پنج شنبه , ۱۰ فروردین ۱۳۹۶
آخرین مطالب
خانه » اصول عقاید » امامت » ائمه » میثم تمّار؛ فدائیِ ایرانی علی(ع)

میثم تمّار؛ فدائیِ ایرانی علی(ع)

میثم تمّار؛ فدائیِ ایرانی علی(ع)

 میثم تمّار

 “به نام خدا

         میثم تمّار

           فدائیِ ایرانی علی(ع)

اسماعیل حاجیان

 

دل هیچ غمی جز غم دلدار ندارد

ای وای بر آن دل که غم یار ندارد

میثم به سَرِ دار ندا داد به دلدار

هجران تو وصلی به جز از دار ندارد

روز بیست و دوم ذیحجّه سال۶۰ ه.ق، روز شهادت صحابی بزرگ امام علی بن ابیطالب(ع)– میثم تمّار است که چند روز قبل از ورود امام حسین(ع) به سرزمین کربلا، در کوفه به دست عبیدالله بن زیاد به شهادت رسید.

شاید در تمام قرون و اعصار، جاذبه و دافعه ای به نیرومندی جاذبه و دافعه ی علی(ع)پیدا نکنیم، علی(ع) دوستانی دارد عجیب، تاریخی، فداکار، با گذشت، از عشق او همچون شعله هایی از خرمنی آتش، سوزان و پر فروغند، جان دادن در راه او آرمان و افتخار می شمرند، و در راه محبت به او همه چیز را فراموش کرده اند. از شهادت علی(ع) قرنها گذشته اما این جاذبه همچنان پرتو می افکند، و چشمها را به سوی خویش خیره می سازد.

در دوران زندگیش عناصر شریف و نجیب، خدا پرستانی فداکار و بی طمع، مردمی با گذشت و مهربان، عادل و خدمت گزار از خلق گرد محور وجودش چرخیدند. و پس از مرگش در دوران خلافت معاویه و امویان و بنی عباس جمعیت های زیادی به جرم دوستی او در سخت ترین شکنجه ها قرار گرفتند، اما قدمی را در دوستی و عشق علی کوتاه نیامدند و تا پای جان ایستادند.

از جمله مجذوبین و شیفتگان علی(ع)، میثم تمّار را می بینیم که پس از بیست سال از شهادت مولا، بر سر چوبه دار از علی(ع) و فضایل و سجایای او سخن می گوید، و خود افتخار میکند که (در این راه چهل سال دارم را بر دوش کشیده ام)

در این ایامی که سرتاسر مملکت اسلامی در خفقان فرو رفته، تمام آزادی ها کشته شده، و نفس ها در سینه حبس گردیده، و سکوتی مرگبار همچون غبار مرگ بر چهره ها نشسته است، او از بالای دار فریاد بر می آورد که بیائید از علی(ع) برایتان بگویم، مردم هم مانند مور و ملخ از اطراف هجوم می آورند. پای دار او را آب و جارو می کنند و عود و عنبر می سوزانند که از علی(ع) بشنوند. (۱)

 

این پاکباخته ی عاشق کیست؟

میثم فرزند یحیی تمّار (خرما فروش) در اصل، ایرانی و برده ی یکی از زنا ن بنی اسد بود. علی(ع) فرمود: از رسول خدا(ص) شنیده ام که نامی را که پدرت در عجم در هنگام ولادت بر تو نهاده میثم است. میثم عرض کرد: خدا و رسولش راست گفته اند و شما درست فرمودید، به خدا قسم نام من میثم است ، علی(ع) فرمود: میثم ابوسالم.

علی(ع)، او را بسیار شایسته و با استعداد یافت، و بر علوم فراوان و اسرار نهان و اخبار آینده آگاهی داد. اما گاهی که میثم به مردم از اخبار آینده خبر می داد، مورد انکار واقع می شد، و آنها او و علی(ع) را به خرافات نسبت می دادند. تا زمانی که سخن او واقعیت پیدا می کرد. (۲)

علی(ع) در یکی از روز های در بین عده ای از یارانش که بیشتر آنها افراد مخلص بودند، و عده ای هم از افراد شکّاک حضور داشتند فرمود: ای میثم چگونه خواهد بود حال تو در وقتی که فرزند بد کاره بنی امیّه ترا بطلبد و تکلیف کند که از من بیزاری بجوئی؟ میثم گفت: به خدا سوگند از تو بیزاری نخواهم جُست.

حضرت فرمودند: میثم، بعد از من تو را می گیرند؛ و بر دار می زنند، و حربه به تو خواهند زد، و در روز سوم خون از بینی و دهان تو روان خواهد شد، و ریش تو از آن رنگین خواهد گردید، پس منتظر آن خضاب باش، ترا به دَرِ خانه عمرو بن الحریث با نه نفر دیگر به دار خواهند کشید.

میثم گفت صبر خواهم کرد و این ها در راه خدا کم و سهل است. حضرت فرمود: که ای میثم تو در آخرت با من و در درجه و مقام من خواهی بود.

علی(ع) آن درخت را به او نشان داد.

میثم، پیوسته نزد آن درخت می آمد و نماز می خواند و می گفت، ای درخت خدا ترا برکت دهد، که من از برای تو آفریده شده ام و تو از برای من رشد میکنی.

میثم تمّار در سالی که امام حسین(ع) از مکه و از آنجا به کربلا آمد، در مکه به حضور امّ سلمه رسید و از سرنوشت خود و امام حسین(ع) به امّ سلمه خبر داد، و از آنجا به کوفه آمد. در کوفه به دستور عبیدالله بن زیاد دستگیر شد.

چون داخل مجلس ابن زیاد شد، حاضران گفتند: این مقرّب ترین مردم نزد علی بن ابیطالب بود. ابن زیاد تعجّب کرد و گفت: وای برشما، آیا علی(ع) این مرد عجمی را تا این اندازه احترام میگذاشت؟

عبیدالله به میثم گفت: پروردگار تو کجاست؟

گفت: در کمین ستمکاران است و تویکی از ایشانی.

ابن زیاد گفت: چطور جرأت می کنی با من این چنین سخن بگوئی؟ اکنون باید از ابوتراب بیزاری بجوئی.

گفت: من ابوتراب را نمی شناسم.

ابن زیاد گفت: از علی بن ابیطالب بیزاری بجوی.

میثم گفت: اگر نکنم چه خواهی کرد؟

گفت: به خدا قسم ترا به قتل می رسانم.

میثم گفت: مولای من خبر داده است که تو مرا خواهی کشت و بر دار خواهی کشید به همراه نه نفر دیگر.

ابن زیاد گفت، من بر خلاف سخن مولایت رفتار میکنم تا دروغ او ظاهر شود.

میثم گفت: مولای من دروغ نگفته، او از پیامبر(ص) شنیده و پیامبر(ص) از جبرئیل و جبرئیل از خداوند خبر آورده است، پس چگونه میتوانی با آنها مخالفت کنی؟ و من میدانم با چه روشی مرا خواهی کشت، و در کجا به دار خواهی کشید. و اول کسی که در اسلام بر دهان او لجام خواهند بست، من خواهم بود.

به همراه میثم، مختار ثقفی هم به زندان افتاد، میثم به مختار خبر داد که از زندان آزاد و قیام می کند. و طالب خون حسین(ع) خواهد شد و ابن زیاد را میکشد.

میثم را بر همان درختی که سالها در انتظارش بود بر دار کشیدند (در گذشته برای اعدام افراد را حلق آویز نمی کردند، بر دار اعدام می بستند تا در اثر گرسنگی و شکنجه بمیرد)

بر روی دار از فضایل اهل بیت(ع) و مقام علی(ع) گفت، و بنی امیه را لعنت کرد، به ابن زیاد خبر دادند که میثم آنها را رسوا کرده است. آن جنایتکار هم فرمان داد دهان میثم را با لجام بستند و روز سوم با ضربه ای که بر او زدند به شهادت رسید. (۳)

آری میثم زیباترین جلوه ی دفاع از حریم ولایت، با بصیرت کامل در برابر تمام ظلم و بیداد و کفر اموی ایستاد، تا شیعه بیاموزد، چگونه تا پای جان از امام زمانش و محبوب جانش دفاع کند.

و ای کاش همه شاعران شیعی در سروده های ولائی خود به جای کسانی مانند منصور حلّاج، میثم تمِّار را به عنوان الگوی حق طلبی و ظلم ستیزی مطرح می کردند.

شیعه یعنی میثم چشم انتظار

تا کشد بر درش خود چهل سال دار

(ا-حاجیان)

 

۱- جاذبه و دافعه ی علی(ع) – استاد مطهری صفحه ۲۲

۲- شاگردان مکتب ائمه(ع): مرحوم آیه الله عالمی جلد ۳ صفحه ۴۱۰

۳- منتهی الآمال شیخ عباس قمی جلد ۱ صفحه ۵۱۵

منبع : http://akhondy.ir/?p=32370

 

خبرنامه آرمان مهدویت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*