سه شنبه , ۲۱ آبان ۱۳۹۸
آخرین مطالب
خانه » قرآن » شبهات قرآنی » شبهه منافات عصمت سلیمان (ع) با خطا و گناه و قضا شدن نماز او

شبهه منافات عصمت سلیمان (ع) با خطا و گناه و قضا شدن نماز او

اصل شبهه:

برخی بر اساس مبانی نقلی شبهه ای را در مورد عصمت حضرت سلیمان ذکر نموده اند که: در قصص پیامبران می نویسند: روزی «سلیمان نبی» عصرگاهان از اسبان چابک و تندرو، سان دید و به اندازه ای سرگرم این کار شد که آفتاب غروب کرد و نماز عصر او قضاء شد، او برای جبران این کار از فرشتگان درخواست نمود که خورشید را باز گردانند، آنگاه وضو گرفت و نماز خواند و چون رژه اسبها مایه فراموشی نماز شده بود، ساق و گردن همه آنها را با شمشیر زد و می نویسند: مجموع این مطالب از آیات سوره ص آیه ۳۱ تا ۳۲ استفاده می شود. آیا حضرت سلیمان به دلیل سان دیدن از رژه اسب ها نمازش قضا شد؟ چرا خدا او را آزمایش کرد و چرا حکومتى از خدا طلب کرد که کسى بعد از او سزاوار آن نباشد؟ آیا این موضوع با عصمت حضرت سلیمان سازگاری دارد؟

 

عناصر منطقی شبهه:

۱- حضرت سلیمان (ع) از عصمت برخوردار است.

۲- ولی طبق آیات۳۱ تا ۳۲ سوره ص وی دچار اشتباه و بر اثر اشتباه و خطا نمازش قضا شد و نیز دچار گناه شد و ساق و گردن همه اسبها را با شمشیر زد.

۳- این موضوع با عصمت آن حضرت سازگاری ندارد.

 

پاسخ شبهه:

خداوند در سوره ص می فرماید: «و وهبنا لداود سلیمان نعم العبد انه اواب* اذ غرض علیه بالغشی الصفنات الجیاد* فقال انی احببت حب الخیر عن ذکر ربی حتی توارت بالحجاب* ردوها علی فطفق مسحا بالسوق و الاعناق» ترجمه: «ما به داوود سلیمان را بخشیدیم، چه بنده خوبی بود! به سوی خدا زیاد باز می گشت (زیاد به یاد او بود)».«به یاد آر زمانی را که اسبهای چابک و تندرو را بر او عرضه داشتند». «او گفت من اسبها را به خاطر یادآوری خدا دوست دارم و او به آنها می نگریست تا از دیدگان پنهان شدند». «فرمان داد که آنها را باز گردانند، آنگاه بر گردنهای آنها دست کشید»(۳۱-۳۳ سوره ص).

 

تحلیل درست این آیات

از مجموعه این آیه با قرائن مختلف که در اطراف آن وجود دارد چنین بر مى آمد که روزى به هنگام عصر سلیمان از اسبان تیزرو و چابک خود که براى میدان جهاد آماده کرده بود سان مى دید، و ماموران با اسبهاى مزبور از جلو او رژه مى رفتند، و از آنجا که یک پادشاه عادل و صاحب نفوذ باید ارتشى نیرومند داشته باشد، و یکى از وسائل مهم ارتش مرکبهاى تندرو است، این توصیف در قرآن بعد از ذکر مقام سلیمان به عنوان یک نمونه از کار او بازگو شده است. سلیمان در اینجا براى اینکه تصور نشود که علاقه او به این اسبهاى پرقدرت جنبه دنیاپرستى دارد، گفت: من این اسبان را به خاطر یاد پروردگارم و دستور او دوست دارم من مى خواهم از آنها در میدان جهاد با دشمنان او استفاده کنم. سلیمان که از مشاهده این اسبهاى چابک و آماده براى جهاد و پیکار با دشمن خرسند شده بود هم چنان آنها را نگاه مى کرد و چشم به آنها دوخته بود تا از دیدگانش پنهان شدند (حتى توارت بالحجاب). صحنه آن قدر جالب و زیبا و براى یک فرمانده بزرگ همچون سلیمان نشاط آور بود که او دستور داد بار دیگر این اسبها را براى من بازگردانید (ردوها علی). به هنگامى که مامورانش این فرمان را اطاعت کردند و اسبها را بازگرداندند سلیمان شخصا آنها را مورد نوازش قرار داد و دست به ساقها و گردنهاى آنها کشید (فطفق مسحا بالسوق و الأعناق). و به این وسیله هم مربیان آنها را تشویق کرد، و هم از آنها قدردانى نمود، زیرا معمول است هنگامى که مى خواهند از مرکبى قدردانى کنند دست بر سر و صورت و یال و گردن، یا بر پایش مى کشند، و چنین ابراز علاقه اى در برابر وسیله مؤثرى که انسان را در هدفهاى والایش کمک مى کنند از پیغمبر بزرگى همچون سلیمان تعجب آور نیست. این تفسیر که صورت کم رنگ آن در سخنان مرحوم سید مرتضی در «تنزیه الانبیاء» و «مفاتیح الغیب» فخر رازی و بحارالانوار مجلسی موجود است، کاملا با ظاهر آیات مطابق است. و مطابق این تفسیر نه گناهى از سلیمان سر زده، نه هماهنگى آیات به هم مى خورد، و نه مشکلى پیش مى آید که بخواهیم به توجیه آن بپردازیم.

 

به هر حال به دلیل متعدد بودن اجزاى این شبهه، پاسخ آن در چند محور قابل بیان است:

۱- در قصص انبیا گفته شده که از برخى آیات بر مى آید که حضرت سلیمان روزى بر اثر سرگرم شدن به تماشاى رژه ى اسب ها نمازش قضا شد، بعد به فرشتگان دستور داد تا خورشید را برگرداند، آن گاه وضو گرفت و نماز خواند، بعد با شمشیر آن اسب ها را گردن زد. به طور یقین، این برداشت از آیات مورد استناد هرگز درست نیست، زیرا در آیات یاد شده چنین آمده است: «إذ عرض علیه بالعشی الصافنات الجیاد فقال إنی أحببت حب الخیر عن ذکر ربی حتى توارت بالحجاب ردوها علی فطفق مسحا بالسوق و الأعناق» ترجمه: به یادآر زمانى را که اسب هاى چابک و تندرو را بر او عرضه داشتند، او گفت: من اسب ها را به خاطر یادآورى خدا دوست دارم و او به آنها مى نگریست تا از دیدگان پنهان شدند، فرمان داد که آنها را باز گردانند، آن گاه بر گردن هاى آنها دست کشید. جریانى که در این آیات اشاره شده از این قرار است که روزى به هنگام عصر اسب هاى چابک و تیزرو، در حالى که سواران بر پشت آنها قرار داشتند، از برابر سلیمان رژه رفتند، سلیمان ضمن گفتوگو با همراهان خود اظهار داشت: من به این اسب ها به عنوان موجودات خیر و نیک علاقه مندم و این علاقه ى من از دستور خدا الهام گرفته، لذا توجه به اینها ریشه ى الهى و خدایى دارد. هنگامى که اسب ها از دید چشم او دور شدند، سلیمان دستور داد تا بار دیگر اسب ها را برگردانند. هنگامى که برگشتند، حضرت سلیمان به عنوان تقدیر و تشویق کار مأموران و مربیان بر سر و صورت و گردن و ساق پاى اسب ها دست کشید و مراسم سان دیدن آن فرمانرواى عادل و دادگر به پایان رسید.

بنابراین، توهم کسانى که گفته اند سلیمان در آن جریان نمازش قضا شد، گذشته از آن که چند نقد بر آن وارد است، هیچ گونه اساس علمى ندارد، و با آیات دیگر قرآن درباره ى سلیمان کاملا ناسازگار است که از آن میان فرمود: «و وهبنا لداود سلیمان نعم العبد إنه أواب» ترجمه: ما به داود، سلیمان را بخشیدیم، چه بنده ى خوبى بود، به سوى خدا فراوان باز مى گشت. خداوند در این آیه از حضرت سلیمان به کسى که همواره به یاد خدا بوده و در هیچ شرایط خدا را فراموش نمى کرده، یاد نموده، پس چگونه معقول است که تماشاى اسب ها او را از بالاترین یاد خدا که نماز است، باز بدارد؟!! گذشته از این، معناى کلام حضرت سلیمان که فرمود: «حببت حب الخیر عن ذکر ربی» اولا، در تقدیر این گونه است: (أحببت حب الخیر); یعنى علاقه و محبت من به اسب هاى تندرو، در واقع، علاقه به کارى خیر است، زیرا به کمک این اسب ها مى توان با دشمنان توحید جهاد کرد و زندگى آرام و با آسایشى در سایه ى دستورات الهى براى مردم پدید آورد.

ثانیا، اگر معناى آیه آن باشد که برخى توهم کرده اند، که باید در آیه به جاى حرف «عن» کلمه ى «على»، به صورت (أحببت حب الخیر على ذکر ربی) آورده مى شد.

ثالثا، با توجه به جمله ى (عن ذکر ربی) مى توان گفت که ترکیب جمله در تقدیر چنین است: (أحببت الخیر حبا من ذکر الله); یعنى علاقه ى من به اسب ها نوعى از محبت است که بر اساس یاد خدا پدید آمده، چون از این اسب ها در راه ترویج یاد خدا و نشر کلمه ى توحید استفاده مى شود و گرنه به آنها این اندازه علاقه مند نمى شدم.

۲- درباره ى آزمایش سلیمان در قرآن آمده است: (و لقد فتنا سلیمان و ألقینا على کرسیه جسدا ثم أناب). ظاهر آیه تنها این معنا را مى رساند که خداوند سلیمان را با افکندن جسدى بر تخت او آزمایش کرد، و سلیمان به انابه و بازگشت به سوى خداوند پرداخت، اما هرگز این امتحان الهى هر چه و هرگونه بوده با شأن و عصمت سلیمان منافاتى نداشته است.

۳- این که حضرت سلیمان حکومتى از خداوند طلب کرد که قلمرو آن همه ى پدیده هاى عالم را فرا گیرد، و کسى غیر از او سزاوار آن نباشد، چنان که در قرآن آمده: «و هب لی ملکا لا ینبغی لأحد من بعدی» مرادش این بوده کسانى که در قلمرو نبوت او قرار مى گیرند، سزاوار چنان حکومتى نباشند، و این به معناى بخل آن حضرت نیست، بلکه بدین معناست که حکومتى به من عنایت نما که افراد عادى و غیر معصوم شایسته ى آن نباشد; یعنى حکومت و منصبى الهى باشد.

بنابر این هیچ یک از موارد یاد شده در شبهه، با عصمت حضرت سلیمان منافات ندارد و نقص براى او به شمار نمى آید.

 

پاسخ به شبهه از دیدگاه علامه طباطبایی

علامه طباطبایی می فرماید: ضمیر قال- گفت در جمله «فقال إنی أحببت حب الخیر عن ذکر ربی حتى توارت بالحجاب» به سلیمان برمى گردد.مفسرین در تفسیر جمله أحببت حب الخیر گفته اند: کلمه احببت متضمن معناى ایثار است، و کلمه عن به معناى على است، و منظور سلیمان (ع) این است که: من محبتى را که به اسبان دارم ایثار و اختیار مى کنم بر یاد پروردگارم، که عبارت است از نماز، در حالى که آن را نیز دوست مى دارم، و یا معنایش این است که: من اسبان را دوست مى دارم دوستى اى که در مقابل یاد پروردگارم نمى توانم از آن چشم بپوشم، در نتیجه وقتى اسبان را بر من عرضه مى دارند از نمازم غافل مى شوم تا خورشید غروب مى کند. «حتى توارت بالحجاب» – ضمیر در توارت- به طورى که گفته اند- به کلمه شمس برمى گردد، با اینکه قبلا نامش نیامده بود، ولى از کلمه عشى که در آیه قبلى بود استفاده مى شود. و مراد از توارى خورشید غروب کردن و پنهان شدن در پشت پرده افق است، مؤید اینکه ضمیر به خورشید برمى گردد کلمه عشى در آیه قبلى است، چون اگر مقصود توارى خورشید نبود، ذکر کلمه عشى در آن آیه بدون غرض مى شد و غرضى که هر خواننده آن را بفهمد براى آن باقى نمى ماند. پس حاصل معناى آیه این است که من آن قدر به اسب علاقه یافتم، که وقتى اسبان را بر من عرضه کردند، نماز از یادم رفت تا وقتش فوت شد، و خورشید غروب کرد. البته باید دانست که علاقه سلیمان (ع) به اسبان براى خدا بوده، و علاقه به خدا او را علاقه مند به اسبان مى کرد، چون مى خواست آنها را براى جهاد در راه خدا تربیت کند، پس رفتنش و حضورش براى عرضه اسبان به وى، خود عبادت بوده است. پس در حقیقت عبادتى او را از عبادتى دیگر بازداشته، چیزى که هست نماز در نظر وى مهم تر از آن عبادت دیگر بوده است.

ردوها علی فطفق مسحا بالسوق و الأعناق بعضى از مفسرین گفته اند: ضمیر در ردوها به کلمه شمس برمى گردد، و سلیمان (ع) در این جمله به ملائکه امر مى کند که: آفتاب را برگردانند، تا او نماز خود را در وقتش بخواند. و منظور از جمله فطفق مسحا بالسوق و الأعناق این است: سلیمان شروع کرد پاها و گردن خود را دست کشیدن و به اصحاب خود نیز دستور داد این کار را بکنند، و این در حقیقت وضوى ایشان بوده. آن گاه او و اصحابش نماز خواندند. و این معنا در بعضى از روایات ائمه اهل بیت (ع) هم آمده.بعضى دیگر از مفسرین گفته اند: ضمیر به کلمه خیل برمى گردد، و معنایش این است که: سلیمان دستور داد تا اسبان را دوباره برگردانند، و چون برگرداندند، شروع کرد به ساق و گردنهاى آنها دست کشیدن و آنها را در راه خدا سبیل کردن. و این عمل را بدان جهت کرد، تا کفاره سرگرمى به اسبان و غفلت از نماز باشد.

بعضى دیگر گفته اند: ضمیر به کلمه خیل برمى گردد، ولى مراد از دست کشیدن به ساقها و گردنهاى آنها، زدن آنها با شمشیر و بریدن دست و گردن آنهاست، چون کلمه مسح به معناى بریدن نیز مى آید. بنا بر این سلیمان (ع) از اینکه اسبان، او را از عبادت خدا بازداشته اند خشمناک شده، و دستور داده آنها را برگردانند، و آن گاه ساق و گردن همه را با شمشیر زده و همه را کشته است.ولى این تفسیر صحیح نیست، چون چنین عملى از انبیا سر نمى زند، و ساحت آنان منزه از مثل آن است. هر بیننده و شنونده اى مى پرسد که: اسب بیچاره چه گناهى دارد که با شمشیر به جان او بیفتى، و قطعه و قطعه اش کنى، علاوه بر این، این عمل اتلاف مال محترم است. و اما اینکه: بعضى از مفسرین به روایت ابى بن کعب استدلال کرده اند بر صحت این تفسیر، و در آخر اضافه کرده اند که: سلیمان (ع) اسبان را در راه خدا قربانى کرده، و لابد قربانى اسب هم در شریعت او جایز بوده، به هیچ وجه صحیح نیست، براى اینکه در روایت ابى، اصلا سخنى از قربانى کردن اسب به میان نیامد. علاوه بر این سلیمان (ع) از عبادت غافل و مشغول به لهو و هوى نشده، بلکه عبادتى دیگر آن را مشغول کرده است.

 

نقد تفسیر نادرست از ظاهر آیه

برخی این آیات را اینگونه تفسیر نموده اند که سلیمان موقع عصر غرق تماشای رژه اسبها بود، که خورشید در افق پنهان گردید، آنگاه به فرشتگان دستورداد که خورشید را باز گردانند تا نماز عصر خود را بخواند. در این جا قائلان این تفسیر بر دو گروه تقسیم می شوند برخی می گویند: از اینکه تماشای آنها او را از نماز باز داشت اسبان را طلبید و با شمشیر ساق و گردن آنها را زد، و مقصود از جمله «فطفق مسحا بالسوق و الاعناق» همین است. برخی دیگر که تا حدی روشن فکرترند می گویند: مقصود این است که پس از بازگشت خورشید ساق و گردن خود را به عنوان وضوء شست و در آیین سلیمان برنامه وضو به همین نحو بوده است.این تفسیر در بیشتر تفاسیر به صورت قبول و پذیرش، و یا به صورت رد و نقد آمده است.

سید قطب در تفسیر «فی ظلال» چون تفسیر معروف را با اصول عقلی و اسلامی مخالف دیده می گوید: من نتوانستم از حادثه اسبان چابک و تندرو تفسیر درستی به دست آورم و آنچه مفسران نقل کرده اند یک مشت احادیث اسرائیلی است که به «احبار» و علمای یهود می رسد و یا یک رشته تاویلهائی که سند ندارد. آنگاه می افزاید: تنها حدیثی که می توان به آن اعتماد کرد، حدیثی است که ابوهریره از رسول خدا نقل کرده است .این تفسیر دارای نقاط منفی و ضعف بسیاری است و همچنین این تفسیر نه با اصول عقلی و اسلامی سازگار است و نه با ظاهر آیات، چونکه:

 

۱- خداوند در نخستین آیه سلیمان را با جمله «نعم العبد انه اواب» تعریف می کند آیا صحیح است که هنوز مرکب آن آیه خشک نشده خدا جریانی را نقل کند که هرگز با آن سازگار نباشد؟ معنای «اواب» این است که او زیاد خدا را یاد می کرد در این صورت سوال می شود که این فرد «اواب» چطور غرق تماشای اسبان می گردد و فریضه الهی (نماز عصر) را فراموش می کند؟.

۲- تفسیر یاد شده با جمله «احببت حب الخیر عن ذکر ربی» در صورتی سازگار است که لفظ «احببت» علاوه بر معنی «دوست داشتم» معنی دیگری نیز به آن تضمین شود، مانند انتخاب و برگزیدن یعنی: علاقه به اسبان را بر «ذکرالله» (نماز) مقدم داشتم در حالی که بر این تضمین قرینه ای وجود ندارد.

۳- اگر معنی «احببت» همین است که در بند قبل گفته شد، باید به جای «عن ذکرالله» «علی ذکرالله» بفرماید چنانکه درموارد مشابه لفظ «علی» به کار رفته است مانند «فاستحبوا لعمی علی الهدی» (فصلت/ ۱۷). «کوردلی را بر هدایت مقدم داشتند» و در آیه دیگر می فرماید: «ان استحبوا الکفر علی الایمان» (توبه /۲۳) ترجمه: «اگر کفر را بر ایمان برگزینند».

۴- ظاهر آیه این است که ضمیر «توارت» به «صافنات جیاد» که در آیه ماقبل آمده است برمی گردد و ارجاع آن به خورشید، گذشته از اینکه نامی از آن در آیه ها نیامده است، خلاف ظاهر است جز اینکه در ما قبل آن کلمه «بالعشی» وارد شده و هرگز در تعیین مرجع ضمیر «توارت» کافی نیست.

۵- ظاهر جمله «ردوها علی» این است که ضمیر آن (ها) به «صافنات الجیاد» باز می گردد، اما بنابراین تفسیر، باید ضمیر آن (ها) به «شمس» برگردد در حالی که شمس در آیه مذکور نیست.

۶- اگر مقصود از آن خطاب به فرشتگان است که خورشید را برای او باز گردانند، یک چنین خطاب آمرانه ای از سلیمان به ملائکه خدا، با مقام او سازگار نیست.

۷- تصرف در جهان آفرینش برای پیامبران در مقام اعجاز و اظهار کرامت کاملا امکان پذیر است و آیات قرآن کاملا بر آن دلالت دارد؛ ولی این مورد، مقام اعجاز و اظهار کرامت نبوده که او به چنین کار عظیمی دست بزند، در حالی که می توانست آن فریضه را قضاء کند، و اگر هم نماز فوت شده، نماز نافله بوده – چنانکه در برخی از تفاسیر آمده است- فوت آن اشکالی نداشت و نیازی نبود که از ولایت تکوینی خود برای قضای آن بهره بگیرد.

۸- کسانی که می گویند: مقصود از «ردوها علی»، درخواست بازگشت خورشید است و مقصود از «فطفق مسحا بالسوق والاعناق» قطع گردن و پای اسبان است، در ارتباط جمله دوم با جمله نخست دچار اشکال می گردند، زیرا بنابراین باید بگوید: «ردوها علی فتوضا و صلی» زیرا به طور مسلم پس از بازگشت خورشید، نماز را بر انتقام از اسبان مقدم داشته است در حالی که در آیه نامی از وضو و نماز نیست.

۹ – اگر مقصود از «فطفق مسحا بالسوق والاعناق» شستن ساق و گردن به عنوان وضو است، چرا اولا، به جای «غسل» «مسح» به کار برده؟ و ثانیا چرا به جای « عنق » از لفظ «اعناق» که جمع است استفاده کرده است در حالی که سلیمان یک گردن بیش نداشت و ثالثا اطلاق لفظ «سوق» و اراده دو «ساق» کاملا بر خلاف ظاهر است.

۱۰- اگر مقصود از جمله «فطفق مسحا» زدن گردن و پی کردن آنها است پس چرا کلمه «مسحا» را به جای «ضربا» یا «قطعا» به کار برده است در حالی که در زبان عرب این کلمه به ندرت در معنای قطع و بریدن به کار می رود.

۱۱- اگر مقصود از قتل و نابود کردن این حیوانات فرونشاندن غضب و خشم خود بود که باعث شدند نماز سلیمان قضاء شود، این چهار پایان زبان بسته و خدمتگزار جامعه انسانی تقصیری نداشتند تا سلیمان با شمشیر به جان آنها بیفتد و اگر قتل آنها به خاطر این بود که سبب فوت نماز شدند، در این صورت باید سلیمان هر نوع سرگرمی را که مایه اعراض از خدا می گردد، از بین ببرد و به خشک و تر رحم نکنند؛ زیرا دنیا سراسر، مایه «لهو» و سرگرمی و مایه بازماندگی انسان از خدا است چنانکه می فرماید: «انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال والاولاد» (حدید/ ۲۰) ترجمه: «دنیا فقط بازیچه و سرگرمی و زیور و مایه فخرفروشی و وسیله افزایش ثروت و فرزندان است».

۱۲- روایاتی که این تفسیر بر آن متکی است از نظر مضمون آنچنان اغراق آمیز است که هرگز فرد زیربار آن نمی رود، مثلا سیوطی در «الدرالمنثور» نقل می کند که اسبان سلیمان دارای پربودند که از دریا برای او بیرون آورده بودند و برای احدی قبل از او و پس از او مانند آن نبوده و نخواهد بود. و سپس تعداد اسبانی را که قربانی آن موضوع شدند، بیست هزار راس یاد می کند .با توجه به این شذوذی که در متن برخی از این روایات وجود دارد، می توان بدون ملاحظه وضع سند، همه را جزو اسرائیلیات دانست که ناآگاهانه وارد کتابهای تفسیری و حدیثی شده است!

بنابر این طبق تحلیل درست آیه سلیمان (ع) از عبادت غافل و مشغول به لهو و هوى نشده، بلکه عبادتى دیگر آن را مشغول کرده است و این با عصمت آن حضرت هیچ تعارضی ندارد.

منبع : http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=13396

خبرنامه آرمان مهدویت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*