سه شنبه , ۱ مهر ۱۳۹۹
آخرین مطالب
خانه » اصول عقاید » فلسفه - عرفان - حکمت اهل بیت » مقاله سیزدهم: نقد شیخ حسن میلانی – کلمات بزرگان علما وبرخی اهل فن در عظمت و مشی علمی مرحوم میرزا و شاگردان ایشان(بخش دوم)

مقاله سیزدهم: نقد شیخ حسن میلانی – کلمات بزرگان علما وبرخی اهل فن در عظمت و مشی علمی مرحوم میرزا و شاگردان ایشان(بخش دوم)

مقاله سیزدهم:کلمات بزرگان علما وبرخی اهل فن در عظمت و مشی علمی مرحوم میرزا و شاگردان ایشان(بخش دوم)

کلمات حضرت آیت الله سیدان

حضرت آیت الله سیدان ضمن درس «توحید در نهج البلاغه»،  آنجایی که به بحث حدوث عالم می رسند، بعد ازآنکه حدوث عالم را از روایات  بیان می کنند و تطور و تشأنی که در عرفان مصطلح گفته شده است را  باطل می شمارند، متناسب با مطالب بیان شده در  دو جلسه ی گذشته عباراتی را از مرحوم میرزا مهدی اصفهانی نقل می کنند و توضیح می دهند که آن مرحوم ضمن اینکه کلمات فلاسفه و عرفا را از اول تا به آخر در تضاد با معارف رسیده از وحی می دانستند،‌  در بحث خلقت، به صورت خیلی روشن و خیلی شدید مسئله ی تطور و تشأن را نفی می کنند و آن را از ادهش امور می دانند. متن کلام ایشان چنین است (از گفتاری به نوشتاری تبدیل شده است):

“اخیراً من یکی از این نوشته های مرحوم آیت الله العظمی، و شخصیت بسیار کم نظیر، مرحوم آقای آمیرزا مهدی اصفهانی را تصمیم گرفته بودم کمی بیشتر نگاه کنم. در بخش اول از نوشته هایی که در اختیار گذاشته شده است، در جلد اول، به قدری فصیح، بلیغ، قوی و نصّ  در این جهت ایشان بیان دارند که تفاوت ما با فلاسفه و عرفا همین است که عرفا قائل هستند به اینکه یک حقیقت است و بعد تعیناتِ مختلف او، و ایشان آنوقت تصریح دارند به اینکه احتمالِ اینکه چنین چیزی باشد موجب نفیِ شریعت است! تا اینجا مطلب را محکم گفته اند. احتمالِ این جهت من ادهش المسائل، احتمالِ اینکه یک حقیقت باشد و تطورات او، که اگر چنین باشد ارسال رسل و انزال کتب، همه ی این حرفها بی معنا می شود، خیلی مبسوط، مفصل، دقیق، لطیف، این معنا را بیان کرده اند که مشخص هم هست و واقعیت هم همین است.” (جلسه توحید در نهج البلاغه، ۱۶/۰۲/۹۶)

سپس ایشان به مناسبت بحث گذشته، ‌در جلسه ی بعد به بیان مبسوط فرمایشات مرحوم میرزا می پردازند:

“…و لذا نقل کردیم از علامه مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی، عرض کردیم که ایشان می گوید مِن ادهش مسائل این است که کسی این حرف را بزند، چون دیگر چیزی باقی نمی ماند اگر این حرف گفته بشود. و به صراحت و به جدیتِ سختی این مطلب را ایشان رد می کنند و نفی می کنند، که این عبارتِ “مِن ادهش” که دیروز گفتم بعضی بدشان نمی آمد که این عبارت را بخوانم، این عبارت در همین نوشته ای که از ایشان یک تعدادی نشر داده شده به نام اساس معارف القرآن آمده است، که خب البته حرفهای بلندی هم دارند که من بعضی از آن حرفها را نفهمیده ام. نفهمیدم نه اینکه قبول ندارم، نه، واقعاً نفهمیدم. این نفهمیدم آیا یعنی این حرفها درست نیست؟ خیر،‌ بعضی از حرفها در یک سطحی است که می خواسته دقت بیشتری داشته باشم. تا ببینیم که چه می شود. ولی در بسیاری از آن مخمصه ها خیلی روشن مطلب را آورده اند که یکی از آنها در صفحه ی ۷۷، در این اساس معارف القرآن شان است، این نوشته ی خود ایشان است، و من معمولاً روی نوشته های خود ایشان یک حساب خاصی دارم که مطالب از چه قرار است: “و الأمر الأدهش هو احتمال تطور الحق تعالی شأنه”، امری که خیلی وحشتناک است و وحشتناک تر از مطالبی که قبل گفتیم، احتمال تطور حق است تعالی شأنه، که گفته بشودکه هستی چیست؟ خداست و تطوراتش، مثل دریا و موجش، مثل شیئی که متطور بشود به اطوار مختلفه و اشکال مختلفه، که گاهی مثال زده می شود به مومی که به اشکال مختلف درآید. “و الأمر الأدهش هو احتمال تطور الحق تعالی شأنه، فإنّ ذلک فی نظر ذلک الذی توهموه عقلاً”، این مطلب که به نظر کسانی که فکر کرده اند این مطلب براساس تعقل خودشان به اینجا رسیده اند، این مطلب نظریٌّ، یک بحث نظری است، از نظر اینها ثابتٌ، ما گفتیم احتمالش ادهش است، اینها اصلا گفته اند همین است و چیز دیگری نیست،” بل ثابتٌ، و هذا یوجب رفع الأمان عن کل شیء”، سنگ روی سنگ باقی نمی ماند. اگر چنانچه یک چیز است که این خودش متطور می شود، یعنی دیگر ارسال رسل معنا ندارد، انزال کتب معنا ندارد، امر معنا ندارد، نهی معنا ندارد، خودش خودش را نهی کند؟ “فأذا کان الأساس علی العقل الذی لایکون مانعاً عن ذلک”، اگر اساس بر عقل فلسفی باشد، یعنی عقلی که به اینجاها برسد، عقلی که آن فعالیت نفس است و نتیجه اش این مسائل بشود، اگر اینجوری بشود “ینهدم جمیع الأدیان و الملل، یلزم الهرج و المرج بالکلیه، فإنّ کل ما یظهر فی العالم یکون علی ذلک طوراً من أطوار الوجود،” اینها هم می شود طوری از اطوار وجود “و هذا کما تری” آنوقت یک حرف دیگری می گویند که این یکم دقت لازم دارد و توضیح می خواهد، ‌می گویند این حرف با حرف مادیین هم یکسو می شود، یعنی در حقیقت همان مادی هم که این را می گوید، می گوید یک چیز است که آن یک چیز اصلِ قدیمی است و او با فعل و انفعالات مختلف شده این عالم، که این حرف را من خاطرم می آید که مرحوم علامه ی آقاشیخ محمدتقی جعفری هم در کتاب مبداء اعلایشان دارند، می گویند این حرف سر از حرف مادیین می زند، “فإنّ کل ما یظهر فی العالم یکون علی ذلک طوراً من أطوار الوجود، و هذا کما تری عین إمکان حقّیّه الدهریه” یعنی مادی گری مشکل نخواهد داشت، “فضلاً عن عباده الأوثان و عباده کل شیء، و حقّیّه الشیطان.” بنابر این می گویند این روش اصلا روشی است که روش اشتباهی است. باز برای اینکه این مطلب را بیّن تر در عبارات ایشان… دو چیز در بیانات ایشان بسیار بسیار متبلور و جدی و بَیِّن آمده: یکی نفی مسئله ی تطور و اینکه ذات مقدس حضرت حق وجود است و وجود متطور به اطوار مختلفه،‌ و دیگر اینکه این حرفها که در بیانات ابن عربی است و عرفان ابن عربی و آنچه در فلسفه آمده است، اینها دقیقاً مقابل است با آنچه که در وحی آمده. این دو تا خیلی در بیاناتشان تصریح شده،‌ به اشدّ تصریح که حرفهایی که معمولا فلاسفه گفته اند ، … از آن بای بسم الله تا آن نهایت حرفها همه اش حرفهایی است که از افکار بشری رسیده است، همه اش تضاد دارد با آنچه که از وحی رسیده است، این معنا را به شدت ایشان تعقیب می کنند.  (17/02/96 دقیقه ۱۷)

آیت الله سیدان در سخنرانی ای که به مناسبت پنجمین سالگرد رحلت عالم ربانی حضرت آیت الله حسنعلی مروارید رحمت الله علیه در شعبان۱۴۳۰ق  داشته اند،  از مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی و تلامذه ی ایشان به عنوان اشخاصی یاد می کنند که در ترویج معارف وحیانی و مبارزه با بافته های بشری همت بالایی داشته اند:

“…ابعاد فضایل مرحوم آیت الله مروارید رضوان الله تعالی علیه مختلف و متعدد است که هریک بحثی مناسب و مفصل می طلبد. عبادت، اخلاق، جهات اجتماعی و زهد برخی از فضایل ایشان است که می توان پیرامون آنها مباحثی را مطرح کرد.

…مرحوم مروارید در تمام دوران عمر خود بر سوق دادن حوزه علمیه به بهره گیری بیشتر از مکتب وحی همت گماشتند و با گفتار، رفتار و نوشتارشان در جهت تحکیم مبانی وحیانی کوشیدند و با همین رویکرد به تعلیم و تربیت شاگردان خود پرداختند. البته ترویج معارف وحی افتخار همه ی حوزویان است؛ اما شدت و ضعف دارد… اما این بزرگوار و شخصیتهای علمی دیگری همانند ایشان در این جهت همت بیشتری داشته اند. مشی مرحوم آیت الله میرزاجواد آقا تهرانی، مرحوم علامه حاج شیخ مجتبی قزوینی و در رأس این جمع فقیه عظیم الشأن مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی بر این بوده که معارف وحیانی را تبیین کنند و در موارد بسیاری ناسازگاری مطالب مستفاد از وحی را با فلسفه و آنچه در کتب فلسفی و عرفانی آمده یادآور شوند. این بزرگواران بسیار جدی و بسیار دقیق از مکتب وحی حمایت کرده اند…”( کتاب گفتاری از آیت الله سیدان در سالگرد رحلت حضرت آیت الله مروارید، چاپ ۱۳۸۹)

کلمات آیت الله حاج شیخ مهدی مروارید

آیت الله حاج شیخ مهدی مروارید فرزند مرحوم آیت الله شیخ حسنعلی مروارید اعلی الله مقامه،که در مقاله ی قبل به مناسبت، برخی از کلمات حضرت آیت الله سیستانی را از قول ایشان نقل کردیم، ضمن مصاحبه ای در خصوص برخی تهمتها و دروغ هایی که برخی نااهلان به مرحوم میرزا نسبت داده اند، چنین فرمودند:

«بسم الله الرحمن الرحیم. عرض کنم محضر شما که اولین مرتبه ای که من این حرفها را شنیدم بسیار بسیار متعجب شدم که آیا می شود یک فردی مطلبی به این روشنی را انکار کند؟! کلمات مرحوم آقای میرزا در معارف القرآن شان که مهمترین و مفصل ترین اثر ایشان است که به قلم خودشان است و شاگردانشان هم دست به دست استنساخ می کردند به آن اهمیت می دادند، البته اخیرا هم چاپ شده منتهی یک اشتباهی کرده اند که نوشته اند مقرر مرحوم آشیخ علی نمازی و حال اینکه این تقریر نیست، این قلم خود مرحوم آقای میرزاست، به شهادت همه ی تلامذه شان و اصلا خطبه ای که آنجا اول کتاب دارند و اسم خودشان را در آنجا برده اند، در اول همان مقدمه اش، در هر حال اگر کسی این کتاب را بخواند ایشان مکرر در مکرر، اصلا اصل مبانی شان خیلی روشن است، مسئله ی ماهیت و وجود را مطرح می کنند، به یک طریق علمی ای این اصطلاح فلاسفه را در ماهیت و در وجود نقل می کنند و نقد می کنند، و بعد مکرر در مکرر مسئله ی وحدت وجود و موجود را مطرح کرده اند و تصریح کرده اند به اینکه همه ی اینها باطل است، حرفهای عرفا را از قبیل سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها و امثال اینها را آورده اند، احادیثی بیشتر در شرح احادیث توحیدی که اینها را تشریح کرده اند، به هر مناسبتی زود حاشیه می روند و می گویند از این مطلب ظاهر شد گمراهی این مکتب فلاسفه و بشر، و ضلالت آنها در مسئله ی توحید و وحدت وجود. مکرر. من واقعا بسیار تعجب می کنم که آیا هیچ انسان عاقلی می تواند اینجور فکر کند که بعضی کلمات متشابهی که در بعضی از تقریرات  هست که در یک فصل زمانی گفته شده و خودِ آنهم تشابه دارد، انسان در مقابل این همه محکمات باید انسان مغرضی باشد که هی اصرار کند به این حرف خودش. چه بگویم واقعا؟! نعوذبالله من شرور انفسنا من سیئات اعمالنا.» (صوت موجود است)

کلمات آقای شیخ محمد تقی جعفری

استاد علاّمه جعفری تبریزی، در معرفی عرضه های اصیل معارف قرآنی، و موقعیت آیه الله میرزای مهدی اصفهانی، این گونه می گوید:

«ما نیز در جامعه خود چنین طرز تفکری [عرضه معارف اصیل قرآنی و اسلامی] را در اشخاص معدودی می بینیم، که مهم ترین آن ها نظریات آیه الله مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی است. در گذشته من با تلامذه بسیار با فضل و تقوای مرحوم آقا میرزا مهدی تماس ها و بحث هایی داشته ام. نتیجه ای که از آن بحث ها حاصل شد این بود که ایشان هم معرفت و جهان بینی و طرز تفکر کلامی در اسلام را منکر نبودند، بلکه مانند دیگر علما، معرفت را ضروری می دانستند، در نهایت ایشان از غوطه ور شدن در اصطلاحات قدیمی یونانی، و در مسائلی که خشکیده و هیچ گونه ارتباط حقیقی با واقعیات ندارد، خودداری می کردند.» («تکاپوى اندیشه ها»مجموعه ای از مصاحبه ها و گفتگوهای شخصیت های خارجی با علامه محمدتقی جعفری، ص ۵۱۹ و ۵۲۰٫)

کلمات مرحوم حاج سیدجواد مصطفوی خراسانی

مرحوم محقق حجه الاسلام و المسلمین حاج سید جواد مصطفوی خراسانی (م ۱۳۶۸٫ ش)، صاحب آثار گرانقدر و متعدّد، از جمله «الکاشف عن ألفاظِ نهجِ البلاغه فی شُروحِه»، ترجمه و شرح «اصول کافی» و…، که در زمان مرحوم میرزا مهدی اصفهانی در حوزه مشهد حضور داشته و محضر آن عالم ربانی را درک کرده است، در مصاحبه ای که با کیهان فرهنگی در سال ۶۴ داشته اند ضمن بیان شرح حالی از زندگی خودشان، موضوعات مختلف و ارزشمندی را مطرح کرده اند. از جمله مطالبی که ایشان در این مصاحبه به نقل آن پرداخته اند مربوط می شود به اوضاع حوزه ی علمیه ی مشهد و نقش مرحوم میرزا مهدی و مشی فکری و علمی ایشان. که در اینجا به مناسبت، قسمتهایی از این مصاحبه را نقل می کنیم:

«باید بگویم که مؤسّس واقعی حوزه مرحوم میرزا مهدی اصفهانی بودند. بسیاری از علما با فشار و خفقان دوران رضاخان روحیه شان ضعیف شده بود و کاری به این کارها نداشتند. میرزای اصفهانی بین سال های ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۲ ش. وارد مشهد شدند. و ابتدا در مدرسه و بعداً هم در منزلشان درس می دادند. و باز از تدریس ایشان در منزلشان هم جلوگیری کرده بودند…

شرح تجرید علامه را پهلوی مرحوم آقاشیخ مجتبی قزوینی که جامع المعقول و المنقول بودند…فراگرفتم.

حدود ۱۰ سال را در «مدرسه نوّاب» گذراندم و «رسائل» و «مکاسب» و «کفایه» را در آنجا خواندم. مرحوم میرزا علی اکبر نوقانی متولّی همین مدرسه نوّاب بود، که از مدارس خوب مشهد به شمار می آمد. در آن زمان می شنیدیم که ۱۷ مدرسه در مشهد هست، ولی مدرسه ای که طلبه های فعّال و کوشایی در درس آنجا جمع باشند، مدرسه نوّاب بود آن هم به واسطه این که متولّی به آن ها می رسید. مرحوم میرزا علی اکبر نوقانی خود، هم مؤلّف بود و هم منبری خوبی، و گاهی کتاب «کفایه» را هم درس می داد. چون ایشان شخصاً به طلبه ها می رسید، واقعاً مدرسه نواب، مدرسه نمونه ای بود. ایشان عالم شریفی بود. او هر روز می آمد و از طلبه ها خبر می گرفت. خود آن مرحوم از همان ابتدا که مرحوم میرزای اصفهانی حوزه مشهد را تأسیس کردند، از شاگردان ایشان بود. در عرض این ۴۰ سال، شاید الآن صدها مجتهد، مدرّس، محقّق و امام جمعه و جماعت که در اطراف و اکناف ایران (و خارج ایران ) پراکنده هستند، نقطه آغاز و سرچشمه اش همان مرحوم میرزا مهدی اصفهانی بود. او جوان ها را تشویق می کرد که بیایید درس بخوانید. خود او و شاگردانش این تشویق و ترغیب را از وظایف شرعی خود می دانستند…

آنچه مسلّم است مرحوم میرزا، مکتبی داشتند که به نظر من در آن زمان آثار فوق العاده ای داشت. من قضیه ای یادم آمد که آقای حاج شیخ محمود حلبی فرمودند: در جلسه ای بودیم که دو نفر از آن ها فوت کرده و سه نفر زنده هستند: آقا شیخ محمود حلبی، بنده و آقای مدرّس رضوی از بین (آن)جمع زنده ایم. دو نفری که فوت کرده اند مرحوم فروزانفر و دایی ما مرحوم اشرف الواعظین بودند. آقای فروزانفر به ملاقات دایی ما در تهران آمده بودند – گمان می کنم این قضیه متعلّق به بیش از ۳۰ سال پیش است – آقای فروزانفر همین موضوع را پیش کشیدند، خوب، موضوعی است واقعاً مهم، که یک نفر در مشهد بیاید و شاگردان آقا بزرگ حکیم (که ایشان از شاگردان بزرگ میرزای جلوه، فیلسوف معروف، بوده)، نظیر آقا شیخ مجتبی قزوینیِ فلسفه خوانده، آقا میرزا جواد آقا فلسفه خوانده، آقای شیخ غلامحسین محامی، و همه این افراد فلسفه خوانده را برگرداند. این مطلبِ آسانی نیست. به واسطه این که این ها دانشمندانی بودند که دلیل سست را قبول نمی کردند. این آقایان خواب دیدن، و نقل از دیگران، و شعار و کلّی گویی را قبول نمی کردند، و اگر کوچک ترین خللی در برهان بود آن را نمی پذیرفتند. آقای شیخ محمود می گفتند: آقای فروزانفر پرسید که این مکتب چه بوده؟ آقای میرزا مهدی اصفهانی در مشهد بودند، و شنیدم که شما هم قبول کردید، اصلا ایشان چه می گفتند؟ آثاری از ایشان مانده یا نمانده؟ آقای شیخ محمود حلبی، حدود ۳۰ سال پیش در آن مجلس که آقای مدرّس رضوی هم حضور داشتند، پاسخ دادند که:

ابتدا ایشان (یعنی میرزای اصفهانی) شاگرد میرزای نائینی بوده اند، و تصدیق اجتهاد از میرزای نائینی و آقای سید ابوالحسن اصفهانی داشتند و به مشهد آمدند. ما هم از اوّلی که منطق خواندیم تا این زمان می شود گفت که الآن ۱۸ سال است که با مطالب فلسفه خو گرفته ایم، این ها را هم وحی مُنزَل می دانستیم، این جور بودیم. شنیدیم که ایشان آمده است و فلسفه را رد ]نقد اجتهادی[ می کند، و توی «مدرسه پریزاد» شب ها درس می دهد. ابتدا قضیه را جدّی نگرفتیم و به درسشان نرفتیم، بعد دیدیم همه اساتید، کسانی که در حوزه مشهدِ آن زمان اگر بگوییم ۲۰ نفر بودند، از این عده، ۱۷ نفر به درس ایشان رفتند و مکتب ایشان را پذیرفتند. به این جهت است که عرض می کنم، ایشان واقعاً انقلاب علمی کرد. مثلا ۲ نفری که نپذیرفتند، مثل آقای کفائی، مدرسی بود جداگانه، ولی او هم با ایشان مخالفت نمی کرد. شنیده نشد که یک نفر از علمای سرشناس مشهد بماند و مکتب ایشان را قبول نکند. این جور بود.» مجلّه «کیهان فرهنگى»، سال دوّم، شماره ۱۲، اسفند ماه ۱۳۶۴ ش.

کلمات آیه ‌الله محسنی ملایری (نقل کلمات آقا بزرگ حکیم)

استاد محمّدرضا حکیمی در خصوص نظر آقا بزرگ حکیم درباره میرزای اصفهانی و «معارف عالیه» وی نقل کرده‌اند:

«با یکی دو تن از دوستان فاضل خود، در قم، به دیدن آیه ‌الله حاج شیخ محمّد‌باقر محسنی ملایری رفتیم. در ضمن صحبت دیدم ایشان دورانی و مدتی از تحصیلات خود را در مشهد گذرانده‌اند، و محضر آقا بزرگ حکیم را درک کرده‌اند و حضورشان در مشهد مقارن بوده است با روزگاری که میرزای اصفهانی دروس خویش را القا می‌کرده است… پرسیدم با میرزا هم ارتباطی داشتید؟ گفتند: بله، و سخن در این‌باره شروع شد. اظهار داشتند: من به درس آقا بزرگ حکیم می‌رفتم. آشیخ هاشم قزوینی به من گفت: چرا به درس میرزا نمی‌آیید؟ حتماً بیایید و اصرار کرد. گفتم: استادم آقا بزرگ فرموده است به درس دیگری نروید. ایشان گفت: هر طور شده آقا بزرگ را راضی کنید و حتماً به درس میرزا بیایید. در پی اصرار آشیخ هاشم، از استاد اجازه گرفته به درس میرزا رفتم. اولین جلسه‌ای که حاضر شدم بحث درباره کیفیت حصول علم برای نفس بود و بیان حقیقت علم و تمایز آن با نفس … و مطالبی بسیار مهم در این باره … پس از این درس، همین‌که خدمت آقا بزرگ رسیدم مطالبی که میرزا فرموده بود، نقل کردم. آقا بزرگ حکیم به محض شنیدن فرمود: «عجب مطالب عرشی! عجب مطالب مهمی، تاکنون از کسی نشینده بودم. حتماً به درس ایشان بروید و بیایید مطالب را به من هم بگویید». محمدرضا حکیمی. مکتب تفکیک. تهران. دفتر نشر فرهنگ اسلامی. چاپ سوم. ۱۳۷۷٫ / احیاگر:۲۸۸

همچنین مولف گرانقدر جناب آقای مهدی پور نیز همین جریان را که از خودِ مرحوم آیت الله ملایری شنیده است در مقدمه ی کتاب دروازه های هدایت(ترجمه ی کتاب ابواب الهدی) چنین نقل می کند:

«یکی از چهره های بارز شاگردان ایشان مرحوم آیه الله شیخ محمدباقرمحسنی ملایری(۱۳۲۲-۱۴۱۶ق) بود، که از شاگردان حاج شیخ عبدالکریم حائری، حاج آقاحسین قمی، شیخ ابوالقاسم کبیر و میرزا محمدآقازاده خراسانی بود و از آیه الله سیدابوالحسن اصفهانی اجازه اجتهاد داشت.

نگارنده ی سطور چندین بار از ایشان شنیدم که می فرمود:

“من به درس آقابزرگ حکیم می رفتم، آقا شیخ هاشم قزوینی به من می گفت: چرا به درس میرزا نمی آیی؟ من می گفتم که استادم به من اجازه نمی دهد که به درس دیگری بروم. ایشان می گفت: به هر وسیله ای که شده ایشان را راضی کن و در درس میرزا شرکت کن. پس از اصرار و تأکید آقا شیخ هاشم، از استادم اجازه گرفتم و به درس میرزا رفتم. اولین روزی که به درس میرزا رفتم، بحث ایشان پیرامون کیفیت حصول علم برای نفس، بیان حقیقت علم و تمایز آن با نفس بود. پس از این جلسه بود که به محضر آقابزرگ رسیدم، پرسید: رفتی؟ گفتم آری، فرمود: درس امروز چه بود؟ مطالب میرزا را برای ایشان نقل کردم. استاد پس از شنیدن مطالب میرزا فرمود:

عجب مطالب عرشی، عجب مطالب مهمی، تاکنون این مطالب را از کسی نشنیده ام.

سپس فرمود: حتما به درس ایشان بروید و مطالب ایشان را برای من نیز بازگو کنید.“»

جالب است، مثل آقابزرگ حکیمی که خود از حکما و فلاسفه ی نامی و مطرح بوده است وقتی کلمات مرحوم میرزا را می شنود می گوید این حرفها را تابحال از کسی نشنیده است، ولی جناب میلانی می گوید این حرفها همان حرفهای عرفا و فلاسفه است!

یکی از مواردی که بیانگر مخالفت مطالب و درسهای مرحوم میرزا با فلاسفه و عرفا است ، مخالفت فلاسفه با مرحوم میرزاست، خصوصاً فلاسفه ی همزمان با خودِ آن مرحوم مانند میرزا مهدی شهیدی، پسر آقابزرگ حکیم، ایسی و… که الی زماننا هذا این مخالفتها ادامه دارد و هنوز شاهد نقدهای فروانی هستیم که از سوی طرفداران فلسفه بر آن مرحوم وارد می شود. اگر این حرفها بخواهد همان حرفها باشد و به گفته میلانی این بحثهای مرحوم میرزا همان وحدت وجود و حرفهای عرفا و فلاسفه باشد، دیگر این همه مخالفت معنا ندارد، تاجایی که بعضی از بزرگان فلسفه بخواهند سر درسهای رسمی شان این حرفها را نقد کنند و کتابها در این جهت بنویسند!

آری، آنچه که واضح و روشن است  این است که تمام موافقین فلسفه وعرفان از زمان خود مرحوم میرزا تا به الان، آنهایی که کلمات میرزا را دیده اند، این کلمات  را مخالف فلسفه وعرفان دانسته وهیچ کسی ایشان را به عنوان مدافع و مبین فلسفه نشناخته است. که اگرکلمات مرحوم میرزا را همان حرفهای فلاسفه و عرفا می دیدند با آنها مخالفت نمی کردند.

ونیز افراد فلسفه خوانده وفیلسوفی که جذب مرحوم میرزا شدند چون مرحوم حاج شیخ غلامحسین بادکوبه ای ومرحوم حاج شیخ محمود حلبی که بعضی مدّتی هم به مبارزه با میرزا برخواسته بودند وبعد تسلیم شدند همه مطالب مرحوم میرزا را مخالف فلسفه و عرفان می دانستند.

خوب است دراینجا یادی کنیم از مرحوم دکتر نوراللهیان، که توفیق درک مرحوم میرزا و درس ایشان را داشته است. ایشان در مصاحبه ای که با کیهان فرهنگی در سال ۱۳۶۴  داشته اند در این خصوص می فرمایند:

” اطلاعات بنده راجع به ایشان (مرحوم میرزا مهدی اصفهانی) مختصر است، از آن گذشته من کجا و این کار کجا! به هرحال در سنه ی ۲۴-۲۵ بنده حدود یکسال و نیم، دوسال در خدمت ایشان فقط در درس معارف، فقه و اصول شرکت داشتم. مدتی هم در منزلشان بطور خصوصی به اتفاق ۵، ۶ نفر از دوستان و رفقا در جلساتی که روزهای پنجشنبه و جمعه معارف می فرمودند حضور پیدا کردم….ایشان بیان می کردند که حق یکی بیشتر نیست و وقتی که حق برای کسی روشن شد «و ما بعد الحق الا الضلال» بعد از حق دیگر جز ضلال نیست. این اصلی بود که ایشان در آن موقع بیان می کردند. در آن موقع در مدرسه ی نواب در حدود ۱۵۰ نفر طلبه و گاهی از اوقات ۲۰۰ نفر و گاهی بیشتر حضور داشتند که اغلب اینها از فضلا و از کسانی بودند که درس خارج می خواندند و به صورت قطع و مسلم مجتهد بودند نظیر آقاشیخ هاشم قزوینی، آقا شیخ مجتبی قزوینی، آقای آقامیرزا جواد آقاتهرانی – الان هستند-  آقای آقاشیخ عبدالنبی کجوری و مرحوم حاج میرزا احمد مدرس و اغلب فضلای حوزه ی علمیه قم. یکی از شاگردان ایشان همین آقای آیت الله آقاشیخ حسین وحید بودند که الان می توان به قطع و یقین گفت که در قم مدرسی مانند ایشان وجود ندارد، یقیناً وجود ندارد. یعنی آنطوری که بنده از فضلا شنیده ام، فضلا و شخصیتهای بارز و درجه اول حوزه ی قم همین الان در درس فقه و اصول ایشان هستند. در آن موقع ایشان کوچکترین شاگرد سِنی مرحوم میرزامهدی اصفهانی در مشهد بودند. آقای نمازی از جمله شاگردان ایشان بودند، آقای سیدعلی شاهرودی، آقای آقاشیخ غلامحسین محامی که از مدرسین و فلاسفه ی درجه یک مشهد بودند از شاگردان ایشان به شمار می رفتند. آقای آقاشیخ محمود حلبی از شخصیتهای علمی و از کسانی بودند که چندین ماه، شاید در حدود ۵-۶ ماه مبارزات علمی با مرحوم میرزامهدی اصفهانی داشتند… تأکید ایشان (مرحوم میرزا مهدی اصفهانی) بیشتر بر اتیان واجب و ترک محرم بود و با هر ریاضتی که مستلزم ترک حیوانی بود، مخالف بودند. با چله نشینی و صوفیگری مخالف بودند و می فرمودند محرم را باید شناخت و ترک کرد، واجب را باید شناخت و انجام داد… بیشتر مبانی شان روی این زمینه بود و این نه بدین معناست که ایشان مبانی علمی-فلسفی یا اصول عامه یا مبانی عالی فلسفی را نمی دانستند، به این دلیل خود آن شخصیتهای محترم نظیر آقا میرزا جوادآقا و یا آقاشیخ محمود حلبی که پیش آقابزرگ حکیم درس خوانده بودند یا آقاشیخ مجتبی قزوینی که مدتها در اینجا اشارات بوعلی و شوارق و چیزهای دیگر درس می دادند یا آقا شیخ عبدالنبی کجوری که چندین دوره شوارق تدریس کردند و یا آقاشیخ هاشم قزوینی که این مبانی را دیده بودند یا آقاشیخ غلامحسین محامی که در نجف و حتی همین آقاشیخ عبدالنبی کجوری که در نجف دوره های  فلسفه را یکی دو دور در پیش اساتید درجه یک گذرانیده بودند، اینها این جوری نبود که مثلا فرض بفرمایید وقتی تسلیم آقای میرزای اصفهانی شدند بدون اینکه این مبانی برایشان روشن شده باشد و همین طور خام مانده باشد تسلیم شده باشند.” (مجلّه «کیهان فرهنگى»، سال دوّم، شماره ۱۲، اسفند ماه ۱۳۶۴ش.)

این ها نمونه هایی بود از کلمات برخی علماء و بزرگان، و اهل فضل در منقبت و مشی علمی مرحوم میرزا مهدی اصفهانی. که البته همانطور که در ابتدای مقاله ی قبل گفتیم هدف ما جمع آوری تمام کلمات همه ی بزرگان در این جهت نبود. حتی ما در اینجا کلمات شاگردان مرحوم میرزا را که خود از بزرگان فقهاء و علمای شناخته شده بودند نیاوردیم، علمایی که از مشعل داران فقاهت در حوزه ی علمیه بودند مثل مرحوم آیت الله مروارید، آیت الله نمازی شاهرودی، آیت الله مدرسی، آیت الله صدرزاده، آیت الله میرزاجواد تهرانی و…. اما خوب است در اینجا تنها به دو نمونه از کلمات شاگردان مرحوم میرزا از کسانی که قبل از شرکت در حلقه درسی میرزا خود از فقهاء و مجتهدین بودند نیز اشاره کنیم. علمایی که بار علمی خود را بسته بودند، اما با آمدن مرحوم میرزا به مشهد شیفته ی ایشان شدند و با اینکه بعضاً از جهت سن و سال هم بزرگتر از آن فقیه ربانی بودند و مدارج علمی را طی کرده بودند، اما باز هم در درس ایشان حاضر می شدند و بهره می بردند.

من جمله علمایی که توفیق حضور مستمر و جدی در حلقه ی درسی آیت الله اصفهانی را داشتند، عالم و فقیه بزرگوار، مرحوم آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی (۱۳۰۹- ۱۳۸۰ ه.ق ) هستند که از مدرسین مشهور و بنام مشهد بودند، و با اینکه به گفته خودشان در آن زمان دیگر از شرکت در درسهای آیت الله حاج آقا حسین قمی و آیت الله حاج میرزا محمد آقازاده مستغنی شده بودند، اما نسبت به درسهای مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی اعتقاد دیگری داشتند و تا آخر عمر مرحوم میرزا در درسهای ایشان شرکت می کردند، و خودشان را محتاج به شرکت در درسهای ایشان می دیدند(احیاگر: ص ۲۳۷). این عالم بزرگوار هنگامی که مرحوم میرزای اصفهانی برای درمان به شهر تهران آمده بودند، طی نامه ای چنین ارادت خود را نسبت به ایشان ابراز می دارند:

«بأبی انت و أمی صحت و سلامت مزاج شریف را برای همیشه از حضرت واهب العطایا مسألت می نماید و امیدوارم که در ظل عنایات ولی امر روحی له الفداء مصون از کافه ی مکاره بوده و بر مسند عزت و افادت متکی باشید.

دعاگو، قبل از عیدنوروز به سمت عتبات حرکت کرده بودم لذا از تشریف فرمایی جناب عالی به طرف طهران مطلع نشده، بعد از مراجعت هم به فاصله ی چندروزی به مشهدحرکت نموده، در میامی مطلع شدم که در طهران توقف دارید. در هر صورت میل دارم که بقیه ی عمر در خدمت شما صرف شود و فعلا متحیرم که چه باید بشود؟ آیا جناب عالی میل دارید طهران بمانید یا در عتبات توقف خواهید داشت و یا مراجعت خواهید فرمود؟ اگر مدت زیاد است، همان جا خدمت برسم. علی کل حال، خوب است مخلص را از حال تحیر خارج فرمایید به علاوه از همه ی خبر[ها] ناگوارتر و از همه ی تلخی ها تلخ تر، کسالت شماست. نمی دانم اطبا چه تشخیصی داده اند؟ آیا حال حضرت عالی رو به بهبودی است ان شاء الله؛ و یا خدای نخواسته در همان حالت اولیه است؟ اگر امری، نهی ای و خدمتی باشد، به ارجاع آن سرافرازم فرمایید و استدعا دارم که به دست خط شریف، هرچه زودتر از حالات خودتان مرقوم و قلب افسرده و پژمرده ی دعاگو را روح تازه و حیات نوینی بخشید! خدمت اخ گرام، آقای حاج شیخ زین العابدین و آقای کلباسی سلمهما الله عرض سلام و ارادت دارم. ایام افاضت مستدام باد. محمد هاشم مدرس قزوینی» (نقل از احیاگر)

روشن است این نامه و عبارات بکار رفته در آن از طرف شخصیتی به مثل مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی که خود از علمای شناخته شده و مربی بزرگانی چند بوده اند نسبت به مرحوم میرزای اصفهانی، حاکی از جایگاه و رفعت علمی مرحوم میرزا در نزد ایشان دارد!

از دیگر فقهای شناخته شده ای که توفیق حضور در حلقه ی درسی مرحوم میرزا را داشتند آیت الله مرحوم سیدصدرالدین صدر هستند. سید محمدعلی بن اسماعیل صدر مشهور به سید صدرالدین صدر (۱۲۹۹ – ۱۳۷۳ق) از مراجع تقلید شیعه و متخصص در اصول، رجال و تفسیر بودند. ایشان وصی آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی، موسس حوزه علمیه قم بودند و پس از وفات استاد خود، به همراه آیت الله سید محمد تقی خوانساری و آیت الله سید محمد حجت، سرپرستی حوزه علمیه قم را عهده دار شدند. مرحوم آیت الله صدر در سال ۱۳۳۹ه. ق به ایران آمدند و چندین سال در مشهد به تدریس پرداخته و همزمان به همراه آیت‌الله میرزا علی اکبر نوقانی و آیت الله سیدحسین حائری کرمانشاهی در حقله درس خصوصی مرحوم میرزا مهدی اصفهانی شرکت نمودند. ایشان که یکی از مدرسان برجسته حوزه بودند و شاگردان بسیاری تربیت‌کردند، نقل است روزانه دو درس می‌گفتند و حدود ۴۰۰ تن از طلاب حوزه در درس‌ ایشان شرکت می‌کردند. آیت‌الله صدر که پس از اقامت چندین ساله در مشهد به شهر قم هجرت نموده بودند و یکی از مراجع بزرگوار تقلید شیعه در ایران بودند، پس از درگذشت آیت‌الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی ریاست و مسئولیت حفظ این حوزه‌ی مهم را در دوران اختناق رضاخان عهده‌دار شده و سرانجام در سال ۱۳۲۳ش آن را به دستان باکفایت آیت‌الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی سپردند. این مرجع دینی و شخصیت شناخته شده که از جهت سنی بزرگتر از مرحوم میرزا مهدی اصفهانی بودند، طی نامه ای که بیانگر میزان احترام و توجه ایشان به مقامات علمی و معنوی آیت الله میرزا مهدی اصفهانی است، چنین می فرمایند:

«بسمه تعالی. به عرض عالی می رساند در چندی قبل، حضرت مستطاب، آقای آقامیرزا علی اکبر نوقانی دام فضله از مشهد مقدس نوشته بودند که کسالتی عارض آن وجود محترم شده و به طهران مسافرت فرموده اید. امیدوارم کسالت، جزئی باشد و تا به حال رفع شده. کسالت جناب عالی موجب کسالت همه ی دوستان شما بلکه عموم اهل علم است. امید است به برکات وجود حضرت ولیّ عصر به زودی زود رفع شود و ارض اقدس به وجود جناب عالی مزیّن گردد و سال های سال اهل علم و غیرهم از محضر شریف استفاده نمایند و همه گونه بهره ببرند. فإنّه مجیبٌ الدعوات. و إن شاء الله در مظان استجابت دعا، در نظر جناب عالی باشم. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. سیدصدرالدین صدر.» (احیاگر: ص ۲۹۱)

آری؛ تمامی این کلماتی تا به الان (این مقاله و مقالات قبلی) از بزرگان نقل کردیم مهر تاییدی هستند بر صحت مشی علمی مرحوم میرزا و شاهد مهمی هستند بر مخالفت فرمایشات ایشان با کلمات فلاسفه و عرفا. الّا اینکه بخواهیم خودمان را به نفهمی بزنیم و چشمانمان را ببندیم و بگوییم همه ی این علما و بزرگان، پس از دیدن و شنیدن کلمات مرحوم میرزا، نفهمیدند که میرزا هم همان حرف فلاسفه و عرفا را می زند، و فقط شیخ حسن میلانی است که در این میان این را فهمیده!

به قول محقق ارجمند جناب حاج آقای فرجپور ” اینهایی که سر درس مرحوم میرزا می رفتند، اینها از اساتید فلسفه بودند، مثل آقا شیخ غلام حسین بادکوبه ای، و اینها از فلسفه برگشتند، و هیچوقت اینجور حرفی نزدند که مطالب میرزا همان حرفهای فلاسفه است. اگر این مطالب همان مطالب فلسفه بود قبل از هر کسی باید همین ها می آمدند و می گفتند که این حرفها همان حرف فلاسفه است و چیز جدیدی نیست. اینها که خودشان استاد فن بودند، و رفتند و این حرفها را مخالف فلسفه دیدند و از فلسفه برگشتند، این خودش بهترین دلیل است بر اینکه کلمات مرحوم میرزا در تضاد با حرفهای فلاسفه بوده است.”

و این در حالی است که میلانی می گوید:

«کلّ علماء و مراجع گفته اند که حرفهای میرزا حرفهای عرفا و فلاسفه است، از زمانی که میرزامهدی ظهور کرده تا حالا یک نفر از علما او را تایید نکرده، هیچ کس نگفته حرفهایش ضد فلسفه است، حتی در زمان خودش! بله…یک عده شاگردهاش بودند که توی مکتب خودش بزرگ شدند.»(صوت موجود است)

با توجه به این حرف، از نظر میلانی حضرت آیت الله وحید خراسانی، حضرت آیت الله سیستانی، حضرت آیت الله صافی، آیت الله سیدان، آیت الله مروارید و باقی بزرگانی که نام بردیم و کلمات آنها را نقل کردیم، این بزرگانی که خودشان حلقه های درسی داشتند و مربی خیلی از بزرگان دیگر بودند، از زمره ی علماء و مراجع خارج هستند! و این کلام حضرت آیت الله وحید که می فرمایند “همه ی فضلای مشهد محصول آقامیرزامهدی هستند” با این حرف میلانی نقض می شود!

بلی ممکن است شخصی در اثر کمی اطّلاع، تا کسی اسم عقل می آورد گمان کند او فیلسوف است، یا همینکه می شنود کسی اسم شهود ووجدان می آورد خیال کند او عارف است، ولی این خیال اشتباه جز قلّت اطّلاع دلیل دیگری نخواهد داشت چه اینکه اگر شخص قدری اطّلاع داشت می دانست که تمام این تعابیر، تعابیر روایات است واگر تعابیر روایات را عرفاء وصوفیه دزدیده باشند کما اینکه دلیل نمیشود که اهل بیت علیهم السّلام مطالب آنها را گفته باشند، همینطور دلیل نمیشود که هر کسی آن تعابیر را به کار برده باشد عارف یا صوفی باشد بلکه باید معنی ومراد را دید که چیست.

بسیار واضح است که به خاطر اینکه عده ای، الفاظ وارده در قرآن وروایات را سرقت کرده اند، ما نباید از تعابیر نورانی قرآن وروایات دست بکشیم بلکه باید کمال تحفّظ را بر آنها داشته و از به کار بردن آنها در بیان حقائق معارفی –البته به همان معنای صحیحی که در روایات وارد است- هیچ ابائی نداشته باشیم.

آری حقیقتاً نسبت وحدت وجود و عرفان به مرحوم میرزا وشاگردانشان دادن مثل نسبت وهابیت وحمایت از مبانی ابن تیمیه به مرحوم علّامه امینی علیه الرحمه دادن است.

منتهی چه کنیم که از روز اول چنین بوده وقتی به امیر المؤمنین علیه السّلام نسبت کفر وزندقه دهند که انّ ابا تراب… العیاذ بالله العظیم، دوستان وموالیان آنها هم از این گونه تهمتها در أمان نخواهند ماند. امّا این تهمتهای ناروا جائی برای خود باز نخواهد کرد. عِرض خود می بری وزحمت ما میداری. وساحت قدس فقهاء عظیم الشان از ابتداء دوران غیبت کبری تا به الآن از این نسبتها بری مانده وخواهد ماند. آنانی که نوکری آنها دربِ خانه ی اهل بیت علیهم السلام به امضاء رسیده است با تهمت چند نفر نااهل (که البته امیدواریم به اشتباه خود پی برده باشند) مقامشان عند الله تعالی وعند الناس تغییر نخواهد کرد. مگر به پدر علامه مجلسی نسبت تصوّف ندادند که مرحوم علّامه از این جهت شکایت می کند ومگر بعضی سید ابن طاوس را جزء عرفاء قلمداد نکردند (همانطور که در مقالات قبلی اشاره کردیم).

نمیدانیم آنها که اقدام به چنین اعمال ناشایستی می کنند چه قصد وغرضی را در این دوران پرآشوب دنبال می کنند؟! در این دورانی که علناً دم از فلسفه وعرفان ووحدت وجود می زنند به جای مخالفت علمی وبحث علمی با آنها خود را درگیر کسانی که نزدیک به یک قرن شهره مخالفت با فلسفه وعرفان ووحدت وجود بوده وهستند کردن چه سودی دارد؟! وجز آب بر آسیاب دشمن ریختن چه فائده ای برای آنها خواهد داشت؟! وبالاتر از همه جز سنگین کردن بار خود در محکمه الهی در روز جزاء به خاطر اینهمه تهمت -آنهم به یک گروه و عدّه ای- چه نفع وبهره ای خواهند برد؟!

والبته چنانچه در قبل هم کراراً گفتیم مقصود ما از این مقالات مقابله ی با شیخ حسن میلانی نبوده است چه اینکه به فرمایش آیت الله وحید خراسانی (راجع به شخص شیخ حسن میلانی) طرفیت با این افراد معنی ندارد ونباید به آنها اعتنا کرد. بلکه احساس وظیفه ای بود نسبت به رفع بعضی از اتهامات نسبت به مقام شامخ عدّه ای از بزرگان وفقهاء شناخته شده ی عالم تشیع وتنبّه وروشن گری برخی که ممکن است در اثر فتنه گری وی شبهه ای برایشان ایجاد شده باشد. والبته امیدواریم که خود وی نیز در این میان روشن شده وجبران ما فات بنماید. آمین رب العالمین.

وباز هم میگوئیم اللهم احفظنا من مضلّات الفتن

منبع : http://naghdehasanmilani.blogfa.com/post/115

خبرنامه آرمان مهدویت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*