دوشنبه , ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین مطالب
خانه » شبهات اعتقادی » بررسی منابع کتاب اسلام شناسی شریعتی (۱) و (۲)

بررسی منابع کتاب اسلام شناسی شریعتی (۱) و (۲)

بررسی منابع کتاب اسلام شناسی شریعتی (۱)

نویسنده: مرتضی فرج پور

چکیده

دکتر علی شریعتی (۱۳۱۲- ۱۳۵۶ ش) یکی از شخصیت های مؤثر فکری در نیم قرن اخیر در میان روشنفکران دینی بوده و کتاب اسلام شناسی او نیز یکی از آثر پر مراجعه وی میان اقشار مورد اشاره بوده است. در مقاله حاضر، روش شناسی تألیف این اثر، عمدتاً از حیث اعتماد به مصادر تاریخی بررسی و نقد شده است. مؤلف با استناد به منابع تاریخی افزون تر و دقیق نشان داده که شریعتی با استناد به منابع غیر متقن، به نتایج مباین با واقع تاریخی دست یافته است.

واژگان کلیدی:

اسلام شناسی، شریعتی، سرگذشت حدیث نزد عامه، کتمان حقائق، جعل حدیث، منابع تاریخی نگاری عامه، عدم اعتماد به منابع عامه.

مقدمه

کتاب اسلام شناسی، درس گفته های دکتر شریعتی (۱) در دانشگاه مشهد است؛ بین سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۶ش. این کتاب که از مهم ترین آثار او است، از پنج بخش (یا کتاب) تشکیل شده است؛ کتاب اول: «اسلام چیست؟»؛ کتاب دوم: «محمد کیست؟»؛ کتاب سوم: «سیره محمد»؛ کتاب چهارم: «شناخت محمد»؛ کتاب پنجم: «سیمای محمد» از ملزومات یک تحقیق تاریخی اصولی و دقیق، رجوع به منابع و مصادر تاریخی اصیل و دست اول است. هم چنین در هنگام رجوع به یک منبع، شناخت نویسنده، شرایط اجتماعی دوران تألیف اثر، مبانی و روشی که نویسنده به آن متعهد است، راویان و افرادی که نویسنده در نقلها به ایشان اعتماد نموده، صحت انتساب کتاب به نویسنده و نهایتاًً سلامت آن کتاب از تحریف تا امروز از مهم ترین ضوابط به پژوهش علمی است. کتاب اسلام شناسی نیز به دلیل آنکه بخش عمده ای از آن متکی بر نقل های تاریخی است، لاجرم نویسنده در این قسمت به برخی منابع و مصادر رجوع نموده است. او در پایان کتابش در قسمت «توضیحات و اضافات» می نویسد:

«آنچه باید یادآوری کنم این است که نقل حوادث سیره، طبی و ابن هشام را متن قرار داده ام و هر جا این دو ساکت بوده اند و ناچار به مأخذ دیگری رجوع کرده ام، آنرا نشان داده ام و در عین حال کوشیده ام که منابع فرعی کتاب نیز از کهن ترین و یا موثق ترین اسناد تاریخی باشد از قبیل: طبقات ابن سعد، تاریخ الخمیس دیاربکری، شرح مواهب اللدنیه و کتاب صحاح و استیعاب و تفسیر کشاف و مجمع البیان…» (۲)

راقم این سطور به بررسی و نقد برخی از منابع و مصادری که نویسنده اسلام شناسی به علت ناآشنایی با آن مصادر، به آن ها اتکاء نموده پرداخته است. منابعی که اتکاء به آنها نهایتاً نویسنده را به سوی نتایجی خلاف واقع سوق داده است. جهت ورود به این بحث ابتدائاً تصویری اجمالی از فضای تاریخ نگاری و حدیث نگاری نزد عامه، ارائه می کنیم.

سرگذشت حدیث نزد عامه

طبق مدارک مسلم تاریخی تا اواسط قرن دوم هجری نقل و تدوین فرمایشات پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در میان پیروان مکتب خلاء ممنوع بوده و کسی جرأت نقل حدیث و تدوین آن را نداشت؛ به استثنای کعب الاحبار، تمیم داری و امثال ایشان از یهود، مسیحیان متظاهر به اسلام و قصه گویانی که با هماهنگی دستگاه خلافت نقش ایفا می کردند. (۳) لذا در این مدت که به دوران منع تدوین حدیث معروف شده است، کتابت و نقل و تدوین فرمایشات رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ممنوع بود؛ بلکه عده ای به محو فرمایشات آن حضرت پرداخته و در مقابل عده ای نیزبه جعل حدیث پرداختند. آنچه در این دوران بر سر حدیث آمد باعث شد تا خدشه های فراوانی به مجامع روایی و تاریخی عامه از نظر صحت و راستی وارد شود. در دوره های بعد نیز تفاوت چندانی در جریان حدیث و تاریخ نویسی پیروان مکتب خلفا پدید نیامد. لذا دلایل بسیاری موجب اعتماد نکردن فرد محقق و منصف به کتب و منابع حدیثی و تاریخی عامه است. در ادامه، به برخی از این دلایل اشاره میکنیم.

الف) خفقانِ حاکم بر محیط اجتماعی

گزارشات موجود از فضای حاکم بر محیط اجتماعی بعد از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جامعه اسلامی (در زمان خلفای بنی امیه و بنی عباس) خفقان شدیدی را منعکس می نمایند؛ مثلاً یکی از روات حدیث به نام «عبدالله بن شداد» آرزو می کرد: «ای کاش چند ساعتی اجازه نقل حدیث به من بدهند و سپس سر از تنم جدا کنند» (۴)؛ اما این اجازه هرگز به او داده نشد. شخص دیگری به نام «أبی» می گفت: «اگر تا جمعه زنده بمانم، مطالبی را خواهم گفت»؛ اما او نیز تا جمعه زنده نماند (۵)! اگر حاکمان مطلبی را مخالف منافع خویش می یافتند، به سرعت آن را نابود می کردند. همچنین ایشان در جهت تثبیت حاکمیت خویش فعالیت هایی داشتند؛ از جمله:

آتش زدن احادیث توسط ابوبکر؛ (۶)

زمانی که فردی از خلیفه دو مراجع به معنی یکی از آیات قران سؤال می کند، خلیفه تا جای او را مورد ضرب و شتم قرار میدهد که نهایتاًً به پای خلیفه می افتد و التماس می کند: «اقتلنی قتلاً جمیلا»؛ (۷)

سلیمان بن عبدالملک، کتاب مغازی را آتش می زند؛ (۸)

نصربن علی به دلیل نقل یک حدیث به هزار تازیاته محکوم می شود؛ (۹)

مأموریت یافتن مالک بن انس از جانب منصور دوانقی به نوشتن کتابی مشتمل بر احادیث همخوان

با سلیقه خلفا و قبولاندن آن به مردم؛ (۱۰)

هنگامی که شخصی به نام ابن السقاء در شهر واسط حدیث «طیر» (۱۱) را خواند، او را از جایش بلند نمود و جایش را آب کشیدند؛ (۱۲)

شخصی به نام زیاد بن جاریه، به تأخیر نماز جمعه اعتراض کرد و بلافاصله به قتل رسید. (۱۳)

ب) فتوایِ کتمان حقائق

در همین راستا، برخی از علمای عامه برای مخفی کردن بسیاری از حقایقی که به سودشان نبود، به صراحت حکم به کتمان برخی وقایع مسلم تاریخ نمودند، تا جایی که این قضیه به قاعده ای مقرر بین اکثر مؤلفین عامه بدل گشته است. مرحوم علامه سید عبدالحسین شرف الدین، در تأیید این معنا می نویسد: «روش اکثر بزرگان اهل سنت، بر کتمان این گونه امور است».(۱۴) به برخی از این موارد اشاره می شود:

ابن بطه می نویسد: «این قانونی مقرر و مورد اتفاق امت [یعنی علمای عامه] است که خواندن، نوشتن، بازگو کردن و گوش دادن به وقایع صفین، جمل، حدیث الدارو… ممنوع است» (۱۵)

بعد همو تعدادی از بزرگان قوم از جمله احمد بن حنبل، مالک بن انس، سفیان، ابن المنکدر و عده کثیری را نام می برد که همه بر این فتوا متفق القولند (۱۶)

ابوحنیفه پیشوای حنفیان به اطرافیان خویش توصیه می نمود: «مبادا حدیث من کنت مولاه… را نقل کرده و یا آن را بپذیرید».(۱۷)

غزالی دیگر عالم مکتب خلفا به محدثین توصیه می کند: «در نوشتن حدیث به مشهورات اکتفا نمایید… نباید آنچه در میان سلف (یعنی صحابه) به وجود آمده [از منازعات] ذکر شود» ! (۱۸) همو به حرمت نقل ماجرای شهادت امام حسین(علیه السلام) و هر آنچه از مشاجرات و دشمنی ها بین صحابه بوده، فتوا داده است. (۱۹)

ابن اعثم کوفی صاحب کتاب الفتوح می نویسد: «… و بقیه مطالب را نمی نویسم؛ مبادا به دست شیعه برسد و علیه ما اجتجاج کنند»! (۲۰)

ذهبی نیز قاعده ای مقرر مبنی بر کتمان حقایق اعلام می کند. (۲۱)

ج) زوال دین در جامعه اسلامی

فرهنگ اصیل اسلامی و معارف دینی به سرعت توسط طراحان و حاکمان رو به واژگونی و انحراف نهاد. به گوش های این جریان انحراف و نتایج آن اشاره می کنیم:

در زمان کوتاهی پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) کار محو دین به جایی رسید که ابودرداء (۲۲)؛ روزی غضبناک به منزلش آمد. همسرش وقتی علت عصبانیت او را جویا شد، گفت: «به خدا قسم!از دین محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به غیر از خواندن نماز جماعت، هیچ چیز دیگری باقی نمانده است»؛ (۲۳)

انس بن مالک گریه می کرد که: «از آنچه در زمان پیغمبر دیده بودم هیچ نمانده! مگر این نماز که آن هم امروز تغییر یافت»؛ (۲۴)

شافعی می نویسد: «تمامی سنن و دستورات پیامبر تغییر یافته، حتی نماز!»؛ (۲۵)

اهل مدینه، طی نامه ای به کسانی که به جهاد رفته بودند نوشتند: «فان دین محمد قد افسد من خلفکم و ترک فهلموا اقیموا دین محمد»؛ (۲۶)

تحریف و طمس معالم الدین (۲۷) و رشوه دادن معاویه برای جعل احادیث؛ (۲۸) جعل حدیث به دستور معاویه و به دست افرادی مانند ابوهریره، مغیره بن شعبه، سمرهبن جندب، عروه بن زبیر و… . در مطاعن مولی الموحدین(علیه السلام)؛ (۲۹)

سرقت القاب الهی از دودمان رسالت و بذل بخشش این القاب به مخالفین ایشان؛ مانند: فاروق، صدیق، صدیقه و امیرالمؤمنین(علیه السلام)؛ (۳۰)

حجاج بن یوسف ثقفی از حاکمان سفاک اموی می گفت: «به خدا قسم که اطاعت از من، از اطاعت خدا واجب تر است»؛ (۳۱)

خالد بن عبدالله قسری می گفت: «به خدا قسم که امیر [سلیمان بن عبدالملک] نزد خدا گرامی تر از انبیاءالله است»؛ (۳۲)

– ابن خلدون از حاکمان خونخواری چون منصور دوانقی، هارون الرشید، معاویه، مروان وبنی مروان تندیس دیانت و عدالت ساخت و در شرح حال هارون الرشید نوشت: «سالی به حج و سالی به جهاد می رفت!»؛ (۳۳)

ابن خلدون در تثبیت عدالت معاویه، آن قدر مصرّ است که شک کننده در عدالت او را ملحد می داند (۳۴) او همچنین نقل حدیث مالک بن انس از عبدالملک مروان را دلیل محکمی بر عدالت عبدالملک شمرده (۳۵) و می نویسد: «عبدالملک از حیث عدالت اعظم الناس بود»!

خضری- تاریخ نگار و تحلیل گر عامه در قرن چهاردهم- نیز که در دفاع از یزید مشابه ابن خلدون عمل نموده، حضرت سید الشهدا (علیه السلام) را در این جهاد مقدس (که بر طبق اعتراف دوست و دشمن باعث احیای دین و تداوم اسلام گردید) محکوم نموده و در حقانیت و خدمات یزید قلم فرسایی می کند؛ (۳۶)

د) سلسله جاعلان حدیث

لازم است برای ترسیم دقیق سرگذشت حدیث و تاریخ نزد عامه، اشاره ای نیز به سلسله ای از دروغگویان و جاعلان احادیث و روایات تاریخی، در میان روات عامه- از کتاب ارزشمند الغدیر- داشته باشیم.

قصیمی (از علمای عامه) در سلسله نسبت های ناروای خویش به شیعه می نویسد: «آنچه نصاری درباره حضرت عیسی معتقدند در مورد حلول خدا بر آن حضرت، شیعه نیز این اعتقاد را درباره علی دارد».(۳۷) او در کتاب خود الصراع بین الاسلام و الوثنیه (۳۸) می نویسد: (۳۹) «در میان شیعه، راویان دروغگو بسیار است که به خاطر طمع دنیا و یا عداوت حدیث و سنت دروغ گفته اند؛ ولی در بین راویان سنی دروغگو وجود ندارد».(۴۰)

مرحوم علامه امینی به همین مناسبت به ناچار در معرفی وضعیت روات و علماءعامه، هفتصد نفر از کذابین آنان را با ذکر مصادر نام برده است. (۴۱) سپس عده ای از مؤلفین ایشان را نام می برد که کتبی مملو از همین احادیث تألیف نموده اند. (۴۲)

ه) معیار جرح و تعدیل راویان

برخی از روات عامه که بر عدالت و وثاقت ایشان صحه گذاشته شده از جمله کسانی اند که نسبت به آن امیرالمؤمنین(علیه السلام) عناد و خصومت جدی داشته و آن حضرت را مورد سبّ، و لعن قرار می دادند. این در حالی است که رجلیون عامه بر این مطلب متفقند که: «هرکه احدی از صحابه را تنقص کند زندیق است»؛ (۴۳) ویا «هر که احدی از صحابه را تنقیص کند مسلمان بودنش محل اشکال است»؛ (۴۴) با این روایات متواتری از طریق فریقین با این مضمون نقل شده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:

«مَن سَبَ عَلِیّاً فَقَد سَبَّنِی»؛ (۴۵)

«من آذی علیاً فقد آذانی»؛ (۴۶)

«بغضُ علی نفاق»؛ (۴۷)

«من أبغض علیاً فقد أبغضنی»؛ (۴۸)

با این حال عده زیادی از روات صحاح ششگانه از سب کنندگان امیرالمؤمنین(علیه السلام) بوده و جای تأمل است که این امر، هیچ ضربه ای به عدالت و وثاقت ایشان نمی زند! گو اینکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) حتی در حد یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز نبوده است!

خوب است بدانیم فهرست بلندی از راویانی که با تمام عناد و خصومتشان با امیرالمؤمنین(علیه السلام)

مورد وثوق و اطمینان صحاح سته واقع شده و مؤلفین این شش صحیح عامه، از آنان فراوان روایت نقل کرده اند وجود دارد. (۴۹)

در خصوص تاریخ طبی نیز که از سوی نویسنده اسلام شناسی به عنوان متن اصلی قرار گرفته است، کمی بیشتر بدانیم؛

یکی از راویانی که طبری از نقل های او فراوان بهره جسته، فردی است به نام «سیف بن عمر» این فرد حتی در کتب رجال و تراجم اهل سنت پرونده خوبی نداشته و او را اینگونه توصیف کرده اند: «سیف بن عمر شخصی است که بسیار دروغ میگفت؛ حدیث جعل و وضع می نمود؛ متهم به کفر و خروج از اسلام است».(۵۰) با این حال، طبری در کتاب تاریخ خویش از این فرد ۷۰۱ روایت نقل نموده است.

به طور خلاصه متخصصان فن تاریخ (۵۱) کتاب تاریخ طبری را سدی بزرگ در برابر تاریخ نگاری صحیح و آن را مملو از اسرائیلیات می دانند. (۵۲)

و) مؤلفین صحاح سته

یکی از مسلمات انکار ناپذیر در جنگهای صدر اسلام، نقش منحصر به فرد امیرالمؤمنین(علیه السلام) در غزوات است. فرمایش معروف سید انبیاء ضربت آن حضرت در جنگ احزاب (خندق)، معروف و مشهور همگان است: «ضربه علیّ یوم الخندق اقضل من عباده الثقلین».(۵۳) در جنگ احد نیز اکثر اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرار کرده و امیرالمؤمنین(علیه السلام) با تعدادی انگشت شمار از سید انبیاء(صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع می نمودند. با همه ی اینها در کتاب غزوات صحیحین (بخاری و مسلم) در دو جنگ بدر و احد نامی از امیرالمؤمنین(علیه السلام)- حتی به عنوان سربازی عادی- نیامده است. البته در نقل وقایع جنگ احد، آن هم به جهت نقل فضیلتی ساختگی درباره سعد بن ابی وقاص، نام آن حضرت به عنوان راوی این روایت جعلی ذکر شده است. بخاری و مسلم ماجرایی ساخته و پرداخته اند مبنی بر اینکه هرگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) و صدیقه کبری (س) را به جهت نماز شب بیدار می کرد، آن دو بزرگوار بی اعتنایی می نمودند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از ایشان ناراحت شده، دست به زانو بر می گشتند و این آیه شریفه را تلاوت می نمودند: «وَ کَانَ الْإِنْسَانُ أَکْثَرَ شَیْ‌ءٍ جَدَلاً» (۵۴) با این هر دو (بخاری و مسلم) نقل می کنند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به صدیقه کبری (س) فرمود: «فاطمه! بدان که من در مقابل خدا برای تو کاری نمی توانم بکنم» (۵۵)!همچنین: «فاطمه پاره تن من است، می ترسم که در دینش دچار فتنه شود [گمراه شود]»! (۵۶)

اما ترمذی (۵۷)- مؤلف دیگری از صحاح سته- درباره نقل مشهور راجع به حضرت صدیقه کبری (س) و تکلم ننمودن آن حضرت با ابوبکر و عمر، با وجود قراین آشکار (مانند: «فَوَجدَت و لم تُکلّمهما»، (۵۸) «فغَضِبَت و لم تُکلمهما»، (۵۹) «فهَجَرَتهُ و لَم تُکلمهما» که هرکدام این الفاظ نشانگر غضب حضرت بر آنهاست) دست به تأویل و تحریف معنای این نقل زده و می گوید: «معنای این جمله این است که: انتما صادقان»! (۶۰)

نسائی هم از مؤلفین صحاح سته است که توثیق بعضی از نواصب و سب کنندگان مولی الموحدین(علیه السلام) به او منتهی می شود (۶۱)، (۶۲) حتی عمربن سعد از روایان سنن ترمذی است. (۶۳)

دیگر از مؤلفین صحاح ابو داوود است. او هم مانند ترمذی در کتاب خود نسبتی ناروا به مولی الموحدین(علیه السلام) داده است. (۶۴) یکی از راوایان سنن ابو داوود فردی است به نام «خالد قسری» است؛ در شرح حال او نوشته اند که به اسقفی نصرانی گفت: «برای من دعا کن که دعای تو نزد من از دعای علی بن ابی طالب به اجابت نزدیکتر است»! (۶۵)

اما ابن ماجه، در میان روات سنن او، افرادی مانند «یوسف بن خالد» نیز وجود دارند و او از ایشان نیز حدیث نقل می کند. این در حالی است که رجالیون عامه در مورد «یوسف بن خالد» نوشته اند: «او منکر میزان و قیامت بود».(۶۶)

انحراف ابن ماجه از اهل بیت(علیهم السلام) به اندازه ای بود که وقتی مشاهده کرد در شهر قزوین عده ای از موالیان اهل بیت(علیهم السلام) زندگی می کنند، این امر را تحمل ننموده و آماده کوچ از آن شهر شد. مریدانش قول دادند که میسمی (آلت داغ نهادن) ساخته و بر پیشانی شیعیان بگذارند و او به این شرط اقامت در قزوین را پذیرفت. (۶۷)

تا این جا دلائل متعددی جهت عدم اعتماد به کتب و منابع عامه ذکر شد. از جمله:

– مقابله سرسختانه از سوی خلفاء و همچنین حکام بنی امیه و بنی عباس با هر جریانی که کوچکترین ندائی در دفاع از اهل بیت (علیهم السلام) سر دهد؛

– دستور حکام به احراق احادیث، منع نقل و تدوین حدیث، همزمان با پرداختن احادیث جعلی بسیار؛

– مقابله هدفمند از سوی راویان، علماء و مؤلفین عامه با نقل فضائل و مقامات اهل بیت (علیهم السلام) و آغشته بودن دست مؤلفین به تحریف؛

– اعترافات به صریح صحابه و علمای عامه به زوال اسلام نزد پیروان مکتب خلفا؛

– فتوای علمای عامه به کتمان، حذف و سانسور حقائق تاریخی از جمله در خصوص صحابه؛

– هماهنگی رجالیون عامه در جرح و تضعیف راویان ناقل احادیث فضائل و مقامات اهل بیت (علیهم السلام)؛

– اعتماد رجالیون و مصنفین عامه به دشمنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) و هم چنین مشهورین به کذب و جعل، در نقل احادیث بر خلاف قواعد رجالی خویش.

به نظر می رسد با توجه به آن چه تاکنون گذشت، اعتماد به کتب و منابع عامه جز در مواردی مانند جدل و… اعتمادی نادرست و به دور از روحیه پژوهشی خواهد بود. لذا مهمترین اشکال روشی وارد بر نویسنده اسلام شناسی، اعتماد نا به جای او به این منابع در بررسی های تاریخی و حدیثی است که این اعتماد ار اثر عدم آشنائی او با این فضا به وقوع پیوسته است. در همین راستا در این قسمت برخی موارد و مصادیق اتکاء و اعتماد و نهایتاً اتخاذ نویسنده اسلام شناسی از منابع و مصادر عامه را نقل نموده و مورد بررسی قرار می دهیم.

  1. «ابوقحافه» نشانه در خلوص ایمان!

«… ابوبکر دست پدرش را گرفت و او را پیش روی پیغمبر بر زمین نشاند. دست بر سینه اش کشید و گفت اسلام بیاور و اسلام آورد و از آن پس تا پایان عمر در خلوص ایمان و صفای اعتقاد نشانه بود.»(۶۸)

نویسند این ماجرا به به گزارش تاریخ طبری نقل و در آن به این کتاب اعتماد نموده است. در نقد این فراز تاریخی، نگاهی به کتاب گرانسگ «الغدیر» خواهیم داشت. مرحوم علامه امینی با استناد به منابع عامه، ضعف اسناد این گزارش پیش گفته را روشن نموده و برای معرفی شخصیت واقعی ابوقحافه فرازی شفاف از تاریخ را به گزارش خود منابع عامه این گونه نقل نموده است: «… ابوقحافه حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را سب نمود و ابوبکر او را طوری زد که بر زمین افتاد.»!(۶۹)

سپس می افزاید: در تمامی کتب تراجم و حدیث در مورد اسلام آوردن ابی قحافه حدیثی یافت نمی شود مگر یک حدیث که احمد حنبل آن را از شخصی به نام «محمد بن اسحاق» نقل نموده است. سپس قول بیش از ۱۵ نفر از علمای عامه را نقل می کند که همه این راوی را تضعیف نموده اند. و نهایتاً مرحوم علامه امینی می فرماید: ابی قحافه یک بار بیشتر پیامبر را ندیده و آن برای باز پس گیری گردنبند دخترش بود که در فتح مکه از دست داده بودند. لذا هیچ نشانه ای در تاریخ اسلام- حتی در کتب و منابع عامه- وجود ندارد تا نشانه بودن ابوقحافه را در خلوص ایمان و صفای اعتقاد نشان دهد!

  1. ابوبکر امیر حاجیان از سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)!

نویسنده معتقد است «[پیامبر]با ابقای ابوبکر بر امارت حاج مأموریت ابلاغ را به او سپرده است.»(۷۰)

طبق مدارک معتبر تاریخی در منابع شیعه و اهل سنت (۷۱) (که اجماع شیعه نیز درآن محقق است) پس از آن که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ابوبکر را برای ابلاغ آیات سوره برائت به سوی مشرکین مکه اعزام نمود، جبرئیل بر حضرت نازل شد و در مورد ابلاغ آیات خطاب به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) عرضه داشت: «لا یُؤَدِّی عَنکَ إلَّا أنتَ أو رَجُلٌ مِنک» یعنی کسی از جانب شما نمی تواند ابلاغ نماید مگر خود شما یا فردی از شما. لذا پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) را مأمور نمودند تا ابوبکر را از نیمه راه بازگردانده و خود این مأموریت را به عهده گرفته و به انجام رساند. مرحوم دزفولی در ترجمه غایهالمرام مرحوم بحرانی (کفایهالخصام) باب ۳۲۲، بیست و سه حدیث از طریق عامه و درباب۳۲۳، شانزده حدیث از طریق خاصه نقل می کند که مضمون همه آن احادیث این است که مولی الموحدین(علیه السلام) به امر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، ابوبکر را از مأموریت ابلاغ آیات سوره برائت عزل نموده و او را نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برگرداند و خود متصدی این مهم گردید. و لذا ابوبکر نمی توانست امیر الحاج باشد.

حتی ابن بی الحدید معتزلی در بیان عوامل کینه عایشه نسبت به امیرالمؤمنین(علیه السلام) می نویسد:

«یکی از آن عوامل این بد که سید انبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) پدر او [ابوبکر] را به وسیله حضرت عزل نمودند. » (۷۲)

مرحوم علامه امینی نیز در الغدیر عده ای کثیری از منابع عامه (هفتاد و سه مورد) را نام می برد که همه بازگرداندن ابوبکر از مأموریت ابلاغ آیات سوره برائت را ذکر نموده اند. (۷۳)

  1. نسبت شرک به عبدالمطلب و ابوطالب(علیه السلام)!

باور نویسنده در مورد عدم ایمان جناب عبدالمطلب و ابوطالب با مسلمات معتبر تاریخی و روانی در تعارضی آشکار است. او می نویسد: «این بار تاریخ ید بیضای دیگری می نماید محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در دامان بت پرستی رشد می کند. درست است مورخین اسلام همه می کوشند تا دامان عبدالمطلب را از شرک پاک سازند…» (۷۴)

در مقام بررسی این ادعا باید گفت بسیاری از علمای شیعه ایمان به مؤمن بودن جناب ابوطالب را واجب و مؤمن بودن حضرتش را از مسائل اجماعی میان شیعه دانسته اند. مرحوم علامه سید عبدالله شبر (۷۵) درباره ایمان حضرت ابوطالب و پدر و مادر حضرت سید انبیاء(صلی الله علیه و آله و سلم) می نویسد:

و همچنین ایمان به این که پدر مادر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و جناب ابوطالب مؤمن بوده اند واجب است به دلیل اجماع شیعه ب این مطلب و ورود روایات در این موضوع.» (۷۶) و همچنین به دلیل این آیه: «الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً» (۷۷) «که مخالف و موافق متفق اند که اولین کسی که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را پناه داده و حضرت را نصرت نمود ابوطالب(علیه السلام) بود. (۷۸)

ایشان در همان کتاب می نویسد:

هیچ گونه اختلافی بین علما اثنی عشری در ایمان پدران و اجداد پیامبر اسلام و پدران ائمه(علیهم السلام) نیست و همه معتقدند که همگی ایشان مسلمان و یکتا پرست و از صلبی پاک و منزه از شرک و کفر بدنیا آمده اند و آیه شریفه هم این معنی را می رساند که خطاب به سید انبیاء(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: خداوند متعال ناظر عبادت و شب زنده داری تو و منتقل شدنت از یک صلب سجده کننده به خدا، به صلب دیگرست. (۷۹)

سپس اضافه می کند که روایات در این مطلب در احادیث ما متواتر است… و حضرت ابوطالب از اوصیای حضرت عبدالمطلب بوده و هیچ گاه به بت سجده ننموده و چه بسا که این ضرورت مذهب امامیه است. (۸۰)

لذا با وجود احادیث، آیات و اشعار کثیره دال بر ایمان آن حضرت، اصرار مخالفین در جهت اثبات ایمان نیاوردن ایشان معلول عوامل متعدد، از جمله مخالفت نسبت به امیرالمؤمنین(علیه السلام) است (۸۱) و (۸۲)

  1. مغیره بن شعبه بت شکن بزرگ!

از افرادی که در تاریخ اسلام به دشمنی و خصومت با اهل بیت(علیهم السلام) شهرت دارد «مغیره بن شعبه» است. تا جایی که کتب رجال و تراجم او را دائماً مشغول سب امیرالمؤمنین(علیه السلام) گزارش کرده اند اما نویسنده درباره او اغراقی ناصحیح نموده و از او شخصیتی بت شکن وفادار به پیامبر (۸۳) و علاقه مند به ایمان آوردن دیگران، ترسیم نموده است.

او قبل از اسلام آوردن ظاهریش شرح حال جالبی نداشته است و ابن ابی الحدید معتزلی درباره او می نویسد:

ایمان آوردن مغیره از روی عقیده نبود (و اکثر البغدادیون یفسقون المغیره) بلکه او عده ای را به غدر و حیله به قتل رسانده بود و از ترس انتقام فرار کرده و به مدینه آمده و به ظاهر مسلمان شد تا در سایه اسلام از انتقام محفوظ بماند. (۸۴)

ابن ابی الحدید همچنین نام او در بخش راویان منحرف و دشمنان امیرالمؤمنین(علیه السلام) اسم او را وارد نموده است. (۸۵) آنچه مسلم است دشمنان امیرالمؤمنین(علیه السلام) از مغیره به ناحق و به خاطر دشمنی اش با حضرت تمجید نموده ند. لذا باید در اصالت این تمجید ها تأمل نمود. مؤلف دانشمند کتاب فتح الملک العلی می نویسد: «اکثر حفاظ و نویسندگان خصوصاً نویسندگان بصره و شام قلبشان از بغض امیرالمؤمنین(علیه السلام) و خاندان آن حضرت مملو است». گفتار احمد حنبل نیز که می گوید: «چون ایشان در خود حضرت عیب و نقصی نیافتند تا آن را مستمسک قرار دهند، شروع به مدح ثنای دشمنان آن حضرت نمودند. (۸۶) و (۸۷)

  1. آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خود قوانین اسلام را نقض می کند!

نویسنده مدعی است در بیماری وفات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) عباس عموی پیامبر دارویی به حضرت نوشانید و حضرت از روی ناراحتی از این کار، همه حاضران را مجبور به نوشیدن از آن دارو نمود و حتی کسانی که در آن کار هیچ دخالتی نداشتند را هم معذور نداشت تا جایی که: «میمونه روزه داشت اما پیامبر او را هم استثناءنکرد»! (۸۸)

به گزارش تاریخ، در دوران جاهلیت پیش از اسلام در میان مردم، در خشونت و کشتار بی مبالاتی فراوانی رایج بود تا حدی که اگر فردی، یک نفر از قبیله دیگر را می کشت، طایفه مقتول هر که را از گروه مقابل به دست می آورد، در قصاص مقتولش می کشت. (۸۹) اما قوانین راقیه و سازنده اجتماع سالم در دین مقدس اسلام این رسم ظالمانه را لغو نموده و می فرماید: «وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَى» (۹۰) قرآن کریم با وضع این قانون مقدس به تمامی رسومات باطل جاهلی، خط بطلان کشیده و دستور عدل انصاف را در بین جامعه حکم فرما نمود. و از آن رو که یکی از قواعد ثابت در پذیرش روایات عدم تعارض و تخالف روایت با آیات قرآن است، بنابراین این نسبت به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نمی تواند صحت داشته باشد که در مورد خطای یک شخص دیگران را نیز مجازات نماید و حاشا از مقام سید انبیاء(صلی الله علیه و آله و سلم) که خود بر آیات نازله بر خویش عامل نباشد.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها:

  1. دکتر علی شریعتی در مشهد متولد شد. دوره کارشناسی خود را در رشته ادبیات در دانشگاه مشهد گذراند و در سال ۱۳۳۸ش برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. بسیاری از افراد او را جامعه شناس می دانند؛ بسیاری هم او را با مدرک دکترای تاریخ می شناسند. در برخی منابع (از جمله ویکیپدیا)، وی با دکترای ادبیات فارسی معرفی شده است. بخشی از این آشفتگی شاید ناشی از سخنان خود شریعتی باشد؛ وی در کتاب گفت وگوهای تنهایی، خود را اینگونه معرفی می کند:

در خرداد ۱۳۳۸از طریق اعزام فارغ التحصیلان رتبه اول دانشکده ها به پاریس رفت و در آنجا تا سال ۱۳۴۳ به اخذ درجه دکترا در تاریخ تمدن و دکترا در جامعه شناسی… نائل آمد و مدتی در مرکز ملی اسناد و اطلاعات فرانسه به عنوان محقق کار می کرد.

در هر صورت آنچه امروز می دانیم این است که وی کارشناسی ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی مشهد داشت و پیش از اعزام به فرانسه، معلم دیکته و انشای مدارس خراسان بود. همچنین اسناد وزارت علوم نشان می دهد که مدرک دکترای وی از پاریس نه جامعه شناسی بوده است و نه تاریخ! او با مدرک «hagiology» (قدیس شناسی یا شرح بزرگان دین) به ایران بازگشت. وزارت علوم ایران چون چنین رشته ای را در فهرست خود نداشت، به علی شریعتی «دکترای معادل تاریخ» داد و او در وزارت آموزش و پرورش با همین مدرک مشغول به کار شد.

دکتر جلال متینی- که در آن زمان ریاست دانشگاه مشهد را بر عهده داشت- در خاطرات خود می نویسد: پایان نامه دکترای علی شریعتی تصحیح و ترجمه یک فصل از کتاب بلخ بود که به شرح زندگی بزرگان بلخ می پرداخت. دانشگاه پاریس با اکراه و با توجه به اینکه شریعتی بورسیه دولت ایران بود، پایان نامه او را با نمره «passable» (پایان ترین نمره قبولی) پذیرفت.

برگرفته از:

http: // www. gilamard. com, http: // Iran primer. usip. Org, http: // www. andishehaa. Com.

همچنین ر. ک: شریعتی، علی، «خاطرات دکتر علی شریعتی در دانشگاه مشهد»، مجله ایران شناسی، سال پنجم، شماره بیستم و در سایت رسمی بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی: http: / / drshariati. prg

  1. شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۵۸۸٫
  2. دارمی، عبدالله بن محمد، السنن، ۱/ ۱۱۹؛ ترمذی، محمد بن عیسی، السنن، ۵/ ۳۸؛ ابن عدی، عبدالله، الکامل فی الضعفاء، ۱/ ۲۳؛ سیره ابن هشام، السیره/ ۸-۷؛ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ۶/ ۲۹۲-۲۹۶؛ حکیم، سید سعید، فاجعه الطف/ ۱۷۲ و مصادر متعدد دیگر.

۴- ابن ابی الحدید، عز الدین، شرح نهج البلاغه، ۴/ ۷۳٫

۵- حکیم، سید سعید، فاجعه الطّف/ ۲۲۱٫

۶- ذهبی، شمس الدین، تذکره الحفاظ، ۱/ ۲-۵؛ ابوریه، محمود، أضواء علی السنه المحممدیه/ ۲۳٫

۷- سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ۲/ ۷ و ۶/ ۱۱۱؛ دارمی، عبدالله بن محمد، السنن، ۱/ ۵۴-۵۵، ابن ابی الحدید، عزالدین، شرح نهج البلاغه، ۱۲/ ۱۰۲؛ ابن کثیر، تفسیر، ۴/ ۲۰۴٫

۸- ابن بکار، زبیر، الموفقیات/ ۳۳۱-۳۳۳٫

۹- عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ۱/ ۴۳۰؛ مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ۲۹/ ۳۶۰٫

۱۰- ابن قتیه دینوری، عبدالله بن مسلم، الإمامه و السیاسه، ۲/ ۱۷۹٫

۱۱- حدیث «طیر مشوی» که ضمن آن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به عنوان محبوبترین مردم نزد خدا معرفی نمودند.

۱۲- ذهبی، شمس الدین، تذکره الحفاظ، ۳/ ۹۶۵٫

۱۳- عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ۳/ ۳۵۷ و تقریب التهذیب، ۱/ ۲۶۶٫

۱۴- شرف الدین، المراجعات، مراجعه۲۲٫

۱۵- عبدالزهراء مهدی، الهجوم علی بیت فاطمه(علیهاالسلام) / ۴۸۲-۴۸۹٫

۱۶- همان/ ۴۷۹٫

۱۷- مفید، محمد بن محمد، امالی، مجلس سوم، حدیث نهم.

۱۸- غزالی، امام محمد، قواعد التحدیث/ ۲۴۱٫

۱۹- ابن حجر، احمد هیثمی، صواعق المحرقه/ ۲۲۳٫

۲۰- عمادالدین، حسن بن علی، کامل بهائی، ۲/ ۹۰٫

۲۱- ذهبی، مس الدین، سیراعلام النبلاء، ۱۰/ ۹۲٫

۲۲- ابودرداء در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) میزیست و بیست سال پس از آن حضرت نیز زنده بود.

۲۳- بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع و الصحیح، ح۶۵۰٫

۲۴- بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع و الصحیح، ح۵۳۰٫

۲۵- شافعی، محمد بن ادریس، کتاب الأم، ۱/ ۲۰۸؛ ابن اثیر، مبارک بن محمد، جامع الاصول، ۱/ ۲۹۱ و ۵/ ۵۷۰؛ عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، ۲/ ۱۰؛ احمد بن حنبل، مسند، ۳/ ۱۰۱ و ۲۰۸، ۵/ ۱۹۵ و ۶/ ۴۴۳٫

۲۶- طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ۳/ ۴۰۰-۴۰۱٫

۲۷- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۱/ ۴۴-۴۵٫

۲۸- همان، ۴/ ۶۴٫

۲۹- حکیم، سید سعید، فاجعه الطف/ ۳۱۵٫

۳۰- از جمله و برهمین منوال، علی اکبر دهخدا در لغت نامه اش ابوبکر را صدیق، عائشه را صدیقه و عمر را امیرالمؤمنین نامیده است!

۳۱- حکیم، سید سعید، فاجعه الطف/ ۲۰۳٫

۳۲- همان/ ۲۳۷٫

۳۳- ابن خلدون، مقدمه/ ۱۷؛ افسوس که ننوشته سالی هم به نسل کشی آل الله می پرداخت، در یکشب شصت نفر از فرزندان ائمه(علیهم السلام) را بی گناه بعد از سالها شکنجه شدن در سیاه چالهای طوس از زندان خارج نموده و به دستور او گردن زده و جنازه شان را به چاه انداختند (قمی، شیخ عباس، تتمه المنتهی/ ۳۰۸-۳۱۱). درمورد نسل کشی بنی امیه و بنی عباس از دودمان رسالت، به کتاب مقاتل الطالبین و اغانی ابوالفرج اموی مراجعه شود.

۳۴- ابن خلدون، مقدمه/ ۲۰۵٫

۳۵- همان/ ۲۱۸٫

۳۶- امینی، عبدالحسین، الغدیر، ۳/ ۲۴۹-۲۶۳٫

۳۷- همان، ۳/ ۲۸۸-۳۰۹٫

۳۸- منظور او از اسلام، مکتب پیروان خلفا و از وثنیت (بت پرستی) مکتب پیروان اهل بیت(علیهم السلام) است.

۳۹- قصیمی، عبدالله علی، الصراع بین الاسلام و الوثنیه، ۱/ ۸۵٫

۴۰- امینی، عبدالحسین، الغدیر، ۳/ ۲۸۸٫

۴۱- همان، ۳/ ۲۸۸-۲۹۰٫ علامه سپس حدود سی و پنج نفر از کذابین را نام می برد که بعضی ۲۰حدیث، برخی ۱۰۰حدیث، دیگری۵۰۰ حدیث، آن یکی ده هزار حدیث و بالاخره «عثمان مقسم» بیست و پنج هزار حدیث جعل و تزویر نمودهاست. مجموع روایات این افراد چهارصد و هشت هزار و ششصد و هشتاد و چهار حدیث است.

۴۲- همان، ۵/ ۲۰۸-۲۷۵٫

۴۳- این نقل از قول ابوذر به همراه تصدیق ابن حجر عسقلانی است (عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ۱/ ۱۰؛ هیثمی، صواعق المحرقه، مقدمه).

۴۴- این نقل از قول احمد حنبل است (ابن میظور، مختصر تاریخ دمشق، ۲۵/ ۷۵).

۴۵- مرعشی، قاضی نورالله، احقاق الحق، ۹/ ۶۵۴-۶۷۰ و ۱۸/ ۴۳۱-۴۳۶؛ سند آن حتی از جانب ذهبی تصحیح شده است.

۴۶- همان، ۶/ ۳۸۰-۳۹۴ و ۱۶/ ۵۸۸-۵۹۹ و ۲۱/ ۵۳۷-۵۳۴؛ حتی ذهبی با آن همه تلاش در تضعیف اینگونه احادیث، این حدیث را تصحیح نموده است (حاکم نیشابوری، مستدرک، ۳/ ۱۲۱ و ۳/ ۱۲۲).

۴۷- همان، ۴/ ۳۳۸، ۱۰۰، ۲۸۷ و ۷/ ۲۱۶، ۲۴۷ و ۱۷/ ۱۶۳-۱۶۵ و احادیث متواتر از فریقین.

۴۸- همان، ۶/ ۴۰۱-۴۰۹ و ۱۶/ ۶۱۵-۶۱۹٫

۴۹- به عنوان نمونه به اسامی تعداد اندکی از این روات و توصیف خود علمای عامه از دشمنی ایشان با امیرالمؤمنین(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) اشاره می کنیم:

زیاد بن علاقه کان منحرفا عن اهل بیت؛

عمربن سعد و هو الذی قتل الحسین؛

عبدالله بن زیادکان یحمل علی علیّ؛

عبدالله بن طاووس کان کثیر الحمل علی علیّ؛

قیس بن حازم کان یحمل علی علیّ؛

شبابه بن سوار یبغض اهل البیت

حسن ابو سعید یبغبض علیا و یذمه

ازهر بن عبدالله کان یسب علیّا

حریزبن عثمان ینقض علیّا

حصین بن نمیر یحمل علی علیّ

خالد بن سلمه یبغض علیّا، و ینشد بنی مروان الاشعار التی هجی بها المصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم)،

خالد بن عبدالله القسری کان یقع فی علیٌ

شبث بن ربعی اول من حزب الحروریه و اعان علی قتل الحسین

عبدالله بن حطان، مداح ابن ملجم

لمازه بن زیارکان شتاما لعلیّ و یمدح یزید

اسماعیل بن سمیع کان ممن یبغض علیّا.

عمروبن سعید (او هنگام شهادت حضرت سید الشهدا(علیه السلام) خطاب به قبر شریف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: یا رسول الله! یوم بیوم بدر ثار بثارات!). (برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر. ک: مظفر، محمد حسن بن محمد، الافصاح عن احوال روات الصحاح).

۵۰- امینی، عبدالحسین، الغدیر ۸/ ۳۲۷٫

۵۱- از جمله علامه امینی، علامه عسگری وعلوه سید جعفر مرتضی عاملی.

۵۲- تعبیر علاوه سید جعفر مرتضی عاملی در مورد تاریخ طبری: «کتاب تاریخ الامم و الملوک و الملوک نوشته طبری، یکی از نمونه کتابهایی است که انباشته از اسرائیلیات و مشحون به اباطیل است که اهل کتاب و داستان سرایان و هواپرستان ترسیم گر آنها بوده اند». (کیهان اندیشه، ش۲۵ص۴۵).

۵۳- مرعشی، قاضی نورالله، احقاق الحق، ۶/ ۴-۸ و ۱۶/ ۴۰۲-۴۰۵٫

۵۴- کهف/ ۵۴، ر. ک: بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع و الصحیح، ح۱۱۲۷ و ۴۷۲۴ و ۷۳۴۷ و ۷۴۶۵؛ قشیر نیشابوری، حجاج بن مسلم، الجامع الصحیح، ح۷۷۵٫

۵۵- بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، ح۲۷۵۳؛ قشیر نیشابوری، حجاج بن مسلم، الجامع الصحیح، ح ۳۵۰ (۲۵۰).

۵۶- بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع و الصحیح، ح۳۷۱۰؛ قشیر نیشابوری، حجاج بن مسلم، الجامع الصحیح، رقم ۲۴۴۹٫ درباره اشتمال این دو کتاب درباره احادیث باطل در توحید و نبوت ر. ک: سیری در صحیحین.

۵۷- ترمذی، محمد بن عیسی، سنن، ۴/ ۱۶۸٫

۵۸- بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع و الصحیح، ح ۳۷۱۱ و ۴۰۳۵ و ۴۲۴۰ و موارد دیگر.

۵۹- قشیر نیشابوری، حجاج بن اسماعیل، الجامع الصحیح، رقم ۱۷۵۹٫

۶۰- این تحریف به قدری روشن و دور از حقیقت بوده که حتی عسقلانی نیز در فتح الباری (۶/ ۱۵۱) این توجیه را قبول نکرده است.

۶۱- امینی، عبدالحسین، الغدیر،۲۹۵-۲۹۴/ ۵

۶۲- ذهبی نیز روات حدیث «من سبّ علیّا فقد سبّنی» را توثیق نموده و حدیث را صحیح شمرده است (ر. ک: حاکم نیشابوری، مستدرک ۳/ ۱۲۱).

۶۳- مظفر، محمد حسن، الافصاح، ۲/ ۱۶٫

۶۴- ابو داوود، سنن، ۳/ ۳۲۴؛ همانگونه که منصور ناصف (مؤلف التاج الجامع للاصول) در اثر خویش (۴/ ۹۴) از ایشان تبعیت نموده و مؤلف تفسیر فی ظلال القرآن هم در چاپ اول تفسیرش همین کار را انجام داده است.

۶۵- بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ۹/ ۶۳؛ حکیم، محمد سعید، فاجعه الطف/ ۲۳۷٫

۶۶- مظفر، محمد حسن، الإفصاح، ۴/ ۱۸۹٫

۶۷- ستوده، حسین قلی، راهنمای آثار و بناهای تاریخی شهرستان قزوین.

۶۸- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۳۰۸٫

۶۹- امینی، عبدالحسین، الغدیر، ۷/ ۳۱۲-۳۲۹؛ به نقل از تفسیر قرطبی (۱۷/ ۳۰۷)، تفسیر زمخشری (۳/ ۱۷۳)، نوادر الاصول (۱۲۱) و تفسیر آلوسی (۲۸/ ۳۶).

۷۰- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۳۸۲٫

۷۱- اسناد این ماجرا نزد فریقین صحیح و متواتر است.

۷۲- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ۹/ ۱۹۵٫

۷۳- امینی، عبدالحسین، الغدیر، ۶/ ۳۸۸-۳۵۳٫

۷۴- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۴۶۲٫

۷۵- مرحوم سیدعبدالله شبر در تتبع احادیث، عالمی بی بدیل و یگانه عصرش بود. از تألیفات مهم او سه دوره تفسیر قرآن مجید و فقه مبسوط است که همه گواه بر تبحر و تقدم او در علوم هستند.

۷۶-  مرحوم علامه امینی در مجلد هفتم الغدیر به عنوان نمونه چهل حدیث معتبر از طرق خاصه و عامه در این موضوع آورده است.

۷۷- انفال/ ۷۴٫

۷۸- شبّر، سید عبدالله، حق الیقین/ ۱۰۰٫

۷۹- همان/ ۱۳۴٫

۸۰- مرحوم علامه مجلسی نیز در در ابتدای کتاب حق الیقین خویش، این مطالب را متذکر شده است.

۸۱- آیه الله سید عزالدین زنجانی در مصاحبه ای این فراز شریفه از زیارت امیرالمؤمنین(علیه السلام): «اَشهَدُ أنَّکَ طُهرٌ طاهِرٌ مُطَهَّرٌ مِن طُهرٍ طَاهِرٍ مُطَهَّر» را دال بر رتبه و منزلتی بالاتر از عصمت برای حضرت ابوطالب(علیه السلام) می داند (مجله مکتب وحی، شماره۱، ص۱۰). همانگونه که قرآن مجید مهیمن بر کتب انبیای سلف است، زیارات هم مشتمل بر معارف و معتقدات و آموزش سایر کمالات و مهیمن بر احادیث ساختگی مکتب خلافت و روزنامه نگاران بنی امیه و بنی عباس- که خود را مورخ جا زده اند-می باشد. در شناخت کتب تاریخ و تراجم این نکته مهمی است که ابوسفیان، معاویه، مروان و مروانیها و افراد دیگری از این سنخ- که به قول نویسنده العتب الجمیل: «ممن لو مزجت ذرّه من قبائحهم علی البحار لأنتنت»- همه در رجال عامه توثیق شده اند؛ ولی فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت امام جعفر بن محمد الصادق(علیه السلام) که رتبه علمی ایشان نزد عامه و خاصه روشن است، توثیق نشده است!

۸۲- مورخ و رجالی دیگر عامه، صاحب الکامل و اسدالغابه، در کتاب اخیر- در شرح حال صحابه- حتی از معاویه نام می برد؛ اما از حضرت ابوطالب(علیه السلام) به عنوان یک مسلمان هم نامی به میان نمی آورد؛ زیرا به زعم باطل او حضرت ابوطالب(علیه السلام) مسلمان نبوده است! جالب آن که شیخ منصور ناصف- که پنج کتاب از صحاح سته را با عنوان التاج الجامع للاصول جمع کرده است و بزرگان علمای الازهر نیز تقریط های بلندی بر این کتاب نوشته اند- درباره طلحه (دشمن، محارب و مبغض مولی الموحدین(علیه السلام) می نویسد: «استشهد الی الجنه» (ناصف، منصور، التاج الجامع للاصول، ۵/ ۳۱۷). طلحه همان کسی است که فتنه جمل را به راه انداخت و با امیرالمؤمنین(علیه السلام) جنگید؛ مجسمه ایمان و حامی صاحب رسالت عظمی، جناب ابوطالب(علیه السلام) می نویسد: «فی ضحضاح من النار» ! (همان، ۵/ ۴۳۶).

۸۳- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۳۷۵-۳۷۸٫

۸۴- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۲۰/ ۸٫

۸۵- همان، مجلد چهارم.

۸۶- عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، ۷/ ۸۳٫

۸۷- در مورد شناخت کامل او ر. ک: صباغی، یوسف، بررسی رجال صحیحین؛ قرنه الجزایری، عبدالباقی، المغیره بن شعبه.

۸۸- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۴۴۱٫

۸۹- بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع و الصحیح، ح ۴۴۵۸ و ح ۶۸۸۶؛ قشیر نیشابوری، حجاج بن مسلم، الجامع الصحیح، ح۲۲۱۳٫

۹۰- مانند: انعام: انعام/ ۱۶۴، اسرا/ ۱۵، فاطر/ ۱۸، زمر/ ۷ و نجم/ ۳۸٫

منبع مقاله:

فصلنامه تخصصی امامت پژوهی۴، زمستان ۱۳۹۰٫

http://rasekhoon.net/article/show/816974

 

بررسی منابع کتاب اسلام شناسی شریعتی (۲)

نویسنده: مرتضی فرج پور

۶- پیامبری که نبوتش را یک کاهن به او مژده می دهد!

در اثر هجوم سیل اسرائیلیات به منابع عامه، مقام والای نبوت چنان تنزل یافت که نسبت های ناروائی به انبیاء عظام الهی خصوصاً پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) داده شد. در این میان ماجرای بعثت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز بی نصیب نمانده و بسیار سخیف جلوه داده شده است. نویسنده نیز به تبعیت از منابع عامه، ماجرای بعثت را این گونه نقل می کند:

خدیجه برخاست تا عموی پیر و دانشمند و روشن بینش ورقه بن نوفل را ببیند و ماجرای همسرش را با او بازگوید. (ورقه) دختر برادرش را امید وار می کند که سوگند به کسی که جانم در دست اوست اگر آنچه می گویی باشد، ناموس بزرگ که بر موسی فرود آمده بود بر او نیز فرود آمده و او پیامبر این امت است بگو استوار ماند. (۱)

این جایگاه و مقام پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) برترین فرستادگان خداست که طبق معرفی منابع عامه، تا زمانی که یک کاهن به او اطمینان ندهد که پیامبر شده است، نمی داند که به نبوت رسیده است یا خیر! این کیفیت از نزول وحی و اغاز بعثت که در کتب عامه مطرح شده، در تعارض با مبانی عقیدتی اسلامی است. همچنین مجموع احادیث منقول در تاریخ و تفسیر طبری، صحیح بخاری و صحیح مسلم در باب بدءالوحی، با حقیقت وحی ناسازگار (۲) و از دید مسلمانی که معتقد به اسلام و نبوت خاتم انبیاء(صلی الله علیه و آله و سلم) است، مردود و غیر قابل قبول بوده و به هیچ وجه نمی توان آنها را مورد استناد قرار داد. (۳) جهت شناخت مقام حضرت ختمی مرتبت و کیفیت بعثت و رسالت ایشان و مقایسه آن با نوشته اسلام شناسی، به توصیف امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج البلاغه در این زمینه دقت شود.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: «خداوند متعال از زمان خردسالی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بزرگترین ملائک را با آن حضرت قرین و همراه ساخته بود تا شب و روز طریق مکارم و محاسن اخلاق را به حضرتش هر ساله [برای عبادت] به غار حراء می رفتند و غیر من کسی ایشان را نمی دید، من همواره نور وحی و رسالت را می دیدم و شمیم نبوت را حساس می کردم. من ناله شیطان را در هنگامی که وحی به حضرتش نازل شد شنیدم و پرسیدم: ای رسول خدا! این صدای ناله، چه بود؟ حضرتش فرمود: این صدای شیطان بود که از این که عبادتش کنند ناامید شد. سپس به من فرمود: آن چه را من می شنوم تو هم می شنودی و می بینی آن چه را من می بینم، جز اینکه تو پیامبر نیستی بلکه وزیر هستی.» (۴)

۷- پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به انکار بت ها دعوت می کند!

نویسنده در این فرازها تصویری غریب از امیرالمؤمنین(علیه السلام) با پیامبر و عبادت و سجده در مقابل خدای متعال ناآشنا است! تا جایی که پیامبر ایشان را از بت پرستی نهی می کند! و در ضمن حضرت در این زمان ۸ سال دارند! او می نویسد:

علی وارد خانه میشود. محمد و خدیجه شاید برای نخستین بار در برابر الله به نماز ایستاده بودند و به رکوع و سجود می رفتند. علی که هنوز چنین حرکاتی را نمی شناخت شگفت زده می نگریست. انتظار می کشید تا محمد و خدیجه نمازشان را سلام دادند در برابر کی به سجده می روید؟

در برابر الله که مرا به رسالت مأمور کرده تا مردم را به او بخوانم از تو می خواهم که به او بگروی و به رسالت من ایمان آوری سپس او را به انکار بتان دعوت کرد و آیاتی را که رسیده بود بر او بخواند.

علی اگرچه هنوز پسر بچه ای ۸ ساله است تحت تکفل محمد و به او سخت ایمان دارد اما مردی که جرثومه اش را با استقلال و استقامت سرشته اند نمی تواند بدین سادگی عقیده ای را بپذیرد و یا به دروغ بدان تظاهر میکند گفت: به من مهلت دهید تا در آن بیندیشم و یا با پدرم ابوطالب مشورت کنم (۵)

البته سن آن حضرت در اولین روز بعثت بر طبق فرمایش حضرت ابوطالب(علیه السلام) که به هنگام ولادت سید انبیاء به همسر محترمه اش فاطمه بنت اسد فرمود: «سی سال صبر کن مثل او را به تو بشارت می دهم، به استثنای مقام نبوت» (۶)، در اول بعثت ده سال و در حین اظهار نبوت حدود سیزده تا چهارده سال بوده است و نه هشت سال. (۷)

اما این که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به انکار بتان! دعوت کرده باشد، باید گفت که از مسلمات تاریخ این است که امیرالمؤمنین هیچگاه بت پرست و به هیچ بتی سجده نکرده اند. (۸) همچنین می دانیم که بر طبق احادیث متواتر انوار طاهره اهل بیت(علیهم السلام) قبل از تمامی کائنات خلق شده و به تسبیح و تقدیس خداوند متعال مشغول بودند. حتی ملائکه کیفیت تسبیح و تحمید خدای متعال را از آن انوار پاک آموختند لذا شخصیت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را این گونه ناآشنا با اسلام معرفی نمودن، سابقه ای در منابع حدیثی و تاریخی ندارد. (۹)

۸- ابوذر از قبیله وحشی!

در بین کتبی که صحاح نامیده میشود حدیث متواتر «ما اظلت الخضراء ولا اقلّت الغبراءعلی ذی لهجه اصدق من ابی ذر» را سنن ترمذی آورده است. آن گونه که طبق گفته احمد حنبل مخالفین امیرالمؤمنین(علیه السلام) شروع به تعریف و تمجید از مخالفان آن حضرت (۱۰) نمودند، همان گونه نیز به تخریب دوستان و طرفداران آن حضرت روی آوردند. به عنوان نمونه می دانیم که ابوموسی اشعری به موجب خبر صحیح، که یکی از افرادی است که در لیله العقبه جز کسانی بود که در ترور ناموفق حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) شرکت داشته است (۱۱) اما چون امیرالمؤمنین(علیه السلام) او و عمر وعاص را این گونه معرفی نموده بود:

 

«تَرَکَا الحَقَ وَ هُمَا یُبصِرَانِهِ وَ کَانَ الجَورُ هَوَاهُمَا… وَالاِعوِجَاجُ رَأیَهُمَا» (۱۲)

مخالفین حضرت برای حرکت در مسیر مخالف آن جناب، حتی درباره قوم و قبیله ابوموسی فضیلت ساختند. (۱۳)

اما نویسنده در اسلام شناسی، غفار (قبیله ابوذر) را قبیله ای وحشی و راهزن معرفی نموده است (۱۴) این مذمت از غفار و تمجید از اشعریون ای درنگ و تأمل دارد. چرا که در صحیح مسلم روایتی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که حضرت دعا کرده اند «غفار غفرالله لها» خدای تعالی قبیله غفار را رحمت کند. (۱۵) چرا که قبیله غفار بدون جنگ اسلام را پذیرفتند. (۱۶)

در مقابل، منابع رجالی عامه در مقام معرفی اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) هم چون اصبغ بن نباته، رشید هجری، میثم تمار و… ایشانرا جرح نموده و می نویسند: «همه شان به هیچ نمی ارزند»، «موثق نیستند»، «دروغگو هستند»! (۱۷)

هنگامی که رجالی بزرگ عامه یحیی بن سعید قطان درباره امام ششم حضرت امام صادق(علیه السلام) می نویسد: «فی نفسی منه شیءمحلد احب الی منه»، (۱۸) مجالدی که در شرح حالش نوشته اند«همه احادیث او به هیچ نمی ارزد» (۱۹) دیگر پرونده کمیل ها، رشید هجری ها و… روشن خواهد بود.

۹- طلحه شهیدی زنده!

طلحه بن عبیدالله در تاریخ اسلام شناخته شده است. انحراف و عدم تمایل بلکه دشمنی او نیز با خاندان اهل بیت(صلی الله علیه و آله و سلم) معروف و مشهور است. از جمله در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) کلامی به زبانش جاری نمود که باعث ناراحتی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شد و در پی آن جبرییل نازل شده و آیه ۵۳ سوره احزاب را نازل نمود. (۲۰) با این حال نویسنده به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت می دهد که در مورد او فرموده است:

«هر که دوست دارد به شهیدی بنگرد که بر روی زمین راه می رود به طلحه بن عبیدالله نگاه کند.» (۲۱) از دیگر کارهای طلحه آتش افروزی فتنه جنگ جمل بود که در نهایت امر به محاربه او با امیرالمؤمنین(علیه السلام) منجر شد. (۲۲)

۱۰و۱۱- حقوق ابوبکر، عمر، سعد وقاص و… به گردن بشریت!

نویسنده تعدادی از صحابه را نام میبرد، از جمله: ابوبکر، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعید ابن ابی وقاص، زبیر بن عوام، سپس می نویسد «پس از اسلام این شش تن… آوازه اسلام در همه جا پیچید» همچنین او معتقد است:

اسلام عمر و حمزه (۲۳) گروه اندک و ضعیف مسلمین را نیرومند ساخت… اینان نه تنها به گردن مسلمانان، بلکه به گردن بشریت و تمدن و اخلاق بشری حقی بزرگ دارد. شناخت اینان نه تنها ما را در شناخت اسلام در سرچشمه زلال نخستینش کمک می کند بلکه سیمای راستین محمد را در چشمه های اینان روشن تر می توان دید. (۲۴)

باید گفت این افراد در یک جهت در تاریخ اسلام شهره اند و آن مخالفت و خصومت ایشان با خاندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است. برای شناخت این افراد توجه به این نکات لازم است:

۱- احادیث متواتر فریقین که محاربه با امیرالمؤمنین(علیه السلام) را محاربه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی میکند (۲۵)

۲- بیان امیرالمؤمنین(علیه السلام) در معرفی طلحه و زبیر که آن حضرت ایشان را پیشوایان کفر می دانسته (۲۶)

۳- طلحه در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «اگر محمد بمیرد، با زنانش ازدواج می کنیم» تا آنجا که آیه شریفه: (مَا کَانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ) (۲۷) نازل شد (۲۸)

۴- حضرت صدیقه کبری(علیهاالسلام) و امام باقر(علیه السلام) در بیانی جامع می فرمایند: «أمَا وَاللهِ لَو تَرَکُوا الحَقَ عَلَی أهلِهِ، وَ اتَّبَعُوا عِترَهَ نَبِیِّهِ، لَمَا اختَلَفَ فِی اللهِ اثنَان». (۲۹) و می دانیم که همین افراد بودند که حق را از اهلش باز داشتند.

۵- بیان دیگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) که «حتی إذا قبض الله رسوله(صلی الله علیه و آله و سلم) رجع قوم علی الأعقاب…. و نقلوا البناء عن رصّ أساسه فبنوه فی غیر موضعه معادن کل خطیئه… علی سنه من آل فرعون» (۳۰)

طبق این مقدمات روش، این افراد نه تنها بر گردن بشریت حق ندارند، بلکه اگر اشتقاقی در تاریخ اسلام پدید آمد و گروه گروه افراد در وادی ضلالت گرفتارآمدند، جز به خاطر این افراد و غصب ایشان نسبت به حق الهی امیرالمؤمنین(علیهم السلام) نبوده است.

۱۲- اعتبار حدیث ثنتین

نویسنده حدیثی را به نام «حدیث ثنتین» از طبری و ابن هشام نقل نموده است که: انی قد خلفت فیکم ثنتین کتاب الله و سنتی. (۳۱) این حدیث حتی از طریق عامه سند صحیحی ندارد. (۳۲) در عین حال نویسنده با اعتراف به این که «کمترین تردیدی در صحت انتساب حدیث ثقلین به پیغمبر نیست» می نویسد: «من هر دو را معتبر می شناسم.»!

این حدیث در معارضه با حدیث ثقلین ساخته شده و لذا مرحوم علامه خبیر میر حامد حسین موسوی هندی دو مجلد کتاب ارزنده خویش، عبقاتالانوار را بدان اختصاص داد و استحکام سند و دلالتش را به ثبوت رسانده است. کثیری از علمای عامه نیز به صحت سند و تواتر آن اعتراف نموده، تضعیف او را رد کرده و می نویسد: «حدیثی را که بیست و پنج نفر از صحابه نقل نموده اند چگونه می توان آن را تضعیف نمود». (۳۳)

۱۳- تندی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با امیرالمؤمنین(علیه السلام)

حدیث منزلت از احادیثی مهم و متواتری است که سید انبیاء(صلی الله علیه و آله و سلم) آن حدیث شریف را در بیش از سی مورد بیان کرده اند: «أنتَ مِنِّی بِمَنزِلَهِ هَارُونَ مِن مُوسَی إلَّا أنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعدِی.» (۳۴)چون حدیث به صراحت بر جانشینی امیرالمؤمنین(علیه السلام) از سید انبیاء(صلی الله علیه و آله و سلم) دلالت دارد مخالفین در کمرنگ نمودن حدیث تلاش های فراوانی کرده اند. از جمله این تلاش ها، اضافه کردن لفظ (اهل بیت) به این روایت است. مرحوم میر حامد حسین در عبقات الانوار می نویسد:

«شاه صاحب و سهار نچوری (از علمای عامه)، کلمه «اهل بیت» را [در حدیث تقلین] اضافه کرده اند». (۳۵) در این صورت معنای روایت این گونه تغییر می یابد که: «… تو بر اهل خویش و بر اهل من جانشین باش» یعنی تحدید وسعت دائره جانشین امیرالمؤمنین(علیه السلام) نسبت به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها به خانواده آن حضرت.! لازم است بدانیم که این لفظ در منابع معتبر فریقین نیامده است. نویسنده در این مورد نیز به دلیل ناآشنائی با مصادر، خطاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) را اینگونه نقل نموده است:

«… برگرد و بر خانواده من و خانواده خود مرا جانشین باش… [پیامبر] با لحنی تندتر ادامه داد مگر راضی نیستی علی که در قبال من به منزله هارون باشی در قبال موسی.» (۳۶)

اما جملهِ «با لحنی تندتر» که نویسنده آن را افزوده است، تا حال در هیچ مصدری اعم از شیعه و سنی دیده نشده است! بلکه بعکس حافظ هیثمی در مجمع الزوائد می نویسد: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) «با رویی خندان به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: «أمَا تَرضَی أن تَکُونَ مِنِّی بِمَنزِلَهِ هَارُونَ مِن مُوسَی» (۳۷) حاکم حسکانی نیز در شواهد التیزیل می نویسد: استادم ابوحازم می گفت: «من حدیث منزلت را با پنج هزار سند نقل می کنم» (۳۸)

حدیث منزلت در بیش از سی موقف از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) صادر شده است. از جمله در:

۱- در غزوه تبوک (۳۹). ۲- به هنگام مواخاه اولی (عقد برادری در بین مسلمانان) (۴۰).

۳- به هنگام مواخاه دومی (۴۱). ۴- در ضمن حدیث سد ابواب (۴۲). ۵- به هنگام رفع اختلاف در نگهداری دختر حضرت حمزه سیدالشهداء (۴۳). ۶- در خطاب حضرت به ام سلیم (۴۴). ۷- هنگام دست نهادن به دوش حضرت امیر(علیه السلام) (۴۵) ۸- در معراج (۴۶) ۹- به هنگام به دست گرفتن حلقه در بیت کعبه (۴۷). ۱۰- حین ورود به مسجد (۴۸). ۱۱- به هنگام خطبه خواندن به مردم (۴۹). ۱۲- در منی (۵۰). ۱۳- ضمن حدیث حدائق سعبه (۵۱). ۱۴- شمن حدیث غدیر خم (۵۲). ۱۵- در جواب سیدهالنساء وفتی که گفتند: اخشی الضیعه (۵۳). ۱۶- به هنگام غضبناک شدن حضرت به کسانی که دودمان حضرت را محقر جلوه می دادند (۵۴). ۱۷- ضمن آخرین وصیت (۵۵) ۱۸- موقع نام گذاری بر سبط اکبر(علیه السلام).(۵۶) ۱۹- و به هنگام اظهار رضایت بعد از حلیت گرفتن از قبیله بنی جذیمه (۵۷). ۲۰- در نام گذاری به حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) (۵۸). ۲۱- در حجه الوداع (۵۹).۲۲- در یکی از غزوات (۶۰). ۲۳- در هنگام مباهله (۶۱). ۲۴- در خطاب به ام سلمه (۶۲) ۲۵- در جنگ خیبر (۶۳) ۲۶- به هنگامی که فرمودند: لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار. (۶۴) ۲۷- هنگامی که حضرت امیر(علیه السلام) اظهار داشتند راجع به من چیزی نفرمودید. (۶۵) ۲۸- در حین اسلام آوردن یهودی (۶۶). ۲۹- در جواب صخربن حرب (۶۷). ۳۰- ضمن انذار عشیره و اقارب (۶۸). ۳۱- در ضمن حدیث: «ما سالت شیئا الا شالت لک مثله» (۶۹). ۳۲- در جواب تعبیر قومی (۷۰).

این موارد برخی از مواقفی است که این حدیث شریف و اهتمام حضرت ختم المرسلین(صلی الله علیه و آله و سلم) بر این مطلب مهم بروز یافته است. چه بسا اهل تحقیق به بیش از این موارد دسترسی پیدا کنند. (۷۱)

۱۴- خلافت خلفاء بر اساس قرآن!

نویسنده ذیل عنوان «شوری در حکومت» می نویسد:

دو آیه در قرآن به صراحت اصل «شور» را در امور اعلام می کند «وَ شَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» (۷۲)، «وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ‌» (۷۳). هنگامی که پیغمبر وفات یافت کارگردانان سیاست اسلامی (غیر از علی بن ابی طالب و یارانش) براساس این حکم در «سقیفه» گرد آمدند تا جانشین پیغمبر را برای رهبری مردم انتخاب کنند…. عمر برای رعایت اصل شوری انتخاب جانشین خود به «شوری» واگذاشت و عثمان بدین صورت انتخاب شد. (۷۴)

همان گونه که خود نویسنده مثال زده است، مسائلی مانند این که آیا در جهاد با دشمن، این راه را انتخاب کنیم یا آن راه دیگر را، جای شور و مشورت دارد. یعنی اصل شوری مربوط به امور عرفی است. اما جایی که خدا و رسول او حکمی را بیان کرده و امر الهی صادر شده است، دیگر جای شور برای مؤمنان باقی نیست، به تعبیر امام هشتم(علیه السلام) «قرآن مردم را ندا می دهد که:

«وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَ یَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ‌» (۷۵)

«وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاَ مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُبِیناً» (۷۶) و (۷۷)» این حدیث شریف از گنجینه های مهم مکتب تشیع در تبیین مقام امامت بوده و بیان می دارد که تعیین امام همانند مرتبه نبوت و رسالت تنها و تنها در اختیار خدواند متعال می باشد و هیچ مسلمانی نباید به خود اجازه دخالت در این موضوع را راه بدهد. طبق صریح این دو آیه شریفه اگر کسی از این دستور تخطی نماید مرتکب شرک گشته و به ضلالی مبین و آشکار دچار شده است. سپس امام(علیه السلام) می فرماید: «مردم چگونه می توانند امام را نتخاب کنند در حالی که امام باید خصوصیاتی خاص داشته باشد. از جمله:

 

الإِمَامُ عَالِمٌ لَا یَجهَلُ

دَاعٍ لَا یَنکُلُ

مَعدِنُ القُدسِ وَ الطَّهَارَهِ وَ النُّسُکِ وَ الزَّهَادَهِ وَ العِلمِ وَ العِبَادَه…

عَالِمٌ بِالسِّیَاسَهِ

مَفرُوضُ الطَّاعَهِ

قَائِمٌ بِأَمرِ اللهِ

نَاصِحٌ لِعِبَادِ اللهِ

حَافِظٌ لِدِینِ اللهِ…

سپس می فرمایند: «ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله ذوالفضل.» (۷۸)

اما چه درد آور و غم انگیز است نتایج این شوری که امامان بر حق و پیشوایان که بر طبق فرمایش حضرت صدیقه کبری(علیهاالسلام): «لَو تَرَکُوا الحَقَ عَلَی أَهلِهِ لَمَا اختَلَفَ فِی اللهِ تَعَالَی اثنَان» (۷۹)

و بر طبق فرمایش مولی الموحدین و صدیقه کبری و امام مجتبی(علیه السلام) و سلمان و ابوذر اگر حضرت در مسند تعیین شده از جانب خدا و رسول قرار می گرفت «لفُتِحَت عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرضِ» (۸۰)

سپس حضرت امام رضا(علیه السلام) می فرماید: «آیا مردم می توانند امامی با این خصوصیات را بیبند و انتخابش کنند؟!» (۸۱)

سپس حضرت در باره کسانی که از انتخاب خدا و رسول عدول کرده و به آراء خودشان امام برگزیدند می فرماید:

«پس بلندای دشوار و لغزنده ای را بالا رفتند که قدم هایشان از آن لغزید و به پرتگاه سقوط می نماید، با عقول ناقص و آراءگمراه کننده خود امر دشواری را اراده نمودند که جز بعد و دوری نصیبشان نشد!» (۸۲)

این نکته محل تأمل است که آیا منتخب مردم در روز بعد از انتخابش نسبت به روز قبل تفاوت یا تکاملی می یابد؟ یا همانی است که دیروز بود! آیا اگر تمام انسان ها شخصی را به ریاست را بپذیرند در ارتقای کمالات او تفاوتی می کند؟ خیر. ولی منتخب خدای متعال دارای مقامی است که به تعبیر امام هشتم(علیه السلام):

«هیهات هیهات عقلها گمراه و حیران گشته و… بزرگان و عقلاء و دانشمندان کوچک و عاجز و متحیر مانده اند از وصف شأنی از شئون امام، یا وصف فضیلتی از فضائلش!» (۸۳)

امام و حجت خدا دارای منزلت و مرتبتی است که تمامی عقول و خردها از درک شأنی از شئونات او عاجز و همه بزرگان، حکماء، دانشمندان و بلغاء از درک و بیان مختصرترین مقاماتش قاصر و ناتوانند. آیا به جای چنین شخصیت والا و بی نظیری، انتخاب انسانی عادی به عنوان پیشوای بشر، ظلم به عالم بشری و به قهقری راندن جامعه انسانیت نیست! در اثر این شورا کار اسلام به جایی رسید که معاویه، یزید، مروان و مروانی ها و منصور دوانقی و متوکل ها و… خود را ولی امر و خلیفه رسول الله خوانده و اسلام و مسلمین را به روزگاری تلخ و تاریک نشاندند، منتخبین شورا کار را به جائی رساندند که در زیارت ائمهالمومنین(علیه السلام) نتایج آن شورا را اینگونه می یابیم:

«بیعتی صورت پذیرفت که شومی آن بیعت، تمامی اسلام را فرا گرفت».

«با ظلم به صدیقه کبری(علیهاالسلام) موجبات ایذاء رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فراهم شد».

«کعبه ویران شد».

«حرمت حریم نبوی در روزه واقعه حره شکسته شد».

«اولاد و ذریه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به اسارت رفته یا به شهادت رسیدند».

«صدقات مساکین، صرف مضحکین و مسخره گان شد».

«خمس بر طاقاء و مخالفین اهل بیت(علیهم السلام) مباح شد» (۸۴)

و این شوری به قدری ثمرات تلخ و ناگوار دیگری به بار آورد که حتی ابن ابی الحدید معتزلی می نویسد: «تمام مفاسد به بار آمده در اسلام در نتیجه همین شوری بود.» (۸۵)

۱۵- آیا انتساب به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بی فایده است!

نویسنده اصالت انتساب به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را منتفی می داند و روایتی را که در بخش معرفی مؤلفین صحاح آوردیم، نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به صدیقه کبری(علیهاالسلام) فرمود:

«فاطمه کار کن! که من در پیشگاه خدا برای تو کاری نمی توانم کرد»! (۸۶)

همچنین پیروی مکتب خلفاء روایت دیگری در همین راستا به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت می دهند:

«فاطمه پاره تن من است می ترسم در دینش دچار فتنه شود [گمراه شود]»! (۸۷)

این گمان که قرابت با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سودی ندارد، در زمان آن حضرت نیز وجود داشت:

«عمربن خطاب به صفیه بنت عبدالمطلب عمه گرامی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: قرابت تو با رسول خدا تو را نفعی نمی بخشد. جناب صفیه این مطلب را به عرض پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رساند. آن حضرت دستور جمع شدن مردم را داده و فرمودند: چه می شود گروهی را که گمان می کنند قرابت با من نفع نمی بخشد! هنگامی که در قیامت در مقام محمود بپا خیزم حتی بندگان شما را شفاعت خواهم نمود. عمر برخاست و گفت: ای رسول خدا به خدا پناه می برم از غضب خدا و غضب رسولش…» (۸۸)

امیرالمؤمنین(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که آن حضرت تصریح به نفع انتساب به خود نموده و فرمودند: «هر سبب و نسبی در روز قیامت قطع می شود مگر انتساب به من.» (۸۹)

همچنین آن دو حدیث (منقول در سلام شناسی و منابع عامه) با احدیث متواتری که در مقامات آن حضرت وارد شده سازگارنیست. برخی از احادیث مقامات حضرت صدیقه کبری(علیهاالسلام) را مرور می کنیم:

– حدیث «فَاطِمَهُ بَضعَهٌ مِنِّی فَمَن آذَاهَا فَقَد آذَانِی» (۹۰) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت متواتر نقل شده است که حضرت صدیقه کبری(علیهاالسلام) را پاره تن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی می نماید.

– «هِیَ الصِّدِّیقَهُ الکُبرَی وَ عَلَی مَعرِفَتِهَا دَارَتِ القُرُونُ الأُولَی» (۹۱) او بزگترین راست گویان است و امتهای پیشین، بر محور معرفت او چرخیده است.

– «محبت به حضرت صدیقه کبری(علیهاالسلام) در صد موقف نفع می بخشد. به هنگام مرگ، ورود به قبر، صراط، محاسبه و… (۹۲)

– «فاطمه سیده نساءالعالمین(علیهاالسلام)» (۹۳) فاطمه سرور زنان عالمیان است.

– سید انبیاء(صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان را شفیعه کبری معرفی می کنند. (۹۴)

این روایات بیان کننده این است که آن حضرت از بین زنان عالم از اولین و آخرین سرور تاج همه بانوان و سیده آنان می باشد (اسناد این روایات از سید انبیاء و اولاد طاهرینش متواتر است.)

مرحوم علامه امینی از مصادر متعدد اشتراک حضرت صدیقه کبری(علیهاالسلام) با سید انبیاء(صلی الله علیه و آله و سلم) و سید اوصیاء و سیدا شباب اهل الجنه را در چهل وصف و منقبت و فضیلت والا، نقل می کند.

از جمله در آیات:

«قُلْ لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى» (۹۵) یا رسول الله بگو که من در برابر رسالتم پاداشی از شما نمی طلبم مگر مودت و دوستی ذوالقربایم. که همانا مودت این پنج بزرگوار(علیهم السلام) و ذریه پاکیزه شان می باشد.

– «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» (۹۶) همانا خداوند متعال اراده نموده که هرگونه پلیدی را از شما دفع نموده و در حد اعلی پاکیزه تان گرداند. (آیه در شأن این پنج بزرگوار نازل شده است.)

– «فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ‌» (۹۷) پس بگویید بیایید فرزندانمان را بخوانیم و شما نیز فرزندانتان را، و زنانمان و زنانتان را و نفس و جانمان را و نفس و جانتان را سپس مباهله نمائیم، پس لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم. (آیه در شأن این پینج بزرگوار نازل شده است.)

– «وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ» (۹۸) هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به کلمات امتحان نمود (در این آیه مراد از کلمات عبارتند از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) حضرت صدیقه و حسنین(علیهم السلام)

– «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ» (۹۹) پس آن هنگام آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت که خداوند او را به رتبه اش باز گرداند (کلمات القاء شده به حضرت آدم که با ذکر و توسل برآن نام های مبارکه به مقام اولی برگشت همین پنج نام مبارک بوده است.)

– «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً» (۱۰۰) (که درباره این پنج نور پاک می باشد.)

سپس احادیثی را ذکر می کند که دلالت بر این معنا دارند:

علت آفرینش خمسه طیبه(علیهم السلام) هستند؛ خلقت انوار طاهره شان قبل از کائنات، اشتقاق نام مبارک شان از نام خداوند متعال؛اینکه جزای دشمنی با آنان آتش قهر الهی است و ایشان برگزیدگان از میان کائنات هستند؛ هنگام توسل به پیشگاه الهی باید به وسیله اینها متوسل شد؛ نوشته شدن اسماء مبارکه شان بر ساق عرض الهی، بودن تصویر مبارک شان در جنه الفردوس؛ جنگ و صلح با این انوار طاهره مساوی با جنگ و صلح با اشرف کائنات(صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ رکن بودن سیده النساء(علیهاالسلام) از برای مولی الموحدین همانند پدر بزرگوارشان (۱۰۱) این بزرگواران استوانه دین و ارکان مؤمنین اند؛ محدثه بودن سیده النساء(علیهاالسلام) همانند سایر انوار طاهره، از نور واحد آفریده شدنشان؛ بشارت ورود بهشت به شیعیان حضرت زهرا (س) و سایر وصاف کمالات آن حضرت که در این نوشته جهت رعایت اختصار فقط به این چند وصف اکتفا شد.

با این حال آیا ممکن است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده باشد که می ترسم فاطمه در دینش دچار فتنه شود!؟

نتیجه

ورود غیر متخصصانه نویسنده اسلام شناسی در مباحث تاریخ اسلام، موجب کژ فهمی های فراوانی شده است. از آنجا که تاریخ و عقیده در تعامل با یکدیگرند، کژ فهمی های مذکور موجب استنتاجات نادرست عقیدتی نیز گشته است. از مهم ترین اشکالات روش شناسانه مطالعه تاریخی دکتر شریعتی که موجب نتیجه گیری های تأسف انگیزی گشته اند – و به تفصیل در این مقاله ذکر شدند – می توان به این موارد اشاره کرد:

– اتکای به منابع و مدارک ضعیف و محرّف در مطالعات تاریخی؛

– بی توجهی به منابع و مدارک معتبر اصیل تاریخ شیعه در انجام مطالعات؛

– عدم آشنایی کافی نسبت به مباحث کلامی و عقیدتی اصیل تشیع؛

– در بعضی مواقع، پیش داوری های حاصل از مطالعات اجتماعی غربی.

در نهایت باید دو نکته را متذکر شویم، اول اینکه هدف از طرح این نکات، خرده گیری بر شخص دکتر شریعتی نیست و هدف، شفاف سازی و روشنگری نسبت به قابل اعتماد نبودن منابع و مصادر عامه است. دوم این که اشکالات وارد به آثار شریعتی بیش از مطالب ذکر شده است که مجال دیگری می طلبد.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- شریعتی، علی، اسلام شناسی، ص۴۸۰٫

۲- بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، ح۳، ۳۳۹۲، ۴۹۵۳ و ۶۹۸۲؛ قشیر نیشابوری، حجاج بن مسلم، الجامع الصحیح، ح ۲۵۲ (۱۶۰)

۳- ر. ک: یادنامه طبری/ ۱۹۹٫

۴- نهج البلاغه، خطبه قاصعه. همچنین مقایسه کنید با بعض خطب دیگر نهج البلاغه: «إلَی أن بَعَثَ اللهُ سُبحَانَهُ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله و سلم) رَسُولَ اللهِ لإنجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأخُوذاً عَلَی النَّبِیِّینَ مِیثَاقُهُ مَشهُورَهً سِمَاتُهُ کَرِیماً مِیلَادُهُ وَ أَهلُ الأرضِ یَومَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَهٌ وَ أهوَاءٌ مُنتَشِرَهٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَهٌ بَینَ مُشَبِّهٍ لِلهِ بِخَلقِهِ أو مُلحِدٍ فِی اسمِهِ أو مُشِیرٍ إلَی غَیرِهِ فَهَدَاهُم بِهِ مِنَ الضَّلَالَهِ وَ أنقَذَهُم بِمَکَانِهِ مِنَ الجَهَالَه»، «وَ أشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرسَلَهُ بِالدِّینِ المَشهُورِ وَ العَلَمِ المَأثُورِ وَ الکِتَابِ المَسطُورِ و النُّورِ السَّاطِعِ وَ الضِّیَاءِ اللّامِعِ وَ الأمرِ الصَّادِعِ إزَاحَهً لِلشُّبُهُاتِ وَ احتِجَاجاً بِالبَیِّنَاتِ وَ تَحذِیراً بِالأیَاتِ وَ تَخوِیفاً بِالمَثُلاتِ وَ النّاسُ فِی فِتَنٍ انجَذَمَ فِیهَا حَبلُ الدِّین»، «فَإنَّ الله سُبحَانَهُ [وَ تَعَالی] بَعَثَ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله و سلم) وَ لَیسَ أَحَدٌ مِنَ العَرَبِ یَقرَأُ کِتَاباً وَ لا یَدَّعِیِ نُبُوَّهً وَ لا وَحیا»، «حَتَّی بَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله و سلم) شَهِیِداً وَ بَشِیراً وَ نَذِیراً خَیرَ البَرِیَّهِ طِفلاً وَ أنجَبَهَا کَهلاً وَ أطهَرَ المُطَهَّرِینَ شِیمَهً وَ أجوَدَ المُستَمطَرِینَ دِیمَه»، «فَإنَّ الله سُبحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله و سلم) نَذِیراً لِلعَالَمِینَ وَ مُهَیمِناً عَلَی المُرسَلِین».

۵- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۴۸۸٫

۶- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ۱/ ۴۵۲٫

۷- مرعشی، قاضی نورالله، احقاق الحق، ۳/ ۸۰٫

۸- حلی، حسن بن یوسف، کشف الیقین/ ۴۱۳٫

۹- مثلا ر. ک: شبر، سید عبدالله، حق الیقین، ۱/ ۱۰۶- ۱۰۷، مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء تقریط بلند مرتبه ای بر این کتاب نگاشته است. باید متذکر شویم که حتی در کتب عامه سن آن حضرت در این ماجرا از هشت سالگی تا پانزده سالگی- به اقوال متعدد- ذکر شده است (ر. ک: مرعشی، قاضی نور الله، احقاق الحق، ۷/ ۵۳۸- ۵۴۴).

۱۰- عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، ۷/ ۸۳٫

۱۱- ابن حزم، المحلی، ۱۱/ ۲۲۴٫ هر چند این حزم خواسته حدیث را به جهت ولید بن جمیع تضعیف کند؛ ولی منابع رجالی عامه از قبیل تهذیب، تهذیب الکمال و… او را توثیق نموده اند.

۱۲- نهج البلاغه، خطبه ۱۷۷٫

۱۳- قشیر نیشابوری، حجاج بن مسلم، الجامع الصحیح، ح۲۴۹۹؛

۱۴- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۴۹۶٫

۱۵- قشیر نیشابوری، حجاج بن مسلم، الجامع الصحیح، ح۲۵۱۴- ۲۵۲۵؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، ح۳۵۰۴، ۳۵۱۲، ۳۵۱۶٫

۱۶- عینی، محمود بن احمد، عمده القاری، ۱۶/ ۸۲٫

۱۷- مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمل، ۳/ ۳۰۸٫

۱۸- همان، ۵/ ۵۰۷٫

۱۹- همان، ۲۷/ ۲۲۱- ۲۲۲٫

۲۰- (و ما کان لکم أن توذوا رسول الله و لا أن تنکحوا ازواجه من بعده ابدا انّ ذلکم کان عندالله عظیما)

۲۱- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۴۹۶٫

۲۲- ر. ک: مفید، محمد بن محمد، الجمل.

۲۳- البته جناب حمزه، عموی پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و از مدافعان سرسخت آن حضرت بود که در رکاب حضرت در جنگ احد به شهادت رسید و به «سید الشهدا» ملقب شد.

۲۴- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۴۹۳- ۵۰۱٫

۲۵- به عنوان ر. ک: مرعشی، قاضی نورالله، احقاق الحق ۹/ ۱۶۶- ۱۷۳ و ۱۸/ ۴۱۲- ۴۱۵؛ ابن بابویه، معانی الاخبار/ ۵۶ و اختصاص/ ۲۸- ۲۱۷ و امامی، مجلس۲۱ ح۱، ۷۳ ح ۱۸، مجلس ۳۶ ح ۷۱؛ طوسی، محمد بن حسن، امالی، ۱/ ۳۷۴؛ ابن شاذان، ماه منقبه/ ۳۴؛ کراجی، محمد بن علی، کنز الفوائد، ۲/ ۱۳٫

۲۶- مفید، محمد بن محمد، امالی، مجلس ۸ح۷٫

۲۷- احزاب/ ۵۳٫

۲۸- زمخشری، کشاف، ۳/ ۵۵۶؛ سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ۵/ ۲۱۴٫

۲۹- خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الاثر/ ۱۹۹، ۲۴۷٫

۳۰- نهج البلاغه، خطبه۱۵۰٫ با کمال تاسف دهخدا هم در معرفی طلحه می نویسد: «او از عشره مبشره است». همچنین در لغت عشره مبشره می نویسد: (به موجب خبر صحیح (! ) پیغمبر به اینها مژده بهشت داده است»! در بطالا خبر و حدیث عشره مبشره- حتی از طریق عامه- ر. ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر، ۱۰/ ۱۲۱- ۱۲۵٫ آیا پیامبر به کسی که بر امیرالمؤمنین(علیه السلام) خروج نموده و به جنگ حجه الله رفته و هزاران نفر از طرفین به موجب فتنه او کشته شده اند، وعده بهشت میدهد! حاشا از مقام رسالت و حاشا از مقام اسلام.

۳۱- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۵۹۳٫

۳۲- ر. ک: مجله تخصصی کلام اسلامی، شماره- ۱۴/ ۹۰- ۹۶ (به قلم شیخ سعید سبحانی)؛ مجله رساله الثقلین، رقم الواحد والستون، خریف ۱۴۲۹ق، (بقلم الشیخ یحیی الدوحی باحث فی علوم الحدیث/ العراق).

۳۳- هیثمی، نورالدین، صواعق المحرقه/ ۱۵۰٫

۳۴- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ۸/ ۱۰۷٫

۳۵- میرحامد حسین، عبقات الانوار/ ۱۱۱- ۱۱۲٫ این حدیث در کتاب نهج الحق، از مسند احمد بن حنبل، بدون لفظ «اهل بیت» نقل شده است؛ اما در طبع های فعلی، در جلد اول، صفحه۱۱۱، این کلمه را افزوده اند.

۳۶- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۳۶۱٫

۳۷- هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد، ۹/ ۱۱۱٫

۳۸- حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ۱/ ۱۵۲٫

۳۹- در اکثر مصادر آمده و نیاز به ذکر منبع نیست.

۴۰- مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ۲۰/ ۴۸۲؛ شرف الدین، عبدالحسین، المراجعات، مراجعه۳۲٫

۴۱- ابن بابویه، امالی، مجلس ۵۲، ح۱۴؛ مرعشی، قاضی نورالله، احقاق الحق، ۵/ ۲۳۰؛ کراچکی، محمد بن علی، کنزالفوائد، ۲/ ۱۸۰؛ خوازرمی، مناقب، فصلی۱۴؛ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ۳/ ۱۱۵٫

۴۲- شرف الدین، عبدالحسین، المراجعات، مراجعه۳۲؛ خوارزمی، مناقب، فصل۹؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ۴۷/ ۳۹۶- ۳۹۷؛ ابن عساکر، تاریخ دمشق، ۱/ ۳۶۳، ۳۳۸٫

۴۳- شرف الدین، عبدالحسین، المراجعات، مراجعه۳۲٫

۴۴- ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ۱۷/ ۳۴۶؛ هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد، ۹/ ۱۱۱، متقی هندی، علاء الدین علی، کنز العمال، رقم۳۲۹۳۶٫

۴۵- ابن عساکر، تاریخ دمشق، ۱۸/ ۳۲۱٫

۴۶- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ۵۱/ ۶۹، بحرانی، سید هاشم، الانصاف/ ۳۱۰٫

۴۷- کراچکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، ۲/ ۱۸۱٫

۴۸- ابن عساکر، تاریخ دمشق، ۱/ ۳۵۱٫

۴۹- ابن بابویه، علل الشرایع/ ۲۰۲٫

۵۰- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ۳۷/ ۲۶۰؛ قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ۸/ ۲۳۰٫

۵۱- سلیم بن قیس، کتاب سلیم، حدیث دوم؛ ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ۲/ ۱۰٫

۵۲- سلیم بن قیس، کتاب سلیم، حدیث۲۵؛ عیاشی، محمدبن مسعود تفسیر، ۱/ ۳۳۲؛ امینی، عبدالحسین الغدیر، ۱۰/ ۲۵۹٫

۵۳- بحرانی، سید هاشم، الانصاف/ ۱۸۸؛ همان حدیث کمال الدین است.

۵۴- بحرانی، سید هاشم، الانصاف/ ۱۸۳

۵۵- سلیم بن قیس، کتاب سلیم، ح۱، ۲۵؛ ابن بابویه، کمال الدین/ ۲۶۴؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ۲۸/ ۵۴٫

۵۶- ابن بابویه، علل الشرایع/ ۱۳۷ و معانی الاخبار/ ۵۷؛ طبری، احمدبن عبدالله، ذخائر العقبی/ ۶۴، ۱۲۰، ۲۲۰؛ حر عاملی، محمدبن حسن، اثبات الهداه، ۲/ ۲۸؛ مرعشی، قاضی نورالله، احقاق الحق، ۵/ ۲۱۶٫

۵۷- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ۱۰۱/ ۴۲۳٫

۵۸- ابن بابویه، امالی، مجلس۲۸، ح۳٫

۵۹- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ۳۷/ ۲۵۶٫

۶۰- مفاتیح الجنان، زیارت روز غدیر.

۶۱- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار ۳۸/ ۴۳٫

۶۲- طبرانی، سلیمان بن محمد، معجم الکبیر، ۱۲/ ۱۸؛ جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، ۱/ ۱۵۰؛ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ۳/ ۱۱۶٫

۶۳- ابن بابویه، امالی، مجلس۲۱، حدیث ۱؛ کراچکی، محمدبن علی، کنزالفوائد، ۲/ ۱۷۶، ۱۷۹٫

۶۴- ابن بابویه، امالی، مجلس۶۳ ح۱۰٫

۶۵- ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ۱۷/ ۳۴۶٫

۶۶- حرعاملی، محمدبن حسن، اثبات الهداه، ۲/ ۸۰ و۱۲۹٫

۶۷- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابوطالب، ۳/ ۷۹٫

۶۸- کراچکی، محمدبن علی، کنزالفوائد، ۲/ ۱۷۷؛ محمدبن حسن، اثبات الهداه، ۲/ ۲۰۵؛ بحرانی، سید هاشم، غایه المرام، ۴/ ۲۷۷٫

۶۹- سلیم بن قیس، اسرار آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، ح۳۸٫

۷۰- همان، ح۱۴٫

۷۱- از نظر استحکام سندی این روایت و دلالت آن بر جانشینی بلافصل امیرالمؤمنین(علیه السلام)، طالبین تحقیق به حدیث منزلت از کتاب گرانقدر عبقات الانوار- که اخیراً ترجمه شده است- مراجعه فرمایند.

۷۲- آل عمران/ ۱۵۹٫

۷۳- شوری/ ۳۸٫

۷۴- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۳۸- ۳۹٫

۷۵- قصص/ ۶۸٫

۷۶- احزاب/ ۳۶٫

۷۷- ابن بابویه، معانی الاخبار/ ۹۹؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ۲۵/ ۱۲۵٫

۷۸- همان.

۷۹- خراز قمی، علی بن محمد، کفایه الاثر/ ۱۹۹و ۲۴۷٫

۸۰- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ۴۳/ ۱۵۸٫

۸۱- کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، ۱/ ۵۰۲٫

۸۲- ابن بابویه، امالی/ ۶۷۸٫

۸۳- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ۲۵/ ۱۲۴٫

۸۴- «أضَبُّوا عَلَی النِّفَاقِ وَ أکَبُّوا عَلَی عَلَائِقِ الشِّقَاقِ فَلَمَّا مَضَی المُصطَفَی صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیهِ وَ آلِه… نَقَضُوا عَهدَ المُصطَفَی… وَ جَرَحُوا کَبِدَ خَیرِ الوَرَی فِی ظُلمِ ابنَتِهِ وَ اضطِهَادِ حَبِیبَتِهِ… وَ أطمَعُوا العَبِیدَ فِی خِلافَتِه… یَدعُونَهُ إلَی بَیعَتِهِمُ الَّتِی عَمَّ شُومُهَا الإِسلام… أباحَتِ الخُمُسَ لِلطَلَقاءِ وَ سَلَّطَت أولادَ اللُّعَنَاءِ عَلَی الفُرُوج… وَ هَدَمَتِ الکَعبَه وَ أغَارَت عَلَی دَارِ الهِجرَهِ یَومَ الحَرَّهِ… یَا مَوَالِیَّ فَلَو عَایَنَکُم المُصطَفَی، وَ سِهَامُ الأُمَّهِ مُعرِقَهٌ فِی أکبَادِکُم، وَ رِمَاحُهُم مُشرَعَهٌ فِی نُحُورِکُم، وَ سُیُوفُهَا مُولَغَهٌ فِی دِمَائِکُم، یَشفِی أبنَاءُ العَوَاهِرِ غَلِیلَ الفِسقِ مِن وَرَعِکُم، وَ غَیظَ الکُفرِ مِن إیمَانِکُم. وَ أنتُم بَینَ صَرِیعٍ فِی المِحرَابِ، قَد فَلَقَ السَّیفُ هَامَتَهُ، وَ شَهِیدٍ فَوقَ الجِنازَهِ قَد شُکَّت أکفَانُهُ بِالسِّهَامِ، وَ قَتِیلٍ بِالعَرَاءِ قَد رُفِعَ فَوقَ القَنَاهِ رَأسُهُ، وَ مُکَبَّلٍ فِی السِّجنِ قَد رُضَّت بِالحَدِیدِ أَعضَاؤُه…» بخشی از زیارت جامعه ائمه المومنین(علیهم السلام).

۸۵- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۹/ ۲۸- ۲۹و ۱۱/ ۱۱٫

۸۶- شریعتی، علی، اسلام شناسی/ ۴۰- ۴۱٫ اصل حدیث در منابع عامه: «یا فاطمه انی لااغنی عنک من الله شیئاً» بخاری، محمدبن اسماعیل، الجامع الصحیح، ح۲۷۵۳ و ۴۷۷۱؛ قشیر نیشابوری، حجاج بن مسلم، الجامع الصحیح، ح۳۵۰ (۲۰۵) و ۳۵۱ (۲۰۶). در مورد رجال موجود در سند این حدیث، پیش از این نکاتی گفته شد.

۸۷- بخاری، محمدبن اسماعیل، الجامع الصحیح، ح ۳۷۱۰؛ قشیر نیشابوری، حجاج بن مسلم، الجامع الصحیح، ح۲۴۴۹٫

۸۸- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ۳۰/ ۱۴۶؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر، ۱/ ۱۸۸٫

۸۹- مفید، محمدبن محمد، الخصال، ۲/ ۵۵۹٫

۹۰- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ۲۸/ ۳۰۳٫

۹۱- همان، ۴۳/ ۱۰۵٫

۹۲- مرعشی، قاضی نورالله، احقاق الحق، ۱۰/ ۱۶۶؛ ابن شاذان، ماه منقبته/ ۱۲۷٫

۹۳- حدیث از سوی فریقین متواتر است؛ ابن بابویه، امالی/ ۳۲، ۵۶، ۹۹، ۱۰۹، ۳۹۴؛ ابن شاذان، ماه منقبته/ ۳۴؛ طوسی، محمدبن حسن، امالی، ۱/ ۸۳، ۲۵۳، ۳۴۳ و ۲/ ۱۷۰، ۲۲۱ و ۲۴۶؛ مرعشی، قاضی نورالله، احقاق الحق، ۴/ ۴۴- ۴۵، ۵، ۸۲/ ۵۶، ۱۰/ ۲۸- ۴۱ و مصادر دیگر.

۹۴- ابن بابویه، امالی، مجلس ۴۲۵٫

۹۵- شوری/ ۲۳٫

۹۶- احزاب/ ۳۳٫

۹۷- آل عمران/ ۶۱٫

۹۸- بقره/ ۱۲۴٫

۹۹- بقره/ ۳۷٫

۱۰۰- انسان/ ۸و ۹٫

۱۰۱- سید انبیاء(صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: «اُوصِیکَ بِرَیحَانَتَیَّ مِنَ الدُّنیَا فَعَن قَلِیلٍ یَنهَدُّ رُکنَاکَ وَ اللهُ خَلِیفَتِی عَلَیک» مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ۴۳/ ۲۶۲٫

فهرست منابع:

ابن اثیر، مبارک بن محمد، جامع الاصول، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۳ق.

ابن ابی الحدید معتزلی، عزالدین، ابوحامد هبه الله، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.

ابن بکار، زبیر، الموفقیات، طبع بغداد.

ابن حجر، احمدبن علی عسقلانی، الاصابه، بیروت دار احیاء التراث العربی، ۱۳۲۸ق.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ تقریب التهذیب، مدینه المنوره، مکتبه العلمیه، ۱۳۸۰ق.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ تهذیب التهذیب، حیدرآباد دکن، دائره المعارف نظامیه، ۱۳۲۵ق.

ـــــــــــــــــــــــــــــ فتح الباری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق.

ابن حجر، احمد هیثمی، الصواعق المحرقه، قاهره، مکتبه القاهره، ۱۳۸۵ق.

ابن حزم، علی بن احمدبن سعید، المحلی، بیروت، دارالفکر.

ابن حنبل، احمد، المسند، ریاض، بیت الافکار، ۱۴۱۹ق.

ابن شهر آشوب، محمدبن علی، المناقب، قم، مطبعه العلمیه، ۱۳۷۸ق.

ابن عدی، عبدالله، الکامل فی الضعفاء، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۴ق.

ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن، تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق.

ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، المامه و السیاسه، مکتبه مصطفی اللیالی الجلی، ۱۳۸۸ق.

ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، الجرح التعدیل، حیدرآباد دکن، دائره المعارف عثمانیه، ۱۳۷۲ق.

ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق.

ابوبکر هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۹۶۷میلادی.

ابوداوود، سلیمان بن اشعث، السنن، بیروت، دارالجیل، ۱۴۰۸ق.

ابوریه، محمود، الضواء علی السنه المحمدیه، مصر، نشر البطحاء.

ابی الفداء، اسماعیل بن کثیر، التفسیر.

الجزائری، عبدالباقی، المغیره بن شعبه، قم، روشنای مهر، ۱۳۸۹ق.

امینی، عبدالحسین احمد، الغدیرفی الکتاب و السنه و الادب، تهران، مطبعه حیدریه، ۱۳۷۲ق.

بحرانی، سیدهاشم، الانصاف، قم، مکتبه محلاتی، ۱۳۸۶ق.

ـــــــــــــــــــــ غایه المرام، قم، دانش حوزه، ۱۳۸۴ق.

بخاری، محمدبن اسماعیل، الجامع الصحیح، ریاض، بیت الافکار، ۱۴۱۹ق.

بلاذری، احمدبن یحیی، الانساب الاشراف، مصر، دارالمعارف، ۱۹۵۹م.

ترمذی، محمدبن عیسی، السنن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۵۷ق.

جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، بیروت، محمودی، ۱۳۹۸ق.

حاکم نیشابوری، ابن البیع، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ق.

حاکم حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۱ق.

حرعاملی، محمدبن حسن، اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، قم، مطبعه العلمیه.

حکیم، سید سعید، فاجعه الطف، نجف الاشرف، موسسه الحکمه، ۱۴۳۰ق.

حلی، علامه حسن بن یوسف، کشف الیقین، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۱ق.

ـــــــــــــــــــــ نهج الحق و کشف الصدق، قم، دارالهجره، ۱۴۰۷ق.

خراز قمی، علی بن محمد، کفایه الاثر، نشر بیدار، ۱۴۰۱ق.

خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، قم، موسسه نشراسلامی، ۱۴۱۴ق.

دارمی، عبدالله بن محمند، السنن، دار احیاء السنه النبویه.

دزفولی، محمد تقی، کفایه الخصام (ترجمه غایه المرام بحرانی)، تهران.

ذهبی، شمس الدین، تذکره الحفاظ، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۸ق.

ــــــــــــــــــــــ سیر اعلام النبلاء، دمشق، دارالرساله، ۱۴۰۶ق.

زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، بیروت، دارالکتب العربی.

ستوده، حسین قلی، راهنمای آثار و بناهای تاریخی شهرستان قزوین.

سید بن طاووس، سید رضی الدین علی، الیقین، قم، موسسه دارالکتاب، ۱۴۱۳ق.

سید رضی، نهج البلاغه، تهران، آفتاب، ۱۳۲۶ش.

سید مرتضی عسگری، نقش ائمه در احیاء دین، تهران، بنیاد بعثت، ۱۳۷۰ش.

سیوطی، جلال الدین، درالمنثور، قم، مکتبه مرعشی، ۱۴۰۴ق.

شافعی، محمدبن ادریس، کتاب الام.

شبر، سید عبدالله، حق الیقین، قم، مکتبه بصیرتی، افست ط صیدا، ۱۳۵۲ق.

شریعتی، علی، اسلام شناسی، مشهد، چاپ طوس، ۱۳۴۷ش.

ــــــــــــــــــ کویر، تهران.

صباغی، یوسف، بررسی رجال صحیحین، قم انصاریان، ۱۳۸۲ش.

صدوق، محمدبن علی، امالی، بیروت، انتشارات اعلمی، ۱۴۰۰ق.

ـــــــــــــــــــــــ عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، تهران، انتشارات جهان.

ــــــــــــــــــــــ کمال الدین و تمام النعمه، تهران، مکتبه صدوق، ۱۳۹۰ق.

ـــــــــــــــــــــ معانی الاخبار، تهران، مکتبه صدوق، ۱۳۷۹ق.

ــــــــــــــــــــ علل الشرایع، نجف، نشرا لمکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق.

طبرانی، سلیمان بن محمد، معجم الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

طبری، محمدبن جریز، تاریخ الامم و الملوک، قاهره، دارالاستقامه، ۱۴۰۸ق.

طبری، محب الدین، ذخائر العقبی.

طوسی، محمدبن حسن، امالی، قم، داوری.

عاملی، علامه سید شرف الدین، المراجعات.

ـــــــــــــــــــــ النص و الاجتهاد، قم، مطبعه السید الشهداء.

عماد الدین، حسن بن علی، کامل بهائی، تهران، سوق بین الحرمین.

عیاشی، محمدبن مسعود، التفسیر، طهران، مطبعه علمیه.

قاسمی، محمدجمال الدین، قواعد التحدیث، بیروت، دارالنفائس، ۱۴۱۴ق.

قمی، شیخ عباس، تتمه المنتهی، قم، دلیل ما، ۱۳۸۷ش.

ــــــــــــــــــ سفینه البحار، قم، مطبعه اسوه، ۱۴۱۴ق.

کراچکی، محمدبن علی، کنزالفوائد، قم، دارالذخائر، ۱۴۱۰ق.

کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران، حیدری.

مرعشی، قاضی نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، تهران، مطبعه اسلامیه.

مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، دمشق، دارالرساله، ۱۴۰۶ق.

نیشابوری، مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت، دار ابن حزم، ۱۴۱۹ق.

مظفر، محمدحسین، الافصاح عن احوال روات الصحاح، قم، آل البیت، ۱۴۲۶ق.

مفید، محمدبن محمدبن نعمان، الاختصاص، الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.

ــــــــــــــــــــــ امالی، الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.

منصور ناصف، التاج الجامع للاصول، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۸۲ق.

مولفین، یادنامه طبری، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۶۹ش.

مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار.

مغربی، احمدبن محمدبن صدیق، فتح الملک العلی، تهران، مطبعه نقش جهان، ۱۴۰۳ق.

موسوی هندی، میرحامد حسین، عبقات الانوار، افست ط هند، اصفهان، نشاط، ۱۳۴۶ش.

مهدی، عبدالزهراء، الهجوم علی بیت فاطمه(علیهاالسلام).

هلالی، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم).

مجلات:

تخصصی کلام اسلامی؛ شماره۱۴ ص۹۰- ۹۶ به مقاله شیخ سعید سبحانی.

رساله الثقلین؛ رقم الواحد و الستون خریف ۱۴۲۹؛ الشیخ یحیی الدوحی باحث فی علوم الحدیث/ العراق.

کیهان اندیشه ش ۲۵ص ۴۵، مقاله علامه سید جعفر مرتضی عاملی.

مجله تراثنا، آل البیت، قم شماره های ۲۲، ۳۵، ۳۶، ۴۵- ۴۶، ۴۷- ۴۸٫

مکتب وحی شماره ۱ ص۱۰، مصاحبه با آیت الله سید عزالدین زنجانی.

 

منبع مقاله:

فصلنامه تخصصی امامت پژوهی۴، زمستان ۱۳۹۰٫

http://rasekhoon.net/article/show/816975

 

خبرنامه آرمان مهدویت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*