون هیچ دلیل و برهانی و بدون ذکر هیچ شاهد و مثالی اعلام می دارید که نورالصادق عقل را از اصول استنباط حذف کرده و در اصول عقاید به خبر واحد عمل می نماید و مطالب آن ما را به یاد مکتب حنابله می اندازد!!

 

آن قدر که مجله ی نورالصادق از جانب فقهاء و مراجع تقلید جامع الشرایط مورد تأیید و تمجید قرار گرفته است کدام یک از مجلات این مملکت این چنین بوده است؟

 

شما که خود می فرمایید: «شایسته است حق و باطل را از هم جدا کنید آنگاه به نقد باطل بپردازید» آیا خود حضرتعالی نسبت به این مجله به این سفارش عمل فرموده اید؟ آیا شایسته است مجله ای با چنین پشتوانه ی معنوی که به قول بعضی از مراجع تقلید فصل الخطاب بین حق و باطل است، بدون هیچ دلیل و برهانی مورد تاخت و تاز قرارگیرد و تار و پودش غیرمنصفانه زیر سؤال برود و مسئولین آن، هم طراز با اشاعره و حنابله معرفی شود؟

 

((اللَّهُمَّ إنَّا نَشْکُو إلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا وَ کَثْرهَ عَدُوِّنَا وَ قلَّهَ عَدَدِنَا وَ شِدَّهَ الفتن بنا و تظاهر الزَمان ِ عَلینا)) (۵۶)

 

براساس تعالیم اسلام و مسئولیتی که بر دوش داریم، با کمال شرمندگی و عذرخواهی به عنوان یک شیعه ی پیرو مکتب نورانی امام صادق(علیه السلام) به حضرتعالی که باید افتخار شیعه باشید و هر چه دارید از تصدق سر حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه دارید و باید تمام هستی خود را فدای زنده کردن مکتب امام صادق(علیه السلام) کنید ولا غیر، عرض می کنیم که اگر شما و مجله ی مکتب اسلام به جای وقتی که صرف اعتراض به مجله ی نورالصادق و طبیعتاً تأیید مکتب فلسفه و عرفان کرده بودید به اندازه ی نصف آن بلکه ثلث آن صرف اعتراض به مروجین عقاید فاسدی که از ناف فلسفه و عرفان بیرون می ریزد کرده بودید شاید بی اثر نبود و تا اندازه ای ولو اندک ازفساد اعتقادی که بدترین نوع از فساد است جلوگیری می شد و ای کاش به عمق این فاجعه پی می بردیم که یک بسیج عمومی و بین المللی (حتی از خود شیعه برضد مکتب امام صادق(علیه السلام)) در حا ل شکل گیری است تا آن جا که دشمن از لباس آیت الله العظمایی هم برای کوبیدن این مکتب نورانی استفاده می کند و ما در خواب غفلت به سر می بریم چنان خوابیم که گویی مرده ایم، در گذشته مراجع تقلید ما مثل آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله العظمی بروجردی و آیت الله العظمی خویی، آیت الله العظمی گلپایگانی شهریه ی کسانی را که به تدریس و تحصیل فلسفه وعرفان در حوزه ها مشغول بودند را قطع می کردند اما زمانه چنان برگشت که اکنون به کسانی که فلسفه نخوانند شهریه نمی دهند و اصلاً فلسفه جزو دروس رسمی حوزه شده است و باید طلاب امتحان بدهند و قبول شوند وگرنه از هرگونه امتیازات حوزه محروم خواهند شد،(۵۷) این در حالی است که فتوای تمامی مراجع تقلید شیعه درباره ی فلسفه این است که یادگیری و تحصیل فلسفه برای کسی که اطمینان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات دینی او نمی شود اشکال ندارد. یعنی خواندن فلسفه برای افراد خاصی جایز است که عقاید محکم و استواری داشته باشند و با خواندن فلسفه گمراه نشوند بلکه در آینده بتوانند به وسیله ی فلسفه با اعتقادات باطل فلاسفه مبارزه کنند، مضافاً بر اینکه بسیاری از اعلام شیعه، کتب فلسفه و عرفان را در زمره ی کتب ضلال به شمار آورده اند مانند شیخ انصاری در مکاسب و دیگران که حواشی و تعلیقه هایی بر آن دارند.

حضرت آیت الله سبحانی، آگاه باشید که یکی از اهداف بزرگ مجموعه ی دارالصادق اصفهان که مجله ی نورالصادق یکی از شاخه های آن است مبارزه با انحراف و منحرفین و با بدعت ها وپاسداری از مکتب نورانی اهل بیت(علیهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکیه دارد و از آنها کمک می گیرد ولاغیر، لذا در این راه مقدس هیچ گونه ترس و واهمه ای به خود راه نمی دهد و به تهدیدها و تطمیع ها و تندی ها و التماس و جزع ها اعتنایی ندارد فقط و فقط سرتسلیم مطلق در برابر وجود مقدس امام به حق ناطق حضرت جعفربن محمدالصادق(علیه السلام) دارد و در پی انجام وظیفه شرعی است که به دوش دارد اگر چه حتی یک نفر هم هدایت نشود و همه ی دنیا هم ازما بیزار شوند. ما مفتخریم که پیرو آن عرفان راستینی هستیم که امام العارفین آن یعنی حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید:

((لَا یزِیدُنِی کثْرَه النّاسِ حَوْلی عِزَّه، وَ لَا تَفرُّقهُمْ عَنی وَحْشَه)) (۵۸)

نه انبوه انسان هایی که اطرافم را گرفته اند و ازمن هواداری می کنند به عزت من می افزاید و نه جدایی آن ها از من و گوشه نشینی ام مرا به وحشت می اندازد. عزت برای مجله نورالصادق همین بس که امامش و پیر و مرادش و قطبش و هستیش و وجودش و همه چیزش حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) است و تنها به او فکر می کند و از او دستور می گیرد و به یاد او زنده است و تنها به او سر می سپارد و به این سرسپردگی نیز مباهات می کند…

 

۸ـ فرموده اید: ما به روان پاک کلیه اساتید خود درود فرستاده وهمگان را تقدیر می کنیم، ولی این مانع از آن نیست که در مسائلی اظهار نظر نماییم و اگر اساتید دیرینه ما امروز در قید حیات بودند، فشار قلم خودرا روی وهابیان، بهاییان، ملحدان، و بی دینان متمرکز می کردند.

در این مدت کم صدها هزار کتاب ضد ولایت، از مرز کشور وارد شده و درخانه ها ایجاد تفرقه نموده است، شایسته همت والای عزیزان این است که به این قسمت هم توجه کنند. کشور ما کشور ولایت است و حفظ ولایت برای ما اولویت دارد.

 

  • عرض می شود اولاً: ما به خود اجازه نمی دهیم وارد حریم غیب گویان شویم و تخیلات خود را در این مورد صریحاً و به طور قاطع اعلام نماییم وگرنه برای ما خیلی آسان بود که عکس مطلب را ادعا کنیم و بگوییم اگر اساتید دیرینه ی ما امروز در قید حیات بودند، فشار قلم خود را روی فلاسفه و عرفا و صوفیها متمرکز می کردند، البته ما الحاد و بی دینی را زاییده ی فکر فلسفی و عرفانی می دانیم کما اینکه سراسر شماره های این مجله با برهانهای قاطع آن را ثابت می کند پس این مطلب صرفاً یک ادعاست و چیزی را نمی تواند ثابت کند لذا هر کسی طبق مرام و مسلک خودش می تواند چنین ادعاهایی را ابراز کند.

 

ثانیاً: این مجله همانطور که روی جلد آن قید شده است یک نشریه ی تخصصی در فلسفه و عرفان است و ما نمی توانیم مطالبی خارج از این موضوع در آن درج نماییم.

ضمن این که معقول نیست تمام فرهنگیان و نشریات یک مملکتی را ملزم به فعالیت در یک رشته ی خاصی نمود بلکه هرکس به فراخور حالش و امکاناتش و استعدادش باید مسئولیت خاصی را که ضروری تشخیص می دهد بر دوش بکشد و از دین و کیان این مملکت دفاع کند. در این میان نورالصادق هم تشخیص داده که پی گیری مطالب خلاف دین و عقل فلاسفه و عرفا و نقد و بررسی و انتشار آنها ضرورت و اولویت دارد و اگر سکوت کند مورد لعن و نفرین خدا و رسول واقع خواهد شد بر همین اساس با توکل بر خدای متعال قدم در این رشته ی خاص نهاده و بقیه ی امور را به دیگران واگذاشته است.

 

ثالثاً: در عین حال ما در ضمن نقدهای خود بر فلسفه و عرفان پرچم دفاع از ولایت را هم به اهتزاز در آورده ایم و بدآموزی های وهابیان و ملحدان را از گفتارها و نوشتارهای فلاسفه و عرفا بیرون کشیده و با استدلال و برهان های قاطع پاسخ های دندان شکنی به وهابیت و الحاد و بی دینی می دهیم.

 

رابعاً: اگر تأملی دقیق در روایات توحیدی، و نیز در نقدهایی که در مقالات مجله نسبت به انحرافات عقاید فلاسفه و عرفا موجود است داشته باشید حتما خواهید یافت که مساله توحید نه تنها کم اهمیت تر از مسئله ولایت نیست بلکه از اهمیت بیشتری هم برخوردار است.

 

خامساً: این بلایی است که از آسمان فلسفه وعرفان بر سر ما می بارد و بیگانه پرستی ماست که مارا دچار این مصیبتها کرده است.

 

بله قبول داریم که کتابهای ضد ولایت وارد خانه های مردم شده و ایجاد تفرقه می کند اما ما که ادعای عقل گرایی داریم و همه چیز باید برایمان خردپذیرباشد خیلی دقیقتر از این باید مسائل را بررسی کنیم، کتابهای ضد ولایت را از راه فلسفه وعرفان در میان خانه های ما رواج می دهند، کتابهای محی الدین، مثنوی، عطار، دیوان شمس، کتابهای فلسفه و عرفانی که در حوزه ها تدریس می شود مثل اســفار و فصـوص اینها همه ضـد ولایت است که باعث اختلاف بین خانواده ها شده است.

 

یقین بدانید هیچگاه وهابیها با پرچم عربستان و با شعار «الخلیفه عمر رضی الله عنه» کوچکترین اقدامی برعلیه شیعه نمی توانند انجام دهند اما باهمین لباس روحانیت و باهمین لقب آیت اللهی و به نام معارف اهل البیت بسیار آرام و سریع می توانند مرام و مسلک وهابیت را و بی دینی را رواج دهند.

 

وهابیت در این مملکت از طریق محی الدین و مکتب محی الدین در حال رواج است، از طریق امثال واعظ زاده در حال رواج است مگر شما از سخنرانی ها و نوشته ها و مصاحبه های این شخص خبر ندارید؟

 

شما که به دیگران نصیحت می کنید که دست از کارهای دیگر بردارید و فشار قلم خود را روی وهابیان ملحدان و بی دینان متمرکز کنید آیا خود شما چه برخوردی با امثال واعظ زاده داشتید، چه اعتراضی کرده اید، شما که اهل قلم و بیان و فضل هستید چه چیز مانع شد که شما در برابر گرگهای در لباس میش و تبلیغات ضد ولایت آن ها سکوت کنید؟ اگر بفرمایید خبر نداشتم که عذر بدتر از گناه است و اگر خبر دارید و سکوت اختیار کرده اید باعث می شود که در این جا علامت سؤال بسیار بزرگتری گذاشته شود.

 

واعظ زاده ای که می گوید باید از منصوص الخلافه بودن امیرالمؤمنین(علیه السلام) دست برداریم و مشروعیت خلافت شیخین را بپذیریم. (۵۹) حضرتعالی چه اقدامی بر ضد اینگونه تبلیغات وهابیها کرده اید.

 

واعظ زاده ای که می گوید: خلافت شیخین مشروع بوده و اگر پیغمبر علی را به عنوان خلیفه معرفی کرد، به تعبیر خلیفه ی دوم، فرمایش پیغمبر اکرم خیلی رسا نبود و مسئله را روشن بیان نکرد. (۶۰)

 

و در مصاحبه ی خود با مجله ی هفت آسمان مطالبی بر خلاف مسلمات عقاید شیعه مطرح کرده. (۶۱)

 

و در مصاحبه ی خود با مجله ی حوزه که زیر نظر دفتر تبلیغات است آن چنان تجلیلی از بنی امیه می کند که جناب آقای حسینی قزوینی می فرماید بنده با ۲۵ سال سابقه ی فعالیت در این مسائل از آقایان اهل سنت چنین تجلیلی از دودمان بنی امیه ندیده ام. (۶۲)

 

آیا تاکنون فشار قلم خود را روی چنین انحرافات اصولی و وهابیگری خطرناک متمرکز کرده اید؟

 

واعظ زاده ای که می گوید: اگر کسی به قرآن و عترت جمود بورزد و بگوید فقط هر چه قرآن و عترت بگوید ما قبول داریم، به سنت و احادیثی که اهل سنت در کتابهای خودشان آورده اند توجه نکند، این نشانه ی جمود فکری در حوزه ی علمیه است و ما باید این تحجر و جمود را در حوزه بشکنیم. (۶۳)

 

واعظ زاده که فتوحاتی را که در زمان خلفاء و بنی امیه صورت گرفته مساوی با اسلام می داند. (۶۴) و … حضرتعالی برای حراست از این کشور ولایت و دفاع از اینگونه تهاجم های وهابی ها نسبت به امکانات خود چه حرکت و اقدامی نموده اید.

 

مطمئن باشید امثال واعظ زاده و بلکه بدتر و تندتر و بی منطق تر در مکتبهای التقاطی و بیگانگان از قبیل مکتب فلسفه و عرفان بسیار زیادند که خود را در همین لباس مقدس روحانیت جا زده اند و به تخریب دین و اختلاف بین مسلمین می پردازند و با اصول دین، با توحید، با معاد با امامت و ولایت به طور جدی مبارزه می کنند و افکار انحرافی بیگانگان و یونان باستان را با تفسیرهای به رأی خود از دین در قالب یک مکتب التقاطی زهرآگین به نام فلسفه و عرفان به حوزه ها و دانشگاه های ما تزریق می کنند و خطر این منافقان و گرگ های در لباس میش بسیار شدید تر و نتایج آن وحشتناک تر است.

 

ای زمامداران شیعه و ای مرزداران دین و ای عالمان بی هوا و آگاه و آزاد اندیش به داد مکتب امام صادق برسید، از ورود میکروب های مرموز به این مکتب آسمانی جلوگیری نمایید. وگرنه دیری نمی پاید که آن را از داخل متلاشی می کنند که آن روز، روز ما تیره تر از شب شده و پشیمانی دیگر سودی نخواهد داشت.

مطالب ضد ولایت و الحاد و بی دینی در سرتاسر کتاب های محی الدین مولوی عطار، ملاصدرا و ارسطو و افلاطون و فلسفه ی یونان باستان است که هر کس اندک دقتی در مجله ی نورالصادق کرده باشد به قطره ای از دریای انحرافات آن ها پی می برد و متأسفانه بسیاری از ما (حوزوی و دانشگاهی) ته مانده های جام های این ائمه ی کفر و الحاد را مستانه می نوشیم چنانچه علامه ی حائری سمنانی می گوید طرح مسئله وحدت وجود چشم کمونیسم را روشن کرد.

 

دشمنان دین به هم داستانی دنیا طلبان خودی فرزندان ساده لوح این مرز و بوم را و ایتام آل محمد را بردند و می برند وما با هزاران ادعا در سکوتی مرگ بار به سر می بریم که ای کاش تنها سکوت بود و دیگر برای محکم کردن جای پای خود پیروان ثقلین را خانه خراب نمی کردیم.

 

یا للعجب در این مملکت، به خدا و رسول و ائمه اطهار و فقهای شیعه و نواب امام زمان بی ادبی و توهین و بلکه انکار آن ها می شود کسی به غیرتش بر نمی خورد اما به یک مکتب انحرافی که بیگانگان و دشمنان دین و تشیع با اهداف شوم و کینه دوزانه آن را وارد بلاد مسلمین کرده اند اگر توهین شود چه ها که نمی کنند، چه اقداماتی که نمی شود، چه اعتراض هایی که نمی کنند و چه برچسب هایی که نمی زنند منادیان توحید و مدافعان ولایت، فحول و اساطین علمی شیعه، به جرم مخالفت با فلسفه و عرفان و بدعتها و مکتب های بیگانه و صوفیگری، ضد ولایت، ضد توحید، بی سواد، نفهم، ضد تعقل و قشری معرفی شده که مردم را به یاد حنابله و اشاعره می اندازد. آیا فریاد رسی هست.

 

الا یا حجه بن الحسن زمین پر از ظلم و جور شده و از آن بدتر فساد اعتقادی سراسر جهان را فرا گرفته قرآن و عترتی که رسول خدا آن همه سفارش آن را نموده که از آن جدا نشوید و گرنه گمراه خواهید شد به انزوا کشیده شده از اسلام جز اسمی و از قرآن جز رسمی باقی نمانده ((الیس الصبح بقریب)) (۶۵) اگر سکوت اسرار آمیز امثال حضرتعالی نبود و دلسوزی ما برای کشور ولایت و حفظ ولایت مگر وهابیها جرأت داشتند با بلندگوهای خود که در این مملکت نصب کرده اند چنین تبلیغاتی راه بیاندازند.

 

اما یاد آور می شویم که مجموعه ی دارالصادق اصفهان در حد توان و امکانات ضعیف خویش و بلکه بیش از توان خودش در برابر وهابیان و ملحدان و بی دینان قد علم کرده و فریاد زده است، به مجله ی نورالصادق مراجعه شود که سراسر اعتراض، نقد و فریاد است به سایت دارالصادق مراجعه کنید و جواب دندان شکن به واعظ زاده و تعالیم وهابیها را بخوانید تا معلوم شود دارالصادق اصفهان در خواب است یا دیگران.

 

اگر اباطیل فلسفه و عرفان از جمله مطالب ضد ولایت آن نبود چه دلیلی داشت تا فصلنامه ای بنام نورالصادق چاپ و منتشر شود و شما به دفاع از یک چنین افرادی که نمونه های اعتقاداتشان را ذکر کردیم، وقت گرانبهای خود را صرف نامه نوشتن برای نورالصادق و تذکر دادن برای اصلاح مرام آنها نمایید، چه دلیلی داشت تا ما نیروهای مادی و معنوی خود را صرف بیان کردن ماهیت فلسفه و عرفان کنیم و بدعتها و انحرافات آنها رابیان کنیم.

 

اگر همه بر اساس دستور رسول گرامی خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) اعتصام به حبل الله داشتیم و از ثقلین جدا نمی شدیم این اختلافها و سردرگمیها و نابسامانی های فرهنگی در کار نبود.

پس کتابهای ضد ولایت کتابهایی است که در میان خودمان هست و خودمان از آن تبلیغ وترویج می کنیم، تدریس می کنیم، ساختمانهای عظیم بنا می کنیم و مکتب آنها را رواج می دهیم، کتابهای ضد ولایت کتابهایی است که آنها را بت کرده ایم و به نام معارف الهی و حکمت متعالی انکار و تمرد از آن را گناهی نابخشودنی می دانیم مثل مثنوی که درباره ی او می گویند (بنا به گفته خود مولوی در مقدمه ی مثنوی) ((لایمسّه الا المطهّرون)) و مثل فصوص که درباره ی او می گویند (طبق نظر خود محی الدین) این کتاب آسمانی است و هر چه در آن است رسول خدا به او گفته است!!!و مثل…

دشمن سوراخ دعا را خوب پیدا کرده است اما ما آن را گم کرده ایم چنان گم کرده ایم که به فکر پیدا کردنش هم نمی افتیم و خیال می کنیم راه همین است که ما طی می کنیم. ((قل هل انبئکم بالاخسرین اعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا وهم یحسبون انهم یحسنون صنعا))

 

گذشتگان ما با راه یقین حیات طیبه ی خود را در صراط مستقیم قرآن و عترت و مبارزه با غیر آن طی کردند و رفتند اما ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

 

رفتند آن دوستان سابقین رفتند با راه یقین

اما من زار حــــزین ماندم جــــــــدا از کاروان

 

با احترام و تشکر وسپاس فراوان

مجله نورالصادق

———————–

پی نوشت ها:

 

۱- آفاق فلسفه، مصاحبه با دکتر مهدی حائری،انتشارات فرزان روز.صفحه۵۶-۵۷

۲- فصلنامه نور الصادق ۸/۱۰۰

۳- ملاصدرا شرح اصول کافی ۲/۳۰۳، اسفار ۷/۳۲۶، علی وفلسفه الهی طباطبائی محمدحسین/۱۷، طباطبائی محمدحسین، اسلام و انسان معاصر/۸۵

۴-اسفار ملاصدرا ۷/۳۲۶ ، شرح اصول کافی ۲/۳۰۳ و ۵۶۸ ، مجموعه رسائل ابن سیناانتشارات بیدار/۲۴۰، تاریخ فلسفه در اسلام ابن طفیلی اندلسی ۱/۷۵۷، تاریخ فلسفه در اسلام ۱/۷۵۷ کلمنت اسکندرانی فیلسوف مسیحی ،تاریخ فلسفه در جهان اسلام/۸۱

۵-حدائق ۱/۱۲۶

۶-شرح اصول کافی ملاصدرا /۵۶۷

۷-همان /۵۶۸

۸-وحی و نبوت، مرتضی مطهری /۵۶ ـ ۴۴ به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت / ۷۸

۹-شرح حکمت متعالیه،جوادی آملی / ۱۰۲

۱۰-شرح اصول کافی ۲/۳۰۳

۱۱-طباطبائی محمدحسین علی و فلسفه الهی /۱۷، طباطبائی محمدحسین اسلام و انسان معاصر/۸۵

۱۲-من لا یحضره الفقیه، ۴/ ۴۰۵ . یعنی به بلای مردمی گرفتار شدیم که اگر آن ها را دعوت کنیم اجابت نمی کنند و چون رها کنیم به دست بیگانگان هدایت نمی شوند

۱۳-طباطبائی محمدحسین اسلام و انسان معاصر/۸۵

۱۴- اجوبه المسائل المهنّائیه / ۸۸ ـ ۸۹

۱۵-همان (یعنی کسی که معتقد به قدم عالم باشد کافر است بدون هیچ اختلافی بین فقها در این مسئله زیرا آنچه که بین مسلمان و کافر را جدا میکند همین مسئله ی قدم عالم است و به اجماع فقها حکم چنین کسی در قیامت حکم بقیهی کفار است)

۱۶-بحارالانوار ۵۴/۲۴۵

۱۷-کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد / ۵۶

۱۸-همان / ۵۷

۱۹-بحارالانوار ۵۴/۲۴۸

۲۰-نهج الحق و کشف الصدق / ۵۷

۲۱-همان/ ۱۲۵

۲۲-این آقایان ، به کتاب هایی که علّامه در نقض و ردّ فلسفه نوشته است،نیز توجّه نکرده اند. این ها همه از بی دقّتی است، و کار علمی نکردن، و عزم را به نقد نویسی – هرگونه شد – جزم کردن ……

۲۳-(شرح تجرید)، ص ۴۱۴

۲۴-(شرح تجرید)، ص۱۷۶

۲۵-فصلنامه نورالصادق سال سوم شماره ی ۱۳؛

حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ علی صافی اصفهانی سرپرست مجموعه دارالصادق اصفهان فرمودند: بنده با عده ای از علما در مشهد مقدس در محضر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی بودم وقتی عبارت آیه الله العظمی وحید برای ایشان گفته شد با یک تبسم ملیحی فرمودند به کشک توهین شده است.

۲۶-فتوحات ۲/۴۵۹ و ۶۰۴، شرح اصول کافی ملاصدرا شرح حدیث اول از باب اول(هو وجود الاشیاء کلها)، روضات الجنات ۸/۵۵،عین الحیوه علامه مجلسی /۵۱، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حسن زاده/۷۶(واجب الوجود کل الاشیاءلایخرج عنه شیئ من الاشیاء)

۲۷-فتوحات /۳، عین الحیوه علامهی مجلسی /۵۷۸

۲۸-شرح قیصری/ ۱۰۸ ـ ۱۱۲، شرح خواجه محمد پارسا/ ۷۵ـ ۸۱، عین الحیوه علامه ی مجلسی /۵۱

۲۹-فصوص / ۱۹۲ فص هارونی چاپ اول الزهرا سال ۱۳۶۶

۳۰-ممد الهمم / ۵۱۴

۳۱-فصوص /۳۹۳

۳۲-ممد الهمم/۴۱۰

۳۳-فتوحات ۲/۶ . متفرقات آیتالله صافی اصفهانی ره / فصلنامه نورالصادق سال دوم شمارهی ۱۰

۳۴-فتوحات ۱/۲۸۴ باب۵۵، ۱/۲۰۰ باب ۳۰، ۱/۱۰۰ باب معرفه اسرار بسمالله الرحمن الرحیم،۱/۲۱۲ باب۳۳

۳۵-فتوحات ۲/۸

۳۶-کما اینکه آیه العظمی خوئی در تنقیح می فرماید:والعجب من صدر المتألهین حیث ذهب الی هذا القول (الی انه جسم لاکسائرالاجسام)وآیه العظمی صافی گلپایگانی درجواب ملاصدرا می فرماید:استواء معلوم است وکیفیت مجهول است یعنی چه؟یعنی خارجاً خدا بر عرش نشسته ولی چگونگی آن معلوم نیست،این عباره اخرای جسمیت است

۳۷-اسفار۹/۴۴ ـ ۴۵، ۹/۱۴۸، ۹/۱۵۳، ۹/۱۷۶، ۹/۱۶۶، ۹/۲۱ ـ۲۲، ۳۱ ـ۳۲و ۳۷ ـ ۳۹و ۱۵۳و ۱۵۶و ۱۶۵ ـ ۱۶۶ ، ۱۷۴ ـ ۱۷۶ به نقل از تنزیه المعبود فی الرد علی وحده الوجود تألیف سید قاسم علی احمدی

۳۸-فصلنامه نورالصادق شماره ی ۶/۶۰

۳۹-شرح اصول کافی شرح حدیث اول از باب اول ـ مشاعر /۸۳ ، اسفار ۲/۲۹۲ ـ ۲۹۴،۲/۳۶۸، ۲/۳۰۰ ـ ۳۰۱، اسفار۶/۱۱۶ ـ۱۱۷، شوارق الالهام۱/۴۱

۴۰-فصلنامه نورالصادق سال دوم شماره۱۱/۹، اسفار ۷/۱۳۶

۴۱-فصلنامه نورالصادق سال دوم، شماره۱۱/۱۹

۴۲-همان/۱۸

۴۳-همان

۴۴-همان ۱۹

۴۵-همان/ ۲۰

۴۶-شرح حکمت متعالیه اسفار اربعه/۱۰۲

۴۷-درر الفوائد /۴۶۰

۴۸-العقائد الحقه /۲۵۵

۴۹-لوامع الحقایق/ ۳۹ ـ ۴۰

۵۰-فصلنامه نورالصادق سال سوم شماره ۱۳ ص ۶۹

۵۱-نامه ی دوم حضرتعالی به مدیر مسئول مجله ی نورالصادق جناب آقای مصطفی صافی

۵۲-نورالصادق، ۱۱/۱۳

۵۳-فتوحات، ۲/۴۵۹

۵۴-فصوص الحکم / ۱۹۲

۵۵-اسفار/۲/۳۶۸، عرشیه /۲۲۱

۵۶-من لا یحضره الفقیه، ۱/۴۸۷

۵۷-البته مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیه الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی مدظله العالی شهریهی خود را برای طلابی که فلسفه میخوانند و به جای اینکه وقت خود را صرف تحصیل فقه، حدیث، قرآن و علوم قرآن بنمایند، صرف یادگرفتن اینگونه اباطیل می کنند ممنوع فرمودهاند.

۵۸-بحارالانوار، ۳۴/۲۴

۵۹-مجله نهج البلاغه شماره۴ و۵

۶۰-همان

۶۱-همان، شماره ۱۰و۱۱ سال۱۳۸۰

۶۲-پاسخ به شبهات واعظ زاده ـ استاد حسینی قزوینی

۶۳-همان ص ۲

۶۴-پاسخ به شبهات واعظ زاده ـ قزوینی /۱

۶۵-هود/۸۱، یعنی: آیا صبح نزدیک نیست.

 

تاریخ : | | نویسنده : عبد عاصی | آرشیو نظرات

منبع : http://abdeac.blogfa.com/1394/09

خبرنامه آرمان مهدویت

۴ نظر

  1. سلام و احترام خدمت مدیر وبسایت
    بنده از مطالب سایت شما لذت بردم و استفاده کردم تبریک میگم سایت خوبی طراحی کردید خواستم از زحماتتون تشکر کنم، باز هم مطالب وبسایت شمارو پیگیری و استفاده خواهم کرد

  2. از مطالبتون لذت بردم و استفاده کردم .

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*